از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار میلاد امام رضا (ع) – تا از ضریحـت بوی سوسن می تراود

تا از ضریحـت بوی سوسن می تراود
چیـزی شـبیه عشق در من می تراود

وقتی دخیل عشق می بندم به مویت
در من هـوای با تو بـودن می تراود

از هـر مُـژه مقـراض می سازم دمادم
تا درحرم گـردی به دامـن می تراود

چشـمِ تَـَرم را نـذر ابروی تو کردم
خشـکیده چشمِ دل ولیکن می تراود

با ایـن غـزل دیـگر نمی چرخد زبانم
با مثنـوی شـاید سـرودن می تراود

بیمـارعشـقم درد ها را می شناسی
انگـورهـای بی حیـا را می شناسی

وقتـی ضمیـر مفردم حاصل ندارد
دریـای جمـع غصه ام ساحل ندارد

آن وقـت پرپر می زنم بوسیـدنت را
اشـکم که می شویـد مسـیردیدنت را

آهـو تبـارم صیـد دنیا گشته ام ، آه
ای کاش ضامـن بودی ام در آخرِ راه

ای کاش گم بودم به راهی درحریمت
برتن لبـاسـی کرده بـودم از طمیمت

بُـغض غریبـی در گـلو مانـد و نـگفتم
شـاید غـزل یکـبار دیگر می شـکفتم

خورشـید ِ رویـت روی عالم را گرفته
خورشـید عالم می درخشـد؟ یا…گرفته ؟

در من طلوع عشـق و صبح روشنی که
… تـا بی نهـایـت می تراود ، پا گرفته

این هشتمین باراست مدهوش تو هستم
گـلدسـته ات دسـت مرا بالا گرفتـه

ای کـاش می مردم میان صحن قُدست
تا مـرغ جانم در حـرم مـأوا گـرفته

آری زیـارت بوده ام ، بُـو کـن دلم را !
عطر حـرم این خـانه را حـالا گرفتـه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *