آثار, از دیدگاه شعرا, خاندان, زندگینامه, مولودی، مدایح و مراثی

شعر وفات حضرت معصومه (س) – دست مرا گرفت و به دستم قلم گذاشت

دست مرا گرفت و به دستم قلم گذاشت
حسی که باز پای مرا در حرم گذاشت

حسی که اشک وار به چشمم قدم گذاشت
تا اشفعی لنا به لبم دم به دم گذشت

پس از کنار حجره ی پروین رد شدم
بی اختیار شعر سرودن بلد شدم

در این حرم که آمده ام پا به پای عشق
عاشق شدن دعای من و هم دعای عشق

با دست خالی آمده ایم ای خدای عشق
اذن دخولمان بده محض رضای عشق

تا چشم کار می کند اینجا کرامت است
اینجا شفیعه هست، پس اینجا قیامت است

ما اشک می شویم که بارانمان کنی
ما درد می شویم که درمانمان کنی

ما را غریب و بی کس و بی خانمان کنی
تا شب نشین صبح شبستانمان کنی

یادش بخیر ماه مبارک بهار تو
یک جزء عشق خوانده شده در کنار تو

خوشروئی ات نبود چنین رو نمی زدیم
نورت نبود با دل شب مو نمی زدیم

صحنت نبود دست به جارو نمی زدیم
بالا اگر نبودی زانو نمی زدیم

ما با حضور لطف تو حاجت نداشتیم
ما بی حضور لطف تو بهجت نداشتیم

بال فرشته زیر قدمهای مرم است
در حوض صحن آینه اش آسمان گم است

دیگر نگرد مادر ما در همین قم است
اینجا که آب هست چه جای تیمم است

گفتند باز می شود از قم در بهشت
ما را ببر بهشت تو ای خواهر بهشت

آهو شدیم در دل صیادمان ببر
پروازمان بده به گهرشادمان ببر

یک لحظه سمت پنجره فولادمان ببر
در هشت بهشت موقع میلادمان ببر

مشهد به پاست در سرمان شور عشق تو
پس مال ماست کوچه ی سر شور عشق تو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *