آثار, از دیدگاه شعرا, خاندان, زندگینامه, مولودی، مدایح و مراثی

شعر وفات حضرت معصومه (س) – باز بحر کرم، تلاطم کرد

باز بحر کرم، تلاطم کرد
موجى انگیخت نام آن قم کرد

تا خط روشنى نگردد گم
سر بر افراشت آیتى از قم

سر بر افراشت بیت دیگر باز
از کویرى برنگ و بوى حجاز

هاجرى در کویر منزل کرد
عشق بر پا سراچه دل کرد

آشیانى ز صدق بر پا شد
کعبه صادقانه دنیا شد

ریگزارش بهاى گوهر یافت
سعى دیگر صفاى دیگر یافت

گشت جّن وملَک طواف گرش
قبله عشق گشت خاک درش

سرخوشان، رو به آن سرا کردند
سر نهادند و، تن رها کردند

دردمندان شفا از آن جستندن
نوشداروى زخم جان جستند

عارفانى که محو یار شدند
خاکبازان آن دیار شدند

آن چنان سرافراز شد آن خاک
تا که مهر نماز شد آن خاک

ساحتش جلوه گاه ایمان شد
پایگاه حدیث و قرآن شد

گوهر علم را صدف گردید
زین جهت، تالى نجف گردید

قم، چو فیض وجود فاطمه یافت
هر چه از عزّت و شرف، همه یافت

گشت ام اُمُّ القُرإ و گشت بنام
شهر خون ، شهر علم، شهر قیام

اى جمال از تو زیب و فر جسته
!و ز کمالت ادب ثمر جسته

آستان تو، آشیانه دل
وان دلستان پراز ترانه دل

زایران تو زایران شرف
در طواف تو عارفان زده صف

خاک کوى تو مایه برکات
بیت نورانى تو باب نجات

در گهت قبله توسّل عام
پُر ز و ِرد و دعا و ذکر وسلام

رنگ وبویى ز کاظمین در آن
نقشى از مَضْجَع ِ حسین در آن

عطر جان، بوى آشنا دارد
نکهت روضه رضا دارد

اى تو اسلام را بتول ِ دگر
شیعه را بَضْعه الرّسول ِ دگر

زهره آسمان ِ تقوایی
بر سریر عفاف، زهرایى

از تبار نجوم باهره اى
وارث عصمتىّ و طاهره اى

زاده دامن هدایى تو
دُرّى از درج «انّما» یى تو

گلى از گلستان «طاها» ی
یرشک خورشید عالم آریی

سایه «والضّحى» بسر دارى
رختى از «هَلْ اتى» ببر دارى

رُ سته از شاخسار «یاسینى»
«فاطمه» خوى و، «زینب» آئینى

خاندان تو، خاندان امید
منزل وحى و مظهر توحید

عقل، سرمایه کیان شماست
فضل،میراث جاودان شماست

علم اگر پرتو شما گیرد
در کف از روشنى عصا گیرد

وَز شما بهره گر هنر دارد
جلوه در جمله بحر و بر دارد

زیور راستى ز نام شماست
مردمى جرعه نوش جام شماست

شیوه مهترىّ و راه درست
جز ز رسم شما نشاید جست

هر کجا نورى از صفاست در آن
برقى از صفوت شماست در آن

گردن جود، در کمند شماست
همه هستى نیازمند شماست

قلّه هاى بلند ایثارید
نخل هاى کریم پر بارید

هر که از داد و دین نشان دارد
خیمه در سایه سارتان دارد

بى شما در حیات رونق نیست
دور از خانه شما حق نیست

من بدین خانه آمدم به نیاز
اى ولى نعمتان خسته نواز

دردمندم دواى دل خواهم
و ز طبیبان شفاى دل خواهم

گرچه درمانده اى تهى دستم
بانگ «لا تقنطوا» شیندستم

شرمسارم از آنکه پر گنهم
خانه زادم اگرچه رو سیهم

اى شما رویگاه درویشان
دست گیریدم اى صفاکیشان

رانده زین خاندان «حمید» مباد
کس از این خانه ناامید مباد

گرنه امّید طاعت است مرا
بر تو چشم شفاعت است مرا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *