احادیث و سخنان, سیره عملی و رفتاری

احتجاج حضرت رضا در مجلس مامون با روسای ادیان

۳- حسن بن محمد نوفل هاشمی گوید هنگامی که حضرت رضا سلام الله علیه نزد مامون رسید، وی به فضل بن سهل فرمان داد که روسای ادیان را مانند
[صفحه ۵۹۷]
جاثلیق نصاری، و راس الجالوت و روسای صائبین و هربذ اکبر، و اصحاب زردشت و قسطاس رومی و متکلمین را جمع کند، تا وی سخنان آنها را بشنود.
فضل بن سهل طبق فرمان مامون همه روسا را جمع کرد، و سپس به مامون گفت آنها را در یک جا گرد آوردهام گفت همه آنها را در مجلس من حاضر کن، او نیز همه را در نزد او حاضر کرد و مامون از وی خوشش آمد و او را تحسین و تکریم نمود.
مامون گفت من شما را برای کار خیری در این جا جمع کردهام، و دوست دارم با پسرعموی من که تازه از مدینه وارد شده گفتگو کنید.
اینک فردا همه شما در اینجا حاضر شوید، و از مجلس من تخلف نکنید.
گفتند ما گوش به فرمان تو هستیم هر چه اراده کنی انجام میدهیم، و فردا صبح در این جا گرد هم خواهیم بود.
حسین بن محمد نوفلی گفت ما در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودیم که ناگهان یاسر خادم وارد شد و گفت ای سید من امیرالمومنین مامون تو را سلام میرساند و میفرماید جانم فدایت باد، اکنون اصحاب مقالات و اهل ادیان و متکلمین در این جا اجتماع کردهاند، اگر میل دارید صبح فردا در این اجتماع شرکت کنید، و اگر میل دارید ما خدمت شما خواهیم رسید.
حضرت رضا علیه السلام فرمود: سلام مرا به او برسانید و بگوئید ما از نیت شما مطلع شدیم و در وقت معینی در مجلس حاضر خواهیم شد، پس از اینکه یاسر رفت حضرت رضا علیه السلام متوجه ما شد و فرمود: ای نوفلی تو عراقی هستی و عراقی میانهرو هست، شما دربارهی این اجتماع چه نظری داری؟ و پسر عمت چه
[صفحه ۵۹۸]
کاری میخواهد انجام دهد.
گفتم: قربانت گردم وی در نظر دارد شما را بیازماید و علم و کمال شما را امتحان کند، و لیکن او فکر خوبی نکرده و در این باره شکست خواهد خورد.
فرمود: نظر او در این باب چیست؟
گفتم: اصحاب مقالات و اهل بدعت برخلاف علماء هستند که هر چیزی را انکار نکنند، آنها نسبت به هر چیزی بدبین هستند و منکر بسیاری از معتقدات ما هستند.
اگر تو احتجاج کنی که خداوند یکی است گویند دلیل وحدانیت او را بیان کن، و اگر بگوئی محمد (ص) رسول خدا میباشد باز گویند: رسالت او را ثابت کن، و بعد مغالطه و مجادله میکنند و خلط مبحث مینمایند، شما از آنها حذر کنید.
حضرت رضا (ع) تبسم کرد و بعد فرمود: ای نوفلی آیا گمان میکنی که آنها برهان مرا رد کنند و مرا در محاورات از میدان بیرون نمایند.
گفت: به خداوند سوگند هرگز چنین گمانی دربارهی شما ندارم، و امیدوارم خداوند شما را بر آنها پیروزی دهد.
فرمود: ای نوفلی دوست داری بدانی که مامون در چه وقت پشیمان خواهد شد؟
گفتم: آری.
فرمود: هنگامی که با اهل تورات و انجیل و زبور و صائبین و هرابذه احتجاج کنم و آنان را مجاب نمایم، در این هنگام مامون خواهد فهمید که کار درستی انجام
[صفحه ۵۹۹]
نداده و پشیمان خواهد شد.

هنگام صبح فضل بن سهل آمد و گفت: قربانت گردم پسر عمت در انتظار شما است، و همه در انتظار شما هستند، نظر شما در این باره چیست؟
فرمود: شما بروید ما هم بزودی در مجلس شما شرکت خواهیم کرد، سپس وضوء گرفت و مقداری سویق میل فرمود و به ما نیز از آن خورانید، بعد بیرون شد و ما نیز با وی بیرون شدیم، تا در مجلس مامون قرار گرفتیم.
مجلس بسیار با ابهت بود و همه بزرگان و فضلاء و رجال حاضر بودند.
هنگامی که حضرت رضا علیه السلام وارد شد مامون و محمد بن جعفر و بنیهاشم از جای خود برخاستند، و حضرت در کنار مامون نشست، و لیکن مردم همچنین در حال قیام بودند تا آنگاه که مامون اجازه داد هر کس در جای خود جلوس کند.
مامون مدتی با آن جناب به گفتگو پرداخت، و سپس روی خود را به طرف جاثلیق کرد و گفت: این پسر عم من علی بن موسی بن جعفر است و از فرزندان فاطمه دختر پیغمبر ما و علی بن ابیطالب میباشد، اینک دوست دارم با وی گفتگو کنی و در صحبت خود طریق انصاف را مراعات کنی.
جاثلیق گفت: یا امیرالمومنین من چگونه با مردی احتجاج کنم که وی با مردی و کتابی که من آنها را قبول ندارم محاجه میکند.
برگرفته از کتاب اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام نوشته: عزیزالله عطاردی قوچانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *