اصحاب و شاگردان

اباصلت هروی خادم امام رضا علیه السلام (۲)

اباصلت هروی خادم امام رضا علیه السلام (۲)
شیدای ولایت
اباصلت با این که از راویان اهل سنت نیز روایات زیادی نقل کرده و در بین آنها نیز به صدق و راستی معروف است، اما شیدای ولایت و عاشق اهل بیت پیامبر:، خصوصا علی بن موسی الرضا (ع) بود. تا جایی که افتخار خدمتگذاری آن حضرت را به دست آورد و محرم اسرار آن امام همام (ع) گردید .
از روایات زیادی استفاده می شود که اباصلت مورد عنایت و توجه حضرت امام رضا (ع) بود و امام او را بسیار دوست می داشت. درپیشبرد محافل و مجالس او را همراه خود می برد. و در مواقع خاص تذکرات بسیار سازنده ای به او می داد و شخصیت ایمانی او را پرورش می داد .
«اباصلت می گوید: آخرین جمعه ماه شعبان به محضرابی الحسن علی بن موسی الرضا (ع) بار یافتم. حضرت به من فرمود: ای اباصلت! بیشترین روزهای ماه شعبان را پشت سرگذاشتی و این آخرین جمعه ازآن ماه است. در این بقیه روزهایی که از شعبان باقی است،کوتاهیهایت را تدارک کن، و بیشتر به دعا و استغفار و تلاوت قرآن مشغول باش. و از گناهانت توبه کن و برای ورود به ماه مبارک رمضان آماده باش تا بتوانی آن را با اخلاص درک کنی . امانتی برگردنت نباشد مگر این که ادا کنی. کینه ای از مومنی در دلت باقی نگذار، گناهان را از خود دور کن. تقوای الهی راپیشه کن و در کارهای پنهان و آشکارت به خدا توکل کن. کسی که به خدا توکل کند خدا او را کافی است…»
اباصلت هروی تا آخرین لحظه زندگی امام رضا(ع)، از وی جدا نشدو حدیث غم انگیز شهادت آن حضرت را چنین نقل کرد:
«روزی در محضر امام رضا(ع)بودم. آن حضرت فرمود: فردا به مجلس مامون داخل می شوم. اگر با سرپوشیده از آن خانه خارج شدم دیگر با من سخن نگو. روز دیگر آن حضرت بعد از نماز صبح جامه هایش را پوشید و در محراب نشست و منتظر ماند تا این که غلامان مامون آمدند. آنگاه کفش خود را پوشید، ردای مبارک را بردوش افکند. و به مجلس مامون وارد شد. من در خدمت آن حضرت بودم. چند طبق از میوه های گوناگون نزد مامون بود. او خوشه انگوری را که بعضی از دانه های آن را زهرآلود کرده بودند، دردست داشت و آن دانه هایی که زهرآلود نبود می خورد تا متهم نشود. چون نظرش به آن حضرت افتاد. مشتاقانه از جای خود برخاست و دست در گردن مبارک امام(ع)انداخت و میان دو دیده وی را بوسید و به حسب ظاهر آنچه می توانست اکرام و احترام نمود .
او را به جای خود نشاند و آن خوشه انگور را به او داد و گفت:
یابن رسول الله! از این نیکوتر انگور ندیده ام .
حضرت فرمود: شاید انگور بهشت از این نیکوتر باشد .
مامون گفت: از این انگور تناول نما .
حضرت فرمود: مرا از خوردن این انگور معاف دار .
مامون خیلی اصرار کرد.. .
حضرت سه دانه از آن انگور زهر آلود تناول کرد. حالش دگرگون شد. باقی انگور را بر زمین افکند و از آن مجلس برخاست. مامون گفت: ای پسرعمو کجا می روی؟!
فرمود: به آنجا که مرا فرستادی.
آن حضرت غمگین و محزون سرخودرا پوشید و از خانه مامون بیرون آمد .
اباصلت می گوید: به دستور وی با او سخن نگفتم تا به خانه خودوارد شد و فرمود: در را ببند…»
امام رضا(ع)با همین انگور زهرآلود به دیار ابد شتافت و شربت شهادت نوشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *