از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر روضه امام رضا (ع) – جگرش خون شد و چشمش نگران بر در بود

جگرش خون شد و چشمش نگران بر در بود
سینه اش سوخته از غربت و چشمش تر بود

وقت تودیع جگر گوشه خود را می خواست
به تمنای رخش دیده ی او بر در بود

سوخت از زهر، کسی که به حرم خانه ی وحی
عالم علم نبی، بضعه ی پیغمبر بود

در و دیوار هم از غربت او نالیدند
حجره اش بس که غم انگیز و ملال آور بود

دل قدسی نفسان غرق غم و محنت شد
که به بالین نه پسر داشت و نی خواهر بود

سوخت از یاد در سوخته ی گلشن وحی
گوئیا چشم به راه قدم مادر بود

آمد از راه به امید وصالش اما
اول وصل پسر، درنفس آخر بود

رفت او چون ز جهان خیل ملائک دیدند
در سماوات به پا شورشی از محشر بود

خار غم داشت به دل چون که «وفائی» می دید
هشتمین گل به گلستان نبی پرپر بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *