احادیث و سخنان

احادیث امام رضا از کتاب نوادر

۱ – بزنطی گوید: از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم مردم در معرفت و شناخت از نزد خود میتوانند کاری انجام دهند؟ فرمود: از پیش خود نمیتوانند بلکه احتیاج به معرف دارند.
گفتم در شناخت برای آنها ثوابی هست؟ فرمود: با فضل و کرم خود به آنان ثواب میدهد همان طور که با فضل و احسان خود به آنان معرفت عطا میکند.
۲ – بزنطی گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم قانع و معتر چیست؟ فرمود قانع به آن کسی میگویند: که هر چه به او میدهی قناعت میکند معتر آن فقیری است که بدون سوال باید چیزی به او داد.
و نیز گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: اگر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله در مورد مروان بن محمد سوالی شود حضرت رسول از خلافت او اظهار بیاطلاعی میکند یعنی نام او در زمره ملوک و خلفاء نیست: و حضرت رسول از وی خبر نداده است.
[صفحه ۸۰۹]
حضرت صادق، باقر، و سجاد و حسین و حسن و علی علیهم السلام گفتند، به خداوند سوگند ما همه آیات قرآن را که در کجا نازل شده و در چه موردی فرود آمده میدانیم، و همه اخبار و حوادثی که تا روز قیامت پیش خواهد آمد در علم ما هست، و لیکن باز همهی امور در دست خداست و او بعضی اخبار و حوادث را تبدیل میکند و محو و اثبات در دست پروردگار میباشد.
۳ – بزنطی گوید: از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم باغهای هفتگانه چه شد و داستان آنها از چه قرار است.
فرمود: باغهای هفتگانه از حضرت رسول صلی الله علیه و آله مانده بود و پیغمبر اکرم در حیات خود از درآمد این باغها مهمان خود را پذیرائی میکرد و پارهای از احتیاجات لازم خود را از این محل بر میداشت و پس از آن هم آنها را وقف کرد که در مصارف عمومی و موارد ضروری مسلمانان خرج شود.
بعد از درگذشت حضرت رسول صلی الله علیه و آله عباس آمد و در مورد آن باغها با فاطمه سلام الله علیها مخاصمه کرد، علی علیه السلام و دیگران شهادت دادند که پیغمبر اکرم آنها را وقف کرده است، و آن باغها عبارت بودند از دلال، و عواف، و حسنی، و صافیه، و مال امابراهیم، و میثب، و برقه.
۴ – بزنطی گوید: از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم فرج در چه وقت پیش خواهد آمد؟ فرمود: حضرت صادق از پدرانش روایت کرده که نخستین علامات فرج در سال یکصد و هشتاد و پنج خواهد بود. در سال یکصد و نود اعراب زمام خود را از دست خواهند داد، و در سال یکصد و هفتاد و نه سختی روی خواهد آورد.
سپس فرمود مگر مشاهده نمیکنی که بنیهاشم با خانواده و فرزندان خود
[صفحه ۸۱۰]
از جای کنده شدند.
در سال دویست خداوند مشیت خود را انجام میدهد گفتم قربانت گردم بفرمائید در سال دویست چه پیشآمدی خواهد شد؟ فرمود اگر بنا بود به دیگری اطلاع بدهم به شما هم اطلاع میدادم و لیکن میدانید که موقعیت شما در نزد من روشن است و اگر خداوند بخواهد چیزی را اظهار کند بندگان هر چه بخواهند آن را اخفاء کنند قدرت پیدا نخواهند کرد.
راوی گوید عرض کردم قربانت گردم در سال اول از قول پدرت نقل کردی که سلطنت بنی فلان در فلان وقت معین سپری خواهد شد و برای فلان قبیله دیگر حکومت و سلطنتی نخواهد بود.
فرمود آری من این مطلب را گفتم، گفت پس هر گاه حکومت آنها منقضی شد آیا بار دیگر از قرشیان کسی به حکومت خواهد رسید، فرمود خیر کسی از آنها حکومت نخواهد کرد.
گفتم پس چه خواهد شد؟ فرمود آن طور خواهد شد که شما و یارانت به آن معتقد هستید، گفتم مقصودت خروج سفیانی است، فرمود مقصودم آن نیست.
گفتم قائم قیام میکند؟ فرمود: خداوند هر طور بخواهد مشیت خود را انجام میدهد، گفتم: قائم شما هستید؟ فرمود: لا حول و لا قوه الا بالله.
بعد از این فرمود: قبل از قائم علامتهائی خواهد بود، و در بین حرمین حوادثی پیش خواهد آمد، گفتم: آن حوادث چیست؟
فرمود: در میان خویشاوندان جنگی در خواهد گرفت، و یکی از بنی فلان پانزده نفر از آنها را خواهد کشت، گفتم: قربانت گردم کوفه چه خواهد شد و در
[صفحه ۸۱۱]
آن چه حوادثی روی خواهد داد.
فرمود: زندگی در کوفه سخت است، و در بغداد باید زندگی کرد که وسائل زندگی در آنجا فراوان است، اکنون شهرهای جبل فتح شده و از آنجا روزی مردم فراوان میرسد، اکنون اگر میخواهی بیرون شو که امسال سال اضطراب است، و مردم باید در طلب معاش خود باشند و معاش خود را فراهم کن.
۵ – بزنطی گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم میفرمود: اهل طائف مسلمان شدند، پیغمبر آنها را آزاد کرد و بر درآمد آنها یک دهم و نصف قرار داد و لیکن اهل مکه هنگامی که اسیر شدند. فرمود: شما را آزاد کردم.
۶ – بزنطی گوید: حضرت رضا علیه السلام فرمود: در کنزی که در قضیه موسی علیه السلام «و کان تحته کنز لهما» آمده یک لوحی از طلا بود که در آن نوشته بود: «بسم الله الرحمان الرحیم محمد رسول الله عجبت لمن ایقن بالموت کیف یفرح و عجبت لمن ایقن بالقدر کیف یحزن، و عجبت لمن رای الدنیا و تقلبها کیف یرکن الیها، و ینبغی لمن عقل عن الله ان لایتهم الله تبارک و تعالی فی قضائه و لا یستبطئه فی رزقه».
راوی گوید: عرض کردم اهل مصر عقیده دارند که مملکت آنها مقدس است، فرمود: از کجا کشور آنها مقدس شد؟
عرض کردم: آنها گمان دارند که هفتاد هزار نفر از اهل آنجا بدون حساب وارد بهشت خواهند شد، فرمود: نه به جان خودم سوگند چنین مطلبی نیست، خداوند هنگامی بر بنیاسرائیل غضب کرد که آنها را وارد مصر نمود، و هنگامی که
[صفحه ۸۱۲]
از آنها راضی شد از مصر بیرون کرد، و به موسی وحی فرستاد که استخوانهای یوسف را از مصر بیرون کند.
موسی علیه السلام در مورد محل قبر یوسف علیه السلام جستجو کرد، و گفتند: زنی از محل قبر او اطلاع دارد، رفتند یک زن کور و زمینگیر را پیدا کردند.
موسی گفت: جای قبر یوسف را میدانی؟ گفت: من جای قبر او را در صورتی نشان میدهم که از خداوند بخواهی که خداوند مرا شفا دهد و در درجات بهشت جائی مرحمت کند.
این درخواست بر موسی سخت گران آمد، خداوند برای او وحی فرستاد چرا درخواست او را بزرگ شمردی اکنون هر چه میخواهد برای او بخواه، موسی وعده کرد در هنگام طلوع ماه برایت دعا خواهم کرد.
موسی در هنگام طلوع ماه آمد و برای او دعا کرد، و سپس جسد موسی را که در یک جعبهای از مرمر قرار داشت از رود نیل بیرون آورد.
۷ – بزنطی گوید: حضرت رضا علیه السلام فرمود: امام باقر علیه السلام فرمودند: افراد نیکوکار و یا بدکار که در کنار کوه عرفات توقف کنند و دعا کنند خداوند متعال دعای آنان را اجابت میفرماید، افراد نیکوکار دعای آنها را دربارهی دنیا و آخرت اجابت میکند، و دعای افراد بدکار فقط دربارهی دنیا مورد اجابت قرار میگیرد.
[صفحه ۸۱۳]
۸ – صفوان بن یحیی گوید از حضرت رضا (ع) پرسیدم ذوالفقار شمشیر پیغمبر از کجا آمد؟
فرمود: ذوالفقار را جبرئیل برای حضرت رسول (ص) آورد و زیورش از نقره بود.
۹ – معمر بن خلاد گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم میفرمود: من گاهی خوابهائی میبینم، و آنها را تعبیر میکنم، و خوابها همان طورند که تعبیر میشوند.
۱۰ – حسن بن جهم گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم میفرمود: خواب همان طور نتیجه میدهد که تعبیر میگردد، گفتم: بعضی از اصحاب ما روایت میکنند که خواب پادشاه مصر اضغاث و احلام بود و نتیجه درست نداشت.
فرمود: در عهد حضرت رسول (ص) زنی در خواب دید یکی از ستونهای منزلش شکست، آمد نزد حضرت رسول و داستان خوابش را تعریف کرد.
پیغمبر اکرم فرمود: شوهرت به همین زودی خواهد آمد، و با حال سلامتی و تندرستی در منزل قدم خواهد گذاشت، و چند روز بعد شوهر آن زن از مسافرت برگشت و تعبیر حضرت رسول درست از کار درآمد.
بار دیگر آن مرد به مسافرت رفت، و باز زنش در خواب دید، که ستون منزلش شکست، خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله آمد داستان خوابش را تعریف کرد.
فرمود: شوهرت به زودی از مسافرت خواهد آمد، و همان طور که پیغمبر
[صفحه ۸۱۴]
فرموده بود پس از چند روز از سفر برگشت.
بار دیگر شوهرش به مسافرت رفت، و باز در خواب دید که ستون منزلش شکست، وی این بار نزد حضرت رسول صلی الله علیه و آله نرفت، و از مرد دیگری تعبیر خوابش را پرسید، آن مرد گفت: شوهرت خواهد مرد، هنگامی که تعبیر خواب را برای پیغمبر نقل کردند، فرمود: چرا تعبیر خوبی برای خوابش نکرد.
۱۱ – صفوان بن یحیی گوید: حضرت رضا علیه السلام فرمود: امت پیغمبر با نام و نشان در هنگامی که سرشت آنها آفریده میشد به آن جناب نشان داده شد، راوی گوید: گفتم: همه امت از اول تا آخر؟ فرمود نه، ابوجعفر و یا جعفر – با تردید راوی – چنین فرمودند.
۱۲ – وشاء گوید از حضرت رضا علیه السلام شنیدم میفرمود: اعمال نیکوکاران و بدکاران امت هر روز بر رسول خدا (ص) عرضه میگردد.
۱۳ – موسی بن ابی الحسن از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده که فرمود: در بنیاسرائیل قحط شدیدی پیدا شد، و چند سال طول کشید.
یک زنی یک لقمه نان فراهم آورد و آن را در دهان خود گذاشت و میخواست بخورد، در این وقت یک سائلی از راه رسید و فریاد زد ای کنیز خدا من گرسنهام، وی گفت: بهتر است این لقمه را از دهان خود بیرون بیاورم و به این سائل بدهم.
در این هنگام لقمه را از دهان خود بیرون کرد و به آن سائل داد آن زن پسری داشت که از بیابان هیزم میکشید، یکی از روزها که رفته بود از بیابان هیزم بیاورد، گرگی او را ربود، و مردم از جریان مطلع شدند.
[صفحه ۸۱۵]
مادر کودک با اضطراب و ناراحتی دنبال گرگ دوید، خداوند متعال جبرئیل را فرستاد و او را از دهان گرگ نجات داد و به مادرش تسلیم کرد و گفت: ای کنیز خدا آن لقمه را دادی و این لقمه را گرفتی.
۱۴ – احمد بن عامر طائی گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از حسین ابن علی علیهم السلام روایت کرده که فرمود: علی علیه السلام در مسجد جامع کوفه بودند، در این هنگام مردی از اهل شام خدمتش رسید و از آن حضرت مسائل چندی پرسید و یکی از سوالاتش این بود که گفت: بفرمائید خواب بر چند نوع است؟
علی علیه السلام فرمود: خواب بر چهار نوع است پیامبران روی پشت میخوابند، و لیکن دیدگان آنها به خواب نمیرود و در انتظار وحی خداوند میباشند، مومن به طرف راست رو به قبله میخوابد، پادشاهان و فرزندان آنها روی شانه چپ به خواب میروند تا آنچه را خوردهاند هضم شود، شیطان و برادران او و دیوانگان و مریضان روی شکم میخوابند.
۱۵ – سلیمان جعفری گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم میفرمود: شومی در چند چیز هست برای مسافر در میان راه: کلاغی که در طرف راست فریاد بزند، و سگی که دمش را پهن کرده باشد، و گرگی که در روی او فریاد بزند، و روی دمش نشسته باشد، و سه مرتبه فریاد بزند و برخیزد و بنشیند، و آهوئی که از طرف راست بیاید و به طرف چپ برود، و جغد در حالی که فریاد زند، و زنی که دامن خود را بیرون انداخته باشد، و الاغ گوش بریده.
هر کس در هنگام مسافرت اینها را مشاهده کند و بترسد باید بگوید: «اعتصمت
[صفحه ۸۱۶]
بک یا رب من شر ما اجد فی نفسی فاعتصمنی من ذلک».
۱۶ – سلیمان جعفری گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از علی علیه السلام روایت کرده که فرمود: حضرت رسول (ص) از کشتن پنج حیوان منع کردند و آنان عبارتند از:
هدهد، زنبور، مورچه، قورباغه، صرد، و صوام، و کشتن پنج حیوان دیگر را تجویز فرمودند و آنان عبارتند از: کلاغ، مار، عقرب، سگ گزنده، و جداه.
۱۷ – احمد بن عامر طائی گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از حسین بن علی علیهم السلام روایت کرده که علی علیه السلام در جامع کوفه بودند و یک مرد شامی از وی سوالاتی فرمودند، و در ضمن پرسشها گفتند: آن شش نفر که در هیچ رحمی قرار نگرفتند چه اشخاص بودند.
فرمودند آدم، حواء، گوسفند ابراهیم، عصای موسی، ناقه صالح، و خفاشی که عیسی (ع) ساخت و به اذن خداوند پرواز کرد.
۱۸ – احمد بن عامر طائی گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از حسین ابن علی علیه السلام روایت کرده که علی علیه السلام فرمود:
روز شنبه روز مکر و فریب و نیرنگ است، روز یکشنبه روز درختکاری و ساختمان است، دوشنبه روز مسافرت و طلب است، سهشنبه روز جنگ و خونریزی است، چهارشنبه روز شومی است که مردم از آن تطیر میکنند، پنجشنبه روز ورود بر بزرگان و برآورد حاجات است، روز جمعه روز خطبه و نکاح است.
۱۹ – محمد بن احمد بغدادی گوید: برای حضرت رضا علیه السلام
[صفحه ۸۱۷]
نوشتم و از مسافرت روز چهارشنبه پرسیدم.
فرمود: هر کس روز چهارشنبه از منزلش بیرون گردد و برخلاف عقیده مردم که آن روز را شوم میدانند از همه آفات و بلیات مصون خواهد ماند، و هیچ ناخوشی و ناراحتی به او نخواهد رسید، و خداوند همه حوائج او را خواهد داد.
راوی گوید: بار دیگر در مورد روز چهارشنبه از آن حضرت پرسش نمودم و سوال کردم حجامت در روز چهارشنبه مانعی ندارد؟
فرمود: هر کس روز چهارشنبه حجامت کند، برخلاف کسانی که آن روز را شوم میدانند هیچ گزندی به او نخواهد رسید و از همه آفات و عاهات مصون خواهد ماند.
۲۰ – دارم بن قبیصه گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرش و او از پدرانش از علی علیه السلام روایت میکند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: قیامت روز جمعه مابین نماز ظهر و نماز عصر بر پا خواهد شد.
۲۱ – نعیم بن صالح طبری از حضرت رضا علیه السلام از پدرش و او از پدرانش از علی علیهم السلام روایت میکند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: خداوندا برای امت من در بامداد روز شنبه و پنجشنبه برکت قرار ده.
۲۲ – عباس بن هلال گوید: حضرت رضا علیه السلام راجع به ابلیس سخن میگفت، و فرمود: نام ابلیس حارث است و مقصود از آیه شریفه در قرآن که فرمود «یا ابلیس» یعنی ای عاصی، او را از این جهت ابلیس گفتهاند که از رحمت خداوند مایوس شده است.
[صفحه ۸۱۸]
۲۳ – اسماعیل از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده که فرمود: پرهیز کردن از یک چیز ترک آن نیست، بلکه پرهیز کمنمودن از آن چیز است.
۲۴ – حسن بن علی بن فضال گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرش و او از پدرانش از علی علیهم السلام روایت میکند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: اسلام در آغاز غریب بود و بار دیگر غریب خواهد شد، خوشا به حال غرباء.
۲۵ – هشام بن ابراهیم گوید: از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم الاغها را برای گرفتن استر روی اسبها میکشیم، بفرمائید این عمل جائز است یا خیر؟ فرمود: مانعی ندارد.
۲۶ – حضرت رضا علیه السلام فرمود: گفتار بدون عمل بیفایده است و عمل بدون نیت نتیجهای ندارد، و نیت هم باید مطابق سنت باشد.
۲۷ – حسن بن فضال گوید: برای حضرت رضا علیه السلام نوشتم از مردی گندم و حبوبات سلفی خریدم، هنگام وعده حبوبات نداشتم بدهم. آیا میتوانم به جای آن درهم بدهم، فرمود مانعی ندارد.
۲۸ – سلیمان بن بلال گوید: حضرت رضا علیه السلام فرمود: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگام فتح مکه وارد کعبه شد، مشاهده کرد سیصد و شصت بت در اطراف کعبه آویزان است، با عصائی که در دست داشت آن بتها را بر زمین ریخت و گفت: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا جاء الحق و ما یبدیء الباطل و ما یعید» و بتها همه بر زمین ریخته شد.
۲۹ – داود بن سلیمان گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از علی علیهم
[صفحه ۸۱۹]
السلام روایت کرده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: میدانید تفسیر آیه شریفه «کلا اذا دکت الارض دکا دکا» چیست؟
سپس فرمود: هنگامی که روز قیامت بر پا گردد جهنم را با هفتاد هزار مهار میبندند و هفتاد هزار فرشته آن مهارها را در دست گرفته نگاهش میدارند، و اگر خداوند جهنم را مهار نکرده بود همه آسمانها و زمین را آتش میزد.
۳۰ – جعفر بن محمد گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرش و او از پدرانش علیهم السلام از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: بهترین حدیث کتاب خداوند و بهترین هدایتها هدایت محمد است: بدترین امور بدعتهایی است که در دین پدید میآید، و هر بدعتی گمراهی است.
و هر گاه خطبه میخواند در خطبههایش میگفت: اما بعد، و هر گاه ذکر قیامت بر زبان مبارکش جاری میشد، صدایش بلند میگردید و رخسارش قرمز میشد، و سپس فرمود: قیامت صبح و شب با شما همراه است، و بعثت من با قیامت توام میباشد.
۳۱ – اسماعیل بن همام گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرانش روایت کرده که علی علیه السلام گفت: یا رسول الله شما مرا دنبال کارهایی میفرستید، در آن کارها سختگیری کنم، و یا طبق نظر خود و آنچه مشاهده کردهام انجام دهم؟
فرمود: هر چه با چشم خود مشاهده کردی طبق آن عمل کن.
۳۲ – عبیدالله گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از علی علیهم السلام
[صفحه ۸۲۰]
روایت کرده که فرمود: هنگامی که قبله تغییر کرد مردی مشاهده کرد گروهی نماز میخوانند، وی گفت: قبله تغییر کرد، آنها در حال رکوع به طرف قبلهی جدید برگشتند.
۳۳ – سلیمان بن یزید گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از علی علیهم السلام روایت کرده که فرمود: مقصود از ذبیح در قرآن مجید اسماعیل است.
۳۴ – سلیمان بن بلال گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرانش روایت میکرد که ابلیس از هنگام آدم علیه السلام تا بعثت مسیح علیه السلام نزد پیامبران میآمد و با آنها سخن میگفت، و در میان آنها بیش از همه با یحیی بن زکریا انس و رفت و آمد داشت.
روزی یحیی گفت: از تو سوالی دارم، شیطان گفت: تو بزرگتر از این هستی که پاسخ سوال تو را ندهم، اینک هر چه میخواهی بپرس و من حقیقت را به تو خواهم گفت.
یحیی گفت دوست دارم دامهای تو را که به وسیله آن مردم را به دام میاندازی مشاهده کنم، شیطان گفت بسیار خوب خواستههای تو را اجابت میکنم، وعده داد فردا صبح بار دیگر با تو ملاقات خواهم کرد و دامها را به تو نشان خواهم داد.
روز بعد بامداد که حضرت یحیی علیه السلام در منزلش نشسته و در انتظار شیطان بود ناگهان مشاهده کرد از یک سوراخی وارد اطاق شد!
در این هنگام شیطان صورتش مانند بوزینه و بدنش مانند خوک و چشمانش از هم شکافته بود، دندانها و دهانش یک تکه استخوان بود، و چانه نداشت دو دست در سینه و دو دست در شانهاش قرار داشت، رگهای درشت پشتش در
[صفحه ۸۲۱]
جلو بود، انگشتانش در پشت سرش قرار داشت.
قبائی دربر کرده که وسط آن را با یک رشته بسته بود، و در آن رشته نخهای متعددی سبز و قرمز آویزان کرده بود.
زنگ بزرگی در دست گرفته و یک سپر بر آن آویخته بود، و یک قلاب آهنی نیز در میان سپر گذاشته بود، پس از اینکه در نزد یحیی نشست، یحیی گفت این کمربند چیست که در وسط کمر بستهای؟
گفت: این مجوسیت است که من برای آنها تاسیس کردم و آراستم، سپس گفت: این نخهای رنگارنگ چیست؟ گفت اینها رنگهائی است که به وسیلهی آنها زنها را زینت میدهم تا مردم را فریب دهند.
حضرت یحیی گفت: پس این زنگ چیست که در دست خود گرفتهای؟
گفت این ساز و آواز است که مردم را هنگامی که در مجالس گرد هم آمدهاند و شراب میخورند این زنگ را به صدا میآورم و آنها به رقص و پایکوبی میپردازند، و شادمانی میکنند.
در اثر رقص و پایکوبی گروهی بیهوش میگردند و بعضی پیراهن پاره میکنند و عدهای از فرط مستی و بیخودی انگشتهای خود را گاز میگیرند.
یحیی گفت: از کدام طبقات بیشتر خوشت میآید؟ گفت: از زنان، آنها وسیله شکار کردن من هستند و توسط زنان نقشههای خود را انجام میدهم، هر گاه مردان صالح مرا نفرین میکنند من از آنها فرار میکنم و به اجتماعات زنها میروم، و از سخنان آنها بسیار خوشم میآید و لذت میبرم.
[صفحه ۸۲۲]
حضرت یحیی گفت پس این سپر چیست که بالای سرت گذاشتهای، گفت: به وسیله آن دعاهای مردان شایسته را از خود دفع میکنم، گفت پس این آهن که بالای آن هست برای چیست؟
گفت به وسیله این آهن دلهای افراد شایسته را به طرف خود متمایل میکنم، یحیی گفت آیا تاکنون بر من پیروز شدهای؟
گفت: تاکنون نتوانستهام بر تو پیروز شوم، ولیکن یک خصلت در تو هست که مرا به تعجب آورده است.
یحیی گفت آن چیست؟ گفت: تو مرد پرخوری هستی! هر گاه افطار میکنی و زیاد میخوری پرخوری تو مانع میشود که بتوانی در شب برخیزی و نماز بگذاری، گفت: اینک با خدای خود پیمان بستم که بعد از این از طعام سیر نگردم تا آنگاه که به جوار رحمتش شتابم.
شیطان هم گفت: من نیز متعهد شدم که دیگر مسلمانی را نصیحت نکنم، شیطان از نزد یحیی بیرون شد و دیگر به طرف او برنگشت.
۳۵ – علی بن جعفر گوید: حضرت رضا از پدرانش علیهم السلام روایت کرد که حضرت رسول (ص) فرمود:
خداوند متعال مرا با مردی دیگر از آدم بیرون آورد و از صلبی به صلب دیگر انتقال داد، و من به سبب نبوت از وی پیشی گرفتم، گفتند: یا رسول الله آن مرد که بود، فرمود: علی بن ابیطالب.
۳۶ – عبیدالله بن علی از حضرت رضا (ع) روایت کرده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: «هر نسب و پیوندی در روز قیامت از هم جدا میگردد مگر نسب
[صفحه ۸۲۳]
و پیوند خانوادگی من.
۳۷ – محمد بن عیسی گوید: از غلامان امام رضا علیه السلام از آن جناب روایت میکرد که از علی علیه السلام پرسیدند حضرت رسول (ص) را برای ما وصف کنید، بطوری که آن حضرت را درک کرده باشیم، و ما اشتیاق داریم اخلاق و خصوصیات جسمانی آن حضرت را بدانیم.
علی علیه السلام فرمود: پیغمبر اکرم (ص) سفیدرنگ و گندمگون بود، دیدگانش سیاه و درشت، و موهایش بلند و محاسنش انبوه و پرپشت بود، گردنش سفید و مانند نقره میدرخشید، و خون مانند طلا در رگهایش دیده میشد.
یک رشته مو از سینه تا نافش کشیده شده، و در شکم و سینهاش جز آن یک رشته موی دیگری نبود، دستها و پاهایش درشت بود، وقتی که راه میرفت مثل اینکه از سنگی کنده میشود، یعنی پایش را درست از زمین میکند.
هر گاه روی میآورد مانند باران به تندی حرکت میکرد، وقتی میخواست با شخصی سخن بگوید با تمام صورتش متوجه میشد، مردی میان قامت نه بلند و نه کوتاه بود، در چهرهاش رگهائی بود که هر گاه با مردم سخن میگفت معلوم میشد، چهرهاش درخشان و بویش مانند مشک خوشبو بود.
ناتوانی به خود راه نمیداد و کسی را از خود نمیرنجانید، با مردم به خوبی معاشرت میکرد و با نرمی و آرامش با آنها سخن میگفت.
پیغمبر اکرم از همه مردم با جود و سخیتر بود، هر کس از روی معرفت با آن حضرت سخن میگفت او را دوست خود میگرفت و هر کس بدون مقدمه با او برخورد میکرد از وی میترسید.
[صفحه ۸۲۴]
در پیشانیش یک نوری بود که هر کس او را ملاقات میکرد میگفت من مانند او را هرگز ندیدهام.
۳۸ – عبیدالله بن علی گوید: حضرت رضا از پدرانش علیهم السلام روایت کرده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: من آن سنگی را که در مکه قبل از بعثت بر من سلام میکرد میشناسم و اکنون هم آن سنگ در جای خود هست.
۳۹ – حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از علی علیهم السلام روایت کرده که فرمود:
ماه در مکه از هم شکافته و دو نیم شد، رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: به این گواهی دهید.
۴۰ – حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده که در روز بدر فرمودند: از فرزندان عبدالمطلب کسی را اسیر نکنید زیرا آنها به طور اکراه و جبر از مکه بیرون شدند، و در جنگ شرکت کردند.
۴۱ – سلیمان بن بلال گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرانش علیهم السلام روایت کرده که حضرت رسول (ص) پس از اینکه خیبر را فتح کرد باغها و سرزمینهای زراعتی آن را به نصف به مردم واگذار کرد.
هنگام برداشت محصول عبدالله بن رواحه را فرستاد و او محصولات را تخمین زد، سپس گفت: اگر میخواهید با تخمین عمل میکنیم، و اگر بخواهید محصول را بر میداریم و حساب میکنیم، گفتند: حق همین است، و آسمان و زمین با حق ثابت میباشد.
[صفحه ۸۲۵]
۴۲ – عبیدالله بن علی از حضرت رضا علیه السلام از پدرانش روایت کرده که علی (ع) فرمود: حضرت رسول (ص) دربارهی دختر حمزه به نفع خالهاش حکم کرد و گفت: خاله نیز مانند مادر است.
۴۳ – عبدالله بن ابراهیم از حضرت رضا از پدرانش از علی علیهم السلام روایت کرده که حضرت رسول (ص) در ماه رمضان به جنگ بدر رفت، و در ماه رمضان نیز مکه را فتح نمود.
۴۴ – حسین بن خالد از حضرت رضا (ع) روایت کرده که خدمت آن جناب عرض کردم: عبدالله بن بکیر حدیثی روایت میکرد و آن را تاویل مینمود، و من دوست دارم آن حدیث را بر شما عرضه کنم.
فرمود: آن حدیث چیست؟
گفتم: عبدالله بن بکیر گوید: عبیدالله بن زراره گفت: خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم در هنگامی که محمد بن عبدالله بن حسن خروج کرده بود، در این هنگام مردی وارد شد و گفت: محمد بن عبدالله خروج کرده و مردم با او بیعت کردهاند نظر شما در این باره چیست؟
حضرت صادق علیه السلام فرمود: آرام بگیر تا آنگاه که زمین و آسمان آرام بگیرند.
عبدالله بن بکیر گفت: پس هر گاه چنین باشد قبل از آرامش زمین و آسمان خروجی نیست، پس نه قائمی هست و نه خروجی میباشد.
حضرت رضا علیه السلام فرمود: امام صادق سلام الله علیه راست گفته ولیکن مطلب آن طور که عبدالله بن بکیر تاویل کرده نیست، بلکه حضرت صادق میفرماید:
[صفحه ۸۲۶]
آرام بگیرید مادامی که از آسمان ندا نرسیده و زمین از فرو بردن لشکر در بیابان خودداری کرده است.
۴۵ – حضرت رضا علیه السلام به یک مردی فرمود: امین نسبت به تو خیانت نکرده است، ولیکن تو خائن را امین دانسته و نزد او امانت گذاشتهای.
۴۶ – حضرت رضا علیه السلام فرمود: هر گاه خداوند اراده فرماید عقول مردم را از آنها سلب میکند، و فرمان خود را جاری میسازد، و اراده خود را به انجام میرساند، و هرگاه اوامر خود را اجراء کرد بار دیگر عقول آنها را بر میگرداند و سپس میفرماید: از کجا آمد و به کجا رفت.
۴۷ – حضرت رضا علیه السلام فرمود: هر گاه انسان گرفتار پرحرفی شد، هیچگاه از سخن گفتن سیر نمیگردد، و هر گاه از سخنی فارغ گردد به سخنی دیگر میپردازد.
۴۸ – حضرت رضا سلام الله علیه فرمود: برادر بزرگتر به منزله پدر است.
۴۹ – از حضرت رضا علیه السلام سوال شد که مردان پست چگونه اشخاصی هستند، فرمود: کسی که در دستش چیزی باشد و او را از یاد خداوند ببرد.
۵۰ – حضرت رضا علیه السلام فرمود: خداوند صحبتها و گفتگوهای بلند را که از جدال و ستیز با یکدیگر بلند میشود دوست ندارد، و از اتلاف مال و زیادی سوال نیز بغض دارد.
۵۱ – حضرت رضا علیه السلام فرمود: مادر را از دهانش ببوسید، خواهر را از گونهها و امام را از پیشانیش ببوسید.
[صفحه ۸۲۷]
۵۲ – حضرت رضا (ع) فرمود: بخیل راحتی ندارد، حسود لذت ندارد، پادشاهان وفا ندارند، دروغگو مردانگی ندارد.
۵۳ – حضرت رضا (ع) فرمود: هر کسی اراده سفر دارد باید تحتالحنک عمامه خود را همواره در زیر گردن داشته باشد، و من ضامن هستم هر کس این کار را بکند از حوادث در امان خواهد بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *