امامت و رهبری، حاکمان زمان

سیاست ضد علوی عباسیان

سیاست ضد علوی عباسیان
از آنچه گذشت تا حدی به نفوذ علویان و به ارجمندیشان در نظر عموم مردم پی بردیم . دیدیم چگونه این خاندان عامل اساسی تهدید علیه عباسیان و دستگاه حکومتشان بشمار می رفتند .
عباسیان این حقیقت را به عیان در می یافتند ، لذا مجبور شده بودند که علویان را از صحنه سیاست ، بهر ترتیبی شده ، بیرون برانند و بدین وسیله نفوذ ونیروهایشان را محدود گردانند .
برای این منظور ، شگردهای مختلفی به کار می برند :
نخست از راه استدلال و اقامه دلیل بر حقانیت خود برآمدند .
دگرگون ساختن نظریه میراث
این یکی از شگردهای عباسیان بود که برای مقابله با علویان در سلسله وراثت پیامبر ، که مردم مشروعّیت خلافت را بدان اثبات می کردند ، تغییر دادند . اینان نخست رشته وصایت خود را به امیرالمؤمنین علیه السلام متصل می کردند که از او بدین ترتیب پایین می آمد : از علی علیه السلام به فرزندش مّحمد حنیفّه ، سپس ابوهاشم ، علی بن عبدالله بن عباس ، فرزندش محمد بن علی ، ابراهیم امام ، سپس به برادرش سفاّح ( ۶۲ ) و همینطور . البتّه آنان مشروعیت خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و خلفای اموی و دیگران را منکر بودند .
درباره این مطلب ، متون تاریخی فراوان موجود است ، از آن جمله داستان ابن عون است در رابطه اش با مهدی . وی در خطبه ای که در رابطه با اهل مدینه در همان سالی که سفاّح به حج رفته بود ، می گفت : « بعد از پیامبر ، شما هر روز کسی را
بر خود حاکم قرار دادید : گاهی تیمی ، گاهی عدوی ، زمانی اسدی ، یکبار هم سفیانی و بالاخره روزی هم مروانی تا سرانجام کسی بر شما ظهور کردکه نه نامش را می شناختید و نه خاندانش را ( مقصودش خودش بود ) ! او با شمشیر بر سر شما تاخت و شما به زور و با ذلّت در برابرش تسلیم شدید . بدانید که خاندان محمّد امامان هدایتند ، و مشعل راه تقوا و سروران و رهبران ما بشمار می روند … » ( ۶۳ )
پس در آغاز کار عباسیان رشته قدرت را در امر وصایت به حضرت علی علیه السلام متّصل می کردند و مشروعیت خلافت سه خلیفه را منکر می شدند . البته پس از مدتی از این موضع عدول کردند ولی باز با اعتراف به این مطلب که وصایت در اولاد علی علیه السلام استوار مانده است .
مهدی به تأسیس گروهی ( ۶۴ ) پرداخت که مدّعی بودند پس از پیامبراسلام ، پیشوا عباس بن عبدالمطلب است که بعد از او فرزندش عبدالله ، سپس نوه اش علی ، و سپس فرزندش علی ، محمّد و همینطور به پایین یکی پس از دیگری به مقام امامت رسیده اند . اینان از ابوبکر ، عمر و عثمان همچنان برائت می جستند ، ولی بیعت با علی بن ابیطالب را جایز می شمردند زیرا عباس نیز خودش این اجازه را صادر کرده بود . ( ۶۵ ) این گروه به نام « راوندیه » و شیعه عبّاسی خوانده می شدند .
اما در زمان مأمون اثری از این گروه نبود
، زیرا سیاست وی اقتضا می کرد که ولو برای مدت کوتاهی هم که شده ، از اشاعه این فکر جلوگیری کند .
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *