از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار میلاد امام رضا (ع) – یک سایه ، یک سکوت ، نه بغضی که بی صدا

یک سایه ، یک سکوت ، نه بغضی که بی صدا
پاشیده روی صحن گلاب و گل و خدا

غمگین ترین پرنده ی عصر دوشنبه ـ زن
تصویر پس زمینه ی خاموش روشنا

آه این عصای دائمی تا شو ی سپید
این عینک کبود تو را می برد کجا ؟

این چندمین دوشنبه ی سرد است آمده است
پاهای بی قرار تو با دست این عصا ؟ ـ

در پشت خواب پنجره ی رو به آفتاب
بسته است چون دخیل به این میله ها تو را

دستش نمی رسد به ضریح وَ کبوتری
پر می کشد درست همان لحظه ی دعا ـ

از بین دست های غریبی که می شوند
شانه به شانه از دل گلدسته ها رها

گلدسته ها به شانه او بال می شوند
دستان او کشیده شده تا خود خدا …

چشمان من برای تو آقای هشتمم
من را به من نشان بده آقا ببین مرا

دارد به برگ برگ تنم رخنه می کند
این ریشه ی سیاه که در من گرفته پا

این چشم های سبز به درد چه می خورند
این بار اگربهار نگیرند از شما؟

صبح سه شنبه نم نم باران گرفته است
پیچیده است عطر خداوند در هوا

با سیل رفته است زن و عینکی سیاه
مانده است توی صحن به همراه یک عصا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *