آثار, از دیدگاه شعرا, خاندان, زندگینامه, مولودی، مدایح و مراثی

شعر وفات حضرت معصومه (س) – زده آتش زمین آباد ما را

زده آتش زمین آباد ما را
غروب چشم هایت ای مسافر

شدی دنبال یک نامه ز دلبر
میان کوچه های خسته عابر

پرستوهای بالت را شکسته
میان راه، سنگ بی وفایی

نیفتی ناگهان از پا که بانو
عمود خیمۀ عمر رضایی

عزادار دل زخم شما بود
زمین و آسمانِ شهر مردم

به پای چشمتان خرج خدا شد
حیای خاک و بوم و غیرت قم

ضریح مهر تو در سینه دارد
هوای قبر مخفیِ بهاره

عزای تو میان عرش بالا
عزای حضرت زهرا دوباره

گرفته از نگاهت زهر بی دین
شعاع نور و موج ناله ات را

شفای درد تو ذکر رضا بود
ولی از داغ او افتادی از پا

مگر تو زینب موسی نبودی؟
حسین آمد به بالینت به پا خیز

خدا را این که تا کوفه نرفتی
بهار تو نشد همرنگ پاییز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *