از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار میلاد امام رضا (ع) – حالا سکوت حنجره فریاد می کشد

حالا سکوت حنجره فریاد می کشد
تصویری از نگاه تو در یاد می کشد

وقتی که خسته از همه ی شهر می شوم
دور از تمام همهمه ی شهر می شوم

احساس می کنم که فقط با رضای تو
دعبل شوم که شعر بخوانم برای تو

بردی کبوترانه دلم را به آسمان
یک لحظه هم ندیده حرم خواب آسمان

بی اختیار سمت قدمگاه می روم
حس می کنم که پشت سرت راه می روم

وقتی سکوت حنجره فریاد می کشد
دل را به سمت پرچم در باد می کشد

پرچم که باد می خورد و روی گنبد است
زائر میان ماندن و رفتن مردّد است

با سر دویده ام به تماشای کودکی
کودک به جای من و منم جای کودکی

تصویر خاطرات سیاه و سفید شد
عکسی میان قاب نگاهم جدید شد

وقتی سکوت حنجره فریاد می کشد
دل را به سمت صحن گوهرشاد می کشد

صحنی که گوشه گوشه ی آن شور خوانده ام
با هر نماز صفحه ای از نور خوانده ام

یعنی نمی شود بشوم باز رو به راه
از راه دور آمده ام من به اشک و آه

اشکم “موید” دل پر آه می شود
تا همنشین شاعر درگاه می شود

«کوته مباد سایه ی لطفت ز سر مرا
بر پای بوسیت بطلب بیشتر مرا»

وقتی سکوت حنجره فریاد می کشد
دل را به سمت پنجره فولاد می کشد

ایوان طلا و پنجره فولاد و خاک تو…
آنان که خاک را به نظر کیمیا، که تو…

هر گوشه از حرم رد پای تو دیده اند
در بین جامعه چه صدایی شنیده اند

خدام آمدند و شلوغ است و زمزمه
حالا رضا رضا شده ذکر لب همه

نقاره ها هجوم صدا را شکسته اند
در صحن انقلاب تو دل ها شکسته اند

دلها شکسته اند، ببار آسمان شهر
کوچه به کوچه می شود این داستان شهر

روزی که آخر صفر است و از این جهان
تنها دل تو با خبر است و به ناگهان

دردی غریب در جگرت وقت حادثه
تنها عبا به روی سرت وقت حادثه

حالا سکوت حنجره فریاد می کشد
عاشق به سینه می زند و داد می کشد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *