امامت و رهبری، حاکمان زمان

تفسیر در خراسان در عهد بنی امیه

تفسیر قرآن در خراسان , در آغاز اسلام , قدر و منزلتی نداشت چنان که موقعیت تعلیم قرآن نیز در حالت ضعف بود, زیرا احادیث صحابه ای که در خراسان بودند, بروشنی کاشف از اهمیت دادن آنها به تفسیر ( قرآن ) یا تلاش آنان در این مورد, نیست چرا که در آن زمان افراد عرب زبان در خراسان محدود و آشفته خاطر بودند و صحابه ای که به آن سرزمین وارد شده بودند, اعتنایی به تفسیرنداشتند, ( ( ۲۰۴ ) ) حتی گروهی از صحابه , از تعمق و توجه زیاد به تفسیر, دوری می کردند . ( ( ۲۰۵ ) ) اما در دوران بنی امیه , علم تفسیر در خراسان , سخت شکوفا شد, زیرا گروه معتبری از پیروان صحابه , خود را برای این کار آماده کرده بودند و درباره آن آثارروشنی از خود بر جای گذاشتند .
ضحاک بن مزاحم هلالی
می توان گفت : ضحاک بن مزاحم هلالی کوفی بلخی , درگذشته به سال یکصد وپنج , ( که شرح حال او پیش از این آمده ) بزرگترین شخصیتی است که به علم تفسیر اختصاص یافته و به آن , شناخته شده است , او در این علم , روشی ویژه داشت , گروه بسیاری از شاگردان در خراسان از او دانش آموختند و از او تفسیرروایت کردند .
درباره استادی که ضحاک علم تفسیر را از او تعلیم گرفته دانشمندان به اختلاف سخن گفته اند : برخی می گویند : او تعدادی از صحابه را درک کرده که ازجمله آنها عبداللّه بن عباس , درگذشته سال شصت وهشت هجری ( (
۲۰۶ ) ) مترجم ومفسر قرآن و آگاهترین صحابه , نسبت به تاءویل آن بود, که قرآن را از او آموخت وتفسیر را از وی فراگرفت یاقوت حموی می گوید : ( ( ۲۰۷ ) ) ضحاک , ابن عباس وابوهریره را درک کرد .
ابن حجر عسقلانی گوید : ( ( ۲۰۸ ) ) ضحاک , از عبداللّه بن عمر,و عبداللّه بن عباس و ابوهریره و ابوسعید, وزیدبن ارقم و انس بن مالک , روایت کرده است .
برخی دیگر گویند : او, ابن عباس و حتی , غیر او از صحابه را درک نکرده ,بلکه تنها سعیدبن جبیر اسدی را که در سال نود و پنج به شهادت رسید ( ( ۲۰۹ ) ) وبزرگترین شاگرد ابن عباس در تفسیر بود, درک کرده و علم تفسیر را از او آموخته است , اساسا تفسیر ابن عباس از او نقل شده است .
عبدالملک بن میسره هلالی کوفی , درگذشته دهه دوم از سده دوم ( ( ۲۱۰ ) ) , می گوید : ضحاک , ابن عباس رادرک نکرد, بلکه تنها در ری سعیدبن جبیر را ملاقات کرد و تفسیر را از او فراگرفت ( ( ۲۱۱ ) ) .
شگفت آور این که از خود ضحاک درباره تعیین استادش در تفسیر, روایات متضادی نقل شده است .
از بعضی چنان بر می آید که ابن عباس را ملاقات کرده ومدتی نه چندان کوتاه با او بوده و از او روایت نقل کرده است .
ابوجناب یحیی بن ابوحیه کلبی کوفی , درگذشته سال یک صد و پنجاه که از شاگردان ضحاک بوده
است می گوید : ضحاک گفته است .
( ( ۲۱۲ ) ) هفت سال همراه ابن عباس بودم .
در برخی از روایات تاءکید شده است که به کلی , ابن عباس را ندیده و به چیزی از او نیاموخته است : عبدالملک بن میسره هلالی می گوید ( ( ۲۱۳ ) ) : به ضحاک گفتم : آیا [دانش تفسیر را] از ابن عباس آموخته ای گفت : نه , پرسیدم : پس آنچه روایت می کنی , از چه کسی گرفته ای ؟
گفت : از تو, از فلان و از بهمان . . مشاش مروزی ( ( ۲۱۴ ) ) که از شاگردان ضحاک بوده ( ( ۲۱۵ ) ) , می گوید : از ضحاک پرسیدم : آیا ابن عباس را ملاقات کرده ای ؟
گفت : نه , به او گفتم ( ( ۲۱۶ ) ) : آیا از ابن عباس ( روایتی ) شنیده ای ؟
گفت : نه .
شگفت انگیزتر, این که , اساتید تفسیر ضحاک و سلسله های راویان او نیز درمعرفی استادش در تفسیر, متناقض است , زیرا بعضی از آنها اشاره دارد که ضحاک بسیاری از مطالب تفسیری خود را به طور مستقیم و بدون واسطه , از ابن عباس دریافت کرده است , ( ( ۲۱۷ ) ) و برخی از آنها سندش به خود ضحاک منتهی می شود بدون این که آنها را به ابن عباس یا جز او از صحابه و تابعان نسبت دهد . ( ( ۲۱۸ ) ) به نظر می رسد که ضحاک هرگز ابن عباس را
ملاقات نکرده و تفسیری از اونیاموخته است , زیرا در منابع گوناگون شرح حال ابن عباس , نشانی از این نداردکه او از اساتید ضحاک بوده و به رغم این که از شرح حال ضحاک در برخی منابع ظاهر می شود که از شاگردان ابن عباس بوده ( ( ۲۱۹ ) ) , اما نه از مکانی که آنها یکدیگررا ملاقات کرده باشند در آن منابع چیزی نوشته شده و نه از زمانی که از ابن عباس چیزی آموخته باشد در آنها خاطر نشان شده است .
واضح است که سندهای تفسیر ضحاک که ابن جریر آنها را ذکر کرده , همگی مطمئن و قوی نیست , بلکه برخی از آنها دارای اختلاف و ضعف می باشد, زیرابعضی از آنها اشاره دارد که ضحاک برخی از تفاسیر را از عبداللّه بن مسعود هذلی روایت کرده ( ( ۲۲۰ ) ) , و این بعید به نظر می رسد چرا که هنوز ضحاک کودکی خردسال و سنش به ده سال نرسیده بود که ابن مسعود در سال سی و دو از دنیا رفت ( ( ۲۲۱ ) ) ولی ضحاک در سال یکصدوپنج در حالی که هشتاد سال از عمرش گذشته بود,وفات یافت .
بهتر این است که بگوییم ضحاک افزون بر چهل سال با ابن عباس همزمان بوده , اما کسانی که نسبت به احادیث ضحاک آگاهی داشته و آنها را نقد وبررسی و آزمایش کرده اند, اتفاق نظر بر این دارند که او چیزی از ابن عباس نشنیده است و ترجیح داده اند که بگویند : او در ری , سعیدبن جبیر را ملاقات
کرده و تفسیر ابن عباس را از وی گرفته است .
( ( ۲۲۲ ) ) ضحاک کتابی در تفسیر داشته , که نابود شده و به ما نرسیده , اما ابن جریرطبری بر آن آگاهی یافته و از آن سود برده است .
این کتاب یکی از منابع پر ارزش تفسیر طبری , بلکه شامل قسمت اعظم آن می شود, زیرا مطالب فراوانی از آن نقل و از دو طریق آنها را ذکر کرده است ( ( ۲۲۳ ) ) و اگر تفسیر ضحاک از تفسیر طبری جدا می شد, خود تفسیر بزرگی را تشکیل می داد .
ضحاک جزء مکتب اصحاب حدیث است نه از مکتب طرفداران راءی , ازاین رو در تفسیر خود به نقل روایات ماءثور, اعتماد می کند .
او در تفسیر, رویه خاصی داشت , به تفسیر لغوی و ادبی اهمیت می داد, وعلت گرایش وی به این تفسیر این بود که او نسبت به علم لغت و نحو ( ( ۲۲۴ ) ) شیوه های گوناگون زبان عربی آگاهی و توانایی داشت و به کاربردهای دقیق کلمات عربی آشنا بود مضافا این که از شعر شاعران دوران جاهلیت و نیز دوران اسلام با اطلاع بود .
ضحاک در شیوه تفسیری خود پیرو ابن عباس پایه گذار روش تفسیری لغوی ادبی بود . ( ( ۲۲۵ ) ) و با این که مطالب فراوانی را از تفسیر ابن عباس نقل کرده , اما درهمه موارد پیرو او نبود زیرا تنها به نقل از تفسیر او, بسنده نمی کرد, بلکه مطالب فراوانی هم از خود بر آن می افزود, به
عنوان مثال , بسیاری از کلمات و آیاتی را که ابن عباس از تفسیر آنها اعراض کرده و یا شرحی از او برای آنها نرسیده است اوشرح داده و در تفسیر تعداد فراوانی از الفاظ, با وی مخالفت کرده است .
ضحاک گاهی به تفسیر کلمات مفرد پرداخته و گاهی قسمتهایی از آیات راتفسیر کرده و زمانی به تفسیر کامل آیات پرداخته است و شاهد بر این انواع سه گانه در تفسیر لغوی ادبی او آن قدر زیاد است که مقام گنجایش نقل آن نیست و آنها در تفسیر ابن جریر طبری برای همه سوره های قرآن , پراکنده است .
اگر مابرای هر یک از انواع سه گانه تفسیری او, نمونه های محدودی تنها از تفسیر سوره بقره بیاوریم , برخی از آنها, این انواع تفسیر لغوی ادبی را روشن می کنند و برخی موجب بی نیازی از ذکر سایر مثالها می شوند, زیرا بعضی از نمونه هایی که در آن تفسیر ذکر شده , تکراری است .
مثال تفسیر ضحاک برای کلمات مفرد, مطلبی است که از او در تفسیر این آیه روایت شده است : ولهم عذاب الیم ( البقره / ۱۰ ) که می گوید : ( ( ۲۲۶ ) ) الیم یعنی دردآور و هر چه الیم در قرآن باشد, به معنای دردآور است .
از جمله , تفسیر او راجع به این آیه است : فیه ظلمات ورعد وبرق ( البقره /۱۹ ) می گوید : ( ( ۲۲۷ ) ) ظلمات به معنای گمراهی و برق به معنای ایمان است .
از جمله , تفسیر او برای این
آیه است : وایدناه بروح القدس ( البقره /۸۷ ) می گوید : ( ( ۲۲۸ ) ) وایدناه یعنی : نصرناه او را یاری می کردیم ( ( ۲۲۹ ) ) .
نمونه های تفسیر ضحاک برای اجزای آیات به قرار زیر است : از جمله تفسیر او در این آیه : وبءوا بغضب من اللّه ( البقره / ۶۱ ) گفته است ( ( ۲۳۰ ) ) .
[یعنی یهود عنود] مستحق خشم از طرف خدا شدند .
از جمله در این آیه : واحاطت به خطیئته می گوید : ( ( ۲۳۱ ) ) یعنی به سبب گناهانش مرده است .
از جمله , در تفسیر این آیه : لتکونوا شهدآء علی الناس ( البقره / ۱۴۳ ) می گوید : ( ( ۲۳۲ ) ) مراد کسانی هستند که در هدایت استقامت دارند و همینهاهستند که روز قیامت علیه مردمی که پیامبران خدا را تکذیب کردند و نسبت به آیات خداوند کفر ورزیدند, ( در پیشگاه خدا ) گواهی می دهند . ( ( ۲۳۳ ) ) نمونه تفسیر ضحاک از آیه کامل , این است که در آیه : یا ایها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم و اشکروا, للّه ان کنتم ایاه تعبدون ( البقره /۱۷۲ ) می گوید : ( ( ۲۳۴ ) ) یا ایها الذین آمنوا : صدقوا, ای کسانی که ( حق را ) پذیرفته اید, کلوا من طیبات مارزقناکم : از روزی حلالی که ما برای شما حلال کرده ایم , بخورید, چرا که من آنهارا بر شما حلال کرده ام پس برایتان
پاکیزه است , یعنی از چیزهایی که شما بر خودحرام کرده بودید و خوردنیها و نوشیدنیهایی که من بر شما آنها را حرام نکرده بودم .
واشکروا للّه , یعنی خدا را بر نعمتهایی که شما را روزی کرده و برایتان پاکیزه ساخته , چنان که شایسته است , ثنا گویید, ان کنتم ایاه تعبدون اگر گردن نهاده بردستور او و شنونده و فرمان بردار فرمان او هستید, پس از آنچه خوردنش را برشما روا داشته و آن را برایتان پاکیزه و حلال کرده , بخورید و آنها را بر خود حرام ندانید و از پیروی گامهای شیطان بپرهیزید .
شاگردان درس تفسیر ضحاک در خراسان
دانشجویان فراوانی از اهالی خراسان از ضحاک دانش تفسیر رافراگرفتند . ( ( ۲۵۵ ) ) اکثر شاگردان ضحاک تنها به نقل تفسیر او اکتفا ( ( ۲۵۶ ) ) و مطالب آن را حفظکردندو تفسیر او را با تفسیر دیگران ممزوج نمی کردند .
یکی از بزرگترین و دقیقترین شاگردان ضحاک در نقل تفسیر او جویبربن سعید ازدی کوفی بلخی , درگذشته پس از سال یک صد و چهل می باشد . ( ( ۲۵۷ ) ) ابن جریر طبری نیز قسمت بسیاری ازتفسیر ضحاک را از طریق وی نقل کرده است .
( ( ۲۵۸ ) ) از جمله شاگردان ضحاک عبیدبن سلیمان با هلی کوفی مروزی است ( ( ۲۵۹ ) ) که ابن جریر طبری بسیاری از تفسیر ضحاک را نیز از وی نقل کرده است .
( ( ۲۶۰ ) ) از جمله آنها, نهشل بن سعید بن وردان بصری نیشابوری است ( ( ۲۶۱ ) ) که کتابی
در تفسیر نیز داشته و از ضحاک روایت می کرده است .
( ( ۲۶۲ ) ) دیگر ازشاگردان ضحاک , حسن بن یحیی بصری مروزی است .
( ( ۲۶۳ ) ) و طبری بخشی ازتفسیر ضحاک را از طریق او آورده ( ( ۲۶۴ ) ) است .
چنین به نظر می رسد که ابومعاذ, خالدبن سلیمان بلخی ( ( ۲۶۵ ) ) از دیگر شاگردان ضحاک بوده که تنها در روزهای پایانی عمرش او را درک کرده است .
و طبری همان قسمتی از تفسیر ضحاک را از طریق معاذ ذکر کرده است که او آن را ازضحاک شنیده بوده است ( ( ۲۶۶ ) ) اما ابومعاذ که تفسیر ضحاک را روایت کرده , بیشترباز گفته هایش را از شاگردان وی شنیده و نقل کرده است .
( ( ۲۶۷ ) ) می توانیم بگوییم , علی بن حکم بنانی ازدی بصری , درگذشته سال یکصد وسی و یک ( ( ۲۶۸ ) ) نیز از شاگردان ضحاک بوده همانهایی که او را در خراسان ملاقات و از وی کسب دانش کرده اند هر چند که پیشینیان به او اشاره نکرده اند, چرا که ضحاک به بصره , وارد شده و در آن جا اقامت نداشته است و ابن جریر طبری بخشی از تفسیر ضحاک را از طریق او نقل کرده است .
( ( ۲۶۹ ) ) برخی از شاگردان خراسانی ضحاک تفسیر او را با تفسیر دیگران در هم آمیخته اند, چرا که تنها به روایت تفسیر او اصرار نداشته , بلکه میان تفسیر او باتفسیر دانشمندان دیگر جمع
کرده اند .
اما روایات را دقیقا به ناقلانش نسبت داده و میان آنها تمایز, برقرار ساخته اند .
دیگر از شاگردان تفسیر ضحاک در خراسان , مقاتل بن حیان نبطی , می باشدکه در کابل به سال یک صد و پنجاه یا اندکی پیش از آن درگذشته است .
( ( ۲۷۰ ) ) و اوکتابی در تفسیر نیز داشته ( ( ۲۷۱ ) ) و آن از منابعی است که ابن جریر طبری به آن مراجعه کرده است .
( ( ۲۷۲ ) ) از جمله آنها مقاتل بن سلیمان ازدی بلخی مروزی بصری بغدادی , درگذشته به سال یکصدوپنجاه می باشد . ( ( ۲۷۳ ) ) علما درباره تفسیر مقاتل بن سلیمان به اختلاف سخن گفته اند : بعضی او را ستایش و توثیق کرده و از دانشمندان استوار در تفسیردانسته اند و یادآور شده اند که مفسران , به تفسیر او متکی بوده اند, از شافعی نقل شده است که می گفت : ( ( ۲۷۴ ) ) همه مردم در تفسیر ریزه خوار نعمت سفره مقاتل بن سلیمان اند, مقاتل بن حیان نبطی می گفت : ( ( ۲۷۵ ) ) دانش مقاتل در میان دانش تمام مردم مانند اقیانوسی در میان سایر دریاهاست .
برخی , مقاتل و تفسیرش را ضعیف دانسته و از جهات گوناگون او را موردطعن قرار داده اند و بعضی گمان کرده اند که او علم تفسیر را نه از ضحاک بن مزاحم , برگرفته و نه از مجاهدبن جبر ( مفسر مکی مشهور, درگذشته سال۱۰۳ ) , ( ( ۲۷۶ ) ) بلکه
راهش از آنها جدا بوده است .
سلیمان بن اسحاق جلاب بغدادی متوفای سال ۳۳۴ ( ( ۲۷۷ ) ) گفته است .
از ابراهیم حربی سؤال شد که آیا مقاتل بن سلیمان ( به طور مستقیم ) از ضحاک چیزی شنیده است ؟
گفت : خیر, بلکه چهارسال پیش از ولادت مقاتل , ضحاک از دنیا رخت بر بسته بود, آن گاه گفت : ازمجاهد هم چیزی نیاموخته و حتی او را ملاقات هم نکرده است .
( ( ۲۷۸ ) ) ناگفته نماند که آنچه ابراهیم بن اسحاق حربی بغدادی , درگذشته به سال۲۸۵ ( ( ۲۷۹ ) ) , اظهار کرده که مقاتل به کلی ضحاک را ندیده و چیزی از او نیاموخته است , توهمی بیش نیست , زیرا اکثر منابع در شرح حال مقاتل نوشته اند که او ازشاگردان ضحاک بوده ( ( ۲۸۰ ) ) و از خود مقاتل نیز چیزهایی نقل شده که مؤید این موضوع است , چنان که سفیان بن عیینه هلالی کوفی مکی درگذشته به سال ۱۹۸,می گوید : ( ( ۲۸۱ ) ) به مقاتل گفتم : بعضی مردم گمان می کنند که تو هرگز ضحاک راملاقات نکرده ای ؟
گفت : سبحان اللّه : من کرارا با پدرم پیش او می رفتم معمولا با اودر یک اتاق به سر می بردیم ( ( ۲۸۲ ) ) .
درباره مقاتل , از دانشمندان پیشین چیزهایی روایت شده است که قول ابراهیم حربی را رد می کند : گروه اندکی از آنها برآنند که مقاتل در دوران زندگی ضحاک کودکی بود که به مکتب می
رفت .
جویبربن سعید از دی کوفی بلخی می گوید : ( ( ۲۸۳ ) ) به خدا سوگند وقتی که ضحاک از دنیا رفت , مقاتل در مکث خانه بود و دو گوشواره در گوش داشت .
اما بیشتر دانشمندان برآنند که در آن زمان , ازمرحله دانش آموزی و فراگیری , گذشته و به درجه استادی و نویسندگی رسیده بود, زیرا روایت شده است که او در عهد ضحاک تفسیری ( بر قرآن ) نوشته است .
( ( ۲۸۴ ) ) علی بن حسین واقد مروزی درگذشته به سال ۲۱۱, می گوید : ( ( ۲۸۵ ) ) ما نخست در این که مقاتل , ضحاک را ملاقات کرده باشد, شک داشتیم , اما باتوجه به آن که او در زمان ضحاک تفسیری بر قرآن نوشته , معلوم می شود در آن زمان مردی بزرگ بوده است .
( ( ۲۸۶ ) ) به نظر می رسد که این قول ( اخیر ) به درستی نزدیکتر باشد, زیرا درسرگذشت مقاتل چنین مطلبی نیست که او در چهل ویک سالگی مرده باشد, تاچهار سال پس از وفات ضحاک متولد شده باشد, بلکه چنان که از شرح حال اوبر می آید, اجل به او مهلت داده و عمرش طولانی بوده و به این دلیل به انسانی باستانی و پر سن و سال توصیف می شود . ( ( ۲۸۷ ) ) اما آنچه ابراهیم اسحاق حربی ذکر کرده که مقاتل , حتی مجاهد را هم درک نکرده و از او چیزی نشنیده است , ممکن است درست و یا نادرست باشد .
در برخی
از منابع در شرح حال مقاتل آمده است که او از شاگردان مجاهدبوده است .
( ( ۲۸۸ ) ) و نیز نوشته اند که مقاتل به مکه رفته و تا مدتی آن جا اقامت داشته ( ( ۲۸۹ ) ) , اما باستانیان , تاریخی را که او به مکه رفته مشخص نکرده اند و مدتی را هم که در آن جا گذرانده و این که آیا در حیات مجاهد بوده یا پس از مرگ او,روشن نساخته اند, ولی به نظر می رسد که زمانی نه چندان کوتاه پس از فوت مجاهد بوده است .
( ( ۲۹۰ ) ) ابراهیم حربی به این نتیجه رسیده است که مقاتل , اساسا استاد معروفی درتفسیر نداشته , بلکه خودش تفسیرهای گوناگون را مطالعه می کرده و مطالب را ازآنها می گرفته و به همان شیوه بیان می کرده است .
او در این رابطه می گوید : ( ( ۲۹۱ ) ) مقاتل بن سلیمان تمام تفسیرها را جمع آوری کرد و بدون این که از کسی بشنود,آنها را روشن ساخت .
برخی از دانشمندان بر مقاتل اشکال گرفته اند که وی از شیوه علمی نقل روایت در تفسیر و حدیث , هر دو, بیرون بوده , زیرا در اغلب آنها سندها را حذف کرده و آنچه را هم , آورده , در هم می آمیخته و گفته های برخی از مفسران را بادیگران ممزوج و در نسبت دادن به هر کدام اشتباه می کرده , از این رو گفتار یک مفسر را به دیگری و از دیگری را به او نسبت می داده است
.
عبداللّه مبارک مروزی , درگذشته سال ۱۸۱ ( ( ۲۹۲ ) ) , وقتی که بخشی ازتفسیر مقاتل به او داده شده بود, و در آن نگریست , ( ( ۲۹۳ ) ) گفت : به به ! چه شگفت دانشی است , کاش باسند نیز همراه بود .
عباس بن مصعب مروزی ( ( ۲۹۴ ) ) می گوید : مقاتل تفسیر را, بدون ثبت اسناد, حفظمی کرد .
خود مقاتل اعتراف داشته که در سخن گفتن ظاهرسازی می کرده و از اساتیدی روایت کرده است که چیزی از آنها نشنیده , ( ( ۲۹۵ ) ) و چنین گفته است .
حدیث ما به نام رجال ( علم ) آرایش یافته است .
( ( ۲۹۶ ) ) چیزی که مقاتل را از نقل تفسیر به شیوه علمی و تحقیقی , پایین آورد, این بودکه تنها به داستانسرایی می پرداخت .
( ( ۲۹۷ ) ) در پند و اندرز سخن را طولانی می کرددر توضیح مطلب زیاده روی می کرد, در تفسیر, عنان سخن را رها می کرد, درمسجد جامع مروشاهجان , سخنرانی می کرد بدون نقل سند یا بیان درستی ونادرستی روایات .
برخی از دانشمندان او را به دروغ گویی در تفسیر متهم کرده و گفته اند : او در ( علم ) تفسیر, دجالی جسور است , ( ( ۲۹۸ ) ) شرح و توضیحاتی از پیش خودمی سازد و به ساخته های خود, دیگران را می فریبد, عبدالعزیز اویسی می گوید : ( ( ۲۹۹ ) ) مالک حدیث می کند که شنیده است : مردی نزد
مقاتل آمد وگفت : شخصی از من پرسید : رنگ سگ اصحاب کهف چه بوده است و من ندانستم در جواب چه بگویم , مقاتل گفت : چرا نگفتی : رنگش خاکستری بوده است ؟
! اگر می گفتی کسی نبود که بر تو ایراد بگیرد ! ایراد علما بر حدیث مقاتل , در ایراد بر تفسیر او نیز اثر دارد, از این رو به او,صفت : کذاب متروک الحدیث ( ( ۳۰۰ ) ) داده اند .
مهمترین چیزی که باعث شد تادانشمندان او را در تفسیر متهم سازند و او را به این دلیل محکوم کنند, این بود که درباره خداوند, قایل به تجسیم و تشبیه بوده است , از این رو او را بدعتگذاردانسته اند . ( ( ۳۰۱ ) ) مقاتل در تفسیر ( خود ) از روایات اسرائیلی , کمک گرفته و بسیاری از اخبار و روایات را از منابع یهودی , و مسیحی نقل کرده است و اوبه دنبال این بود که به آن وسیله بتواند شیوه های اختصاری قرآن ( ( ۳۰۲ ) ) را تکمیل و میان آن دو, جمع کند . ( ( ۳۰۳ ) ) ابوحاتم , محمدبن حیان بستی ( ( ۳۰۴ ) ) می گوید : مقاتل , دانش قرآن عزیز را که مطابق کتابهای یهود و نصارا بود از آنهامی گرفت .
در بخشی از تفسیرش , از خبرهای غیبی و غیب گویی نسبت به حوادث آینده ( ( ۳۰۵ ) ) و سخنان اسطوره ای درباره عالم وجود, و مرگ و زندگی ( ( ۳۰۶ ) ) و نزدیکی قیامت و
ظهور رجال بزرگ , سخن می گوید . ( ( ۳۰۷ ) ) مقاتل کتابهای فراوانی درباره قرآن و تفسیر آن داشته است , چنان که ابن ندیم گفته است .
( ( ۳۰۸ ) ) بعضی از کتابهایش اینهاست التفسیر الکبیر, الناسخ والمنسوخ تفسیر خمسمائه آیه ( ( ۳۰۹ ) ) القراءات متشابه القرآن نوادر التفسیر الوجوه والنظائر الجوابات فی القرآن الرد علی القدریه الاقسام واللغات التقدیم والتاءخیرالایات والمتشابهات .
از این همه کتاب , تنها سه کتاب باقی مانده که عبارتند از : الف تفسیر خمسمائه آیه من القرآن که درباره اوامر و نواهی است .
ب تفسیر القرآن که درباره معانی گوناگون در مورد کلمه های مفرد بحث می کند, از قبیل , هدی و کفر در موارد مختلفی از قرآن ( ( ۳۱۰ ) ) .
ج الوجوه والنظائر فی القرآن .
این کتاب نیز چاپ و تصحیح و منتشر نشده , بلکه تاکنون همچنان به صورت خطی باقی مانده است .
( ( ۳۱۱ ) ) ابن جریر طبری از کتاب تفسیر مقاتل صرف نظر کرده و چیزی از آن نگرفته , زیرا درباره آن , شک داشته , چنان که یاقوت حموی ( ( ۳۱۲ ) ) گفته است : ( طبری ) از تفسیری که مورد اعتمادش نبوده نامی نبرده , از این رو در کتاب خود,چیزی از کتاب محمدبن سائب کلبی و ( کتاب ) مقاتل بن سلیمان و ( کتاب ) محمدبن عمر واقدی ذکر نکرده است , زیرا اینها نزد او از مظنونات بوده اند .
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *