حوادث، وقایع، هجرت

امتناع حضرت رضا از قبول ولایتعهدی

گذشته از این مسأله که این موضوع در مدینه با حضرت در میان گذاشته نشد, در مرو که در میان گذاشته شد حضرت شدیدا ابا کرد . همین ابوالفرج در ( مقاتل الطالبین ) نوشته است که مأمون, فضل بن سهل و حسن بن سهل را فرستاد نزد حضرت رضا و این دو, موضوع را مطرح کردند . حضرت امتناع کرد و قبول نمی کرد . آخرش گفتند : چه می گویی ؟ ! این قضیه اختیاری نیست, ما مأموریت داریم
که اگر امتناع کنی همین جا گردنت را بزنیم . ( و علمای شیعه مکرر این را نقل کرده اند ) بعد می گوید : باز هم حضرت قبول نکرد . اینها رفتند نزد مأمون . بار دیگر خود مأمون با حضرت مذاکره کرد و باز تهدید به قتل کرد . یکدفعه هم گفت : چرا قبول نمی کنی ( ۸ ) ؟ ! مگر جدت علی بن ابی طالب در شورا شرکت نکرد ؟ ! می خواست بگوید که این با سنت شما خاندان هم منافات ندارد , یعنی وقتی علی (ع) آمد در شورا شرکت کرد و در امر انتخاب خلیفه دخالت نمود
معنایش این بود که عجالتا از حقی که از جانب خدا برای خودش قائل بود صرف نظر کرد و تسلیم اوضاع شد تا ببیند شرایط و اوضاع از نظر مردمی چطور است ؟ کار به او واگذار می شود یا نه ؟ پس اگر شورا خلافت را به پدرت علی می داد قبول می کرد , تو هم باید قبول کنی . حضرت آخرش تحت عنوان تهدید به قتل که اگر قبول نکند کشته می شود قبول کرد . البته این سؤال برای شما باقی است که آیا ارزش داشت که امام بر سر یک امتناع از قبول کردن ولایتعهدی کشته شود یا نه ؟ آیا این نظیر بیعتی است که یزید از امام حسین می خواست یا نظیر آن نیست ؟ که این را بعد باید بحث کنیم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *