احادیث و سخنان

عیون اخبار الرضا – باب ۱۱ توحید از دیدگاه امام رضا

اشاره
(۲) ۱- یاسر، خادم حضرت رضا علیه السّلام گوید: از امام رضا علیه السّلام شنیدم که
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۲۹
میفرمود: هر کس خداوند را به مخلوقین تشبیه کند مشرک است، و هر کس چیزی را که خداوند نهی فرموده به خدا نسبت دهد، کافر است. «۱»
(۱) ۲- ابراهیم بن ابی محمود گوید: امام رضا علیه السّلام آیه شریفه: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَهٌ* إِلی رَبِّها ناظِرَهٌ» (صورتهایی در آن روز بشّاش و درخشان بوده، به پروردگارش مینگرد، سوره قیامت آیات ۲۳ و ۲۲) را چنین تفسیر کردند:
یعنی این صورتها درخشان بوده و منتظر ثواب پروردگارش بوده است. «۲»
(۲) ۳- ابو الصّلت هروی گوید: از امام رضا علیه السّلام سؤال کردم که نظر شما در باره این حدیث که اهل حدیث روایت میکنند: «مؤمنین از منازل و مقامات خود
______________________________
(۱)- مثلا خداوند، از ظلم کردن نهی فرموده است، حال اگر کسی خدا را ظالم بداند و ظلم را به خدا نسبت دهد کافر است.
(۲)- یعنی «نظر» در این آیه، به معنی نگریستن با چشم نیست، زیرا دیدن خداوند محال است، بلکه مراد از نگریستن به خدا در این آیه شریفه «انتظار ثواب و رحمت» است.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۳۰
در بهشت، خدا را زیارت میکنند، چیست؟ حضرت فرمودند: ای ابو الصلت! خداوند تبارک و تعالی حضرت محمّد صلی اللَّه علیه و آله را بر تمام مخلوقین، حتّی فرشتگان و انبیاء عظام، برتری داده است، و اطاعت کردن و پیروی نمودن از او را به منزله اطاعت و پیروی از خود قرار داده است و زیارت و دیدار پیامبر را در دنیا و آخرت به منزله زیارت و دیدار خود شمرده است، دلیل بر این مدّعی این است که خداوند میفرماید: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» (هر کس از پیامبر پیروی کند از خدا پیروی کرده است، سوره نساء آیه ۸۰) و نیز فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» (کسانی که با تو بیعت میکنند، در واقع- با خدا بیعت میکنند، دست خداوند «برای بیعت کردن» بالای دست آنهاست، سوره فتح آیه ۱۰) و نیز حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله فرمودهاند:
«هر کس در زمان حیات من یا بعد از مرگم به دیدار و زیارت من بیاید خداوند را زیارت نموده است» و درجه و مقام پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در بهشت از تمام درجات بالاتر است، پس هر کس از درجه و مقام خود در بهشت، حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله را زیارت کند، خداوند تبارک و تعالی را زیارت کرده است.
(۱) ابو الصلت گوید: پرسیدم: یا ابن رسول اللَّه! معنی این روایت چیست:
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۳۱
[ثواب گفتن «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» نگاه کردن به صورت خدا است]؟ حضرت فرمودند:
ای ابو الصّلت هر کس خداوند را دارای وجه و صورت و چهرهای همانند صورت و چهره مخلوقین، بداند، کافر است، وجه و چهره خدا، انبیاء و پیامبر و حجّتهای او هستند. آنها کسانی هستند که مردم، بتوسّط آنها به سوی خداوند و دین و معرفت او رو میآورند، خداوند میفرماید: «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ» (هر کس که بر روی زمین است، از بین خواهد رفت و وجه با عظمت و کریم پروردگارت باقی میماند، سوره الرّحمن آیات ۲۷ و ۲۶).
و نیز میفرماید «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» (همه چیز از بین میرود جز وجه خداوند- سوره قصص آیه ۸۸). پس نگاه کردن به پیامبران الهی و حجّتهای خداوند علیهم السّلام در مقامات و درجاتشان، برای مؤمنین ثواب بزرگی است در روز قیامت.
و حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله فرمودهاند: «هر کس اهل بیت و خاندان مرا دوست نداشته باشد، در قیامت نه او مرا میبیند و نه من او را» و نیز فرمودهاند: «در میان شما کسانی هستند که بعد از اینکه از من جدا شدند، دیگر مرا نخواهند
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۳۲
دید» ای ابا الصلت! خداوند تبارک و تعالی جا و مکان ندارد و با چشم دیده نمیشود و افکار و عقول نمیتواند کنه او را درک کند.
(۱) ابو الصلت گوید: سؤال کردم: آیا بهشت و دوزخ هم اکنون خلق شدهاند؟
حضرت فرمودند: بله. رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله زمانی که به معراج رفتند، وارد بهشت شدند و جهنّم را نیز دیدند، پرسیدم: عدّهای معتقدند که این دو فقط تقدیر شدهاند و هنوز خلق نشدهاند. حضرت فرمودند: نه آنها از ما هستند و نه ما از آنها. هر کس خلقت بهشت و جهنّم را انکار کند پیامبر ص و ما را تکذیب کرده است و جزء اهل ولایت و دوستان به شمار نمیآید و برای همیشه در آتش دوزخ باقی خواهد ماند. خداوند میفرماید: «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ، یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ» (این جهنّمی است که مجرمین آن را انکار میکنند، بین آن و بین آبی داغ و سوزان در رفت و آمدند، سوره الرّحمن آیات ۴۴ و ۴۳).
(۲) و نیز پیامبر فرمودهاند: وقتی به معراج رفتم، جبرئیل دستم را گرفت و به
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۳۳
بهشت برد و از خرمای آن به من داد من آن خرما را خوردم، به صورت نطفهای در صلب من قرار گرفت، پس از آنکه به زمین بازگشتم، با خدیجه همبستر شدم و او به فاطمه حامله شد، لذا فاطمه حوریهای است از جنس بشر و من هر گاه مشتاق بوی بهشت میشوم دخترم فاطمه را میبویم.
(۱) ۴- ریّان بن الصّلت گوید: امام رضا علیه السّلام از پدران بزرگوار خود نقل کردند که أمیر المؤمنین علیه السّلام از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله چنین نقل کرد: خداوند فرموده است:
«هر کس کلام مرا با رأی و نظر خود تفسیر کند، به من ایمان نیاورده است و کسی که مرا به مخلوقین تشبیه کند مرا نشناخته است. و کسی که در دین، قیاس بکار برده بر دین من نیست». (در صفحات قبل توضیح مختصری در باره قیاس گذشت.)
(۲) ۵- احمد برقیّ از یکتن از راویان حدیث ما نقل میکند که: روزی حضرت
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۳۴
رضا علیه السّلام از مقابل قبری از قبرهای خاندانش عبور میکرد، دست خویش را به آن قبر نهاده، چنین عرضه داشت: خدایا قدرتت بیهیچ ضعف و سستی آشکار است، خلایق تو را نشناختهاند، و (با معیارهای مادّی مثل جسم بودن، مکان داشتن، محدود بودن به زمان، دیده شدن ووو-) تو را میسنجند و این نوع سنجش با اعتقاد به ربوبیّت تو مغایر است و من، از کسانی که با تشبیه کردن (تو به خلق) در پی معرفت و شناخت تو هستند، تبرّی میجویم.
هیچ چیزی همانند تو نیست و آنها نیز (با این روش) هیچ گاه نمیتوانند تو را ادراک کنند، اگر میخواستند که تو را واقعا بشناسند، این نعمتهای ظاهری تو، برای آنها بهترین راهنما بوده، و برای شناخت تو، کافی بود در مخلوقین تو بیندیشند، نه اینکه به سراغ ذات تو رفته، بخواهند کنه آن را دریابند، ولی آنها (از این کار غفلت نموده) تو و مخلوقات را یکسان پنداشتند و به همین دلیل است که تو را نشناختند و به جای تو، بعضی از آیات و نشانههایت را ربّ خویش دانستند و تو را آن گونه وصف کردند، خدایا! تو برتر و بالاتر از آن مطالبی هستی که تشبیهکنندگان تو را با آنها وصف نمودهاند.
(۱) ۶- أبو جعفر بزنطیّ گوید: عدّهای از ما وراء النّهر خدمت امام رضا علیه السّلام
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۳۵
رسیدند و عرضه داشتند: ما برای پرسیدن سه مطلب به خدمت شما آمدهایم.
اگر در این سه مورد به ما جواب دادی، خواهیم دانست که تو دانشمند هستی.
حضرت فرمودند، بپرسید، گفتند: خداوند در کجاست؟ چگونه است؟ و تکیهاش بر چیست؟ حضرت در جواب فرمودند: خداوند خود، کیفیّت و چگونگی را خلق فرموده، (و فراتر از کیفیّت و چگونگی است) پس خودش اصلا کیفیّت (هستیش حدّ و اندازه و چگونگی) ندارد (و این سؤال در مورد او بیمعنی است) و جا و مکان را خود خلق کرده (و فراتر از مکان است) پس خود بینیاز از مکان است، و تکیهاش بر قدرتش بوده و هست، آنان گفتند:
شهادت میدهیم که تو دانشمندی.
شیخ صدوق مؤلّف کتاب، گوید: منظور حضرت از اینکه فرمودند:
«تکیهاش بر قدرتش بوده و هست» این است که «تکیهاش بر ذاتش بوده و هست» زیرا قدرت جزء صفات ذات است.
(۱) ۷- محمّد بن عرفه گوید: از حضرت رضا علیه السّلام سؤال کردم: خداوند اشیاء را
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۳۶
با قدرت خلق کرد یا بدون قدرت؟ حضرت در جواب فرمودند: نمیتوان گفت اشیاء را با قدرت (خارج و جدا) خلق کرده است، زیرا وقتی بگوئی اشیاء را با قدرت خلق کرده، گویا قدرت را چیزی غیر از خدا دانستهای و آن را وسیله خلقت اشیاء پنداشتهای و این خود شرک است، و اگر بگوئی اشیاء را به غیر قدرت دیگر خلق کرده است «۱» معنی این حرف این است که خداوند اشیاء را با قدرتی که بر آنها داشته خلق کرده است، (و گویا خودش صرف نظر از این قدرت لازم برای خلق اشیاء، ضعیف و ناتوان بوده است) لیکن خداوند نه ضعیف است، نه عاجز، و نه محتاج به چیز یا شخص دیگر، بلکه خداوند سبحان، قادر و تواناست و این قدرت و توانایی عین ذات اوست و بالذّات قادر است نه بوسیله قدرتی خارج از ذات خود.
(۱) ۸- حسین بن بشّار گوید از حضرت رضا علیه السّلام سؤال کردم: آیا خداوند
______________________________
(۱)- در اینجا، در نسخه عیون لفظ «بغیر قدره» آمده است یعنی: «بدون قدرت» یا «با چیزی غیر از قدرت و توانایی» و این، با سؤال محمّد بن عرفه که سؤال کرد: «خلق اللَّه الأشیاء بالقدره ام بغیر القدره» مناسبت دارد ولی با بقیّه حدیث جور در نمیآید و در نسخ «توحید»، «بقدره» آمده که هر چند با صدر حدیث مطابقت ندارد ولی با دیگر آن مطابقت دارد و در ترجمه، نسخه توحید نیز مورد نظر بوده است.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۳۷
میداند چیزی که موجود نیست، اگر قرار بود موجود باشد، چگونه میبود؟
حضرت فرمودند: خداوند به همه چیز، قبل از اینکه موجود شوند، عالم است.
خداوند میفرماید: «إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (ما آنچه را که شما انجام میدادید، مینوشتیم، سوره جاثیه آیه ۲۹) و در باره اهل جهنّم فرموده است:
«لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ» (اگر به دنیا بازگردانده میشدند مجددا به کارهایی که از آن نهی شده بودند، رو میآوردند و آنها دروغ می گویند. سوره انعام آیه ۲۸) پس خدا میدانست که اگر آنان را به زندگی دنیا بازگرداند آنها مجدّدا به سراغ کارهایی که از آن نهی شده بودند میرفتند. و نیز (دلیل دیگر: در قصّه خلق آدم) ملائکه چنین گفتند: «أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ» (آیا میخواهی کسی را در زمین قرار دهی که فساد و خونریزی بپا کند، حال آنکه ما تو را تسبیح و تقدیس میکنیم. سوره بقره آیه ۳۰) و خداوند چنین فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» (من چیزی را میدانم که شما نمیدانید. سوره بقره آیه ۳۰). پس خداوند همیشه قبل از اشیاء و قبل از خلقت آنها، به آنها علم داشته است، پس پاک و منزّه است خداوند (از آنچه به جهل در بارهاش گفته میشود) و بسی
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۳۸
بلند مرتبه (تر) است و بالاتر، اشیاء را خلق کرده است و قبل از خلق آنها، به آنها علم داشته همان گونه که میخواسته است، این چنین است پروردگار ما، همیشه عالم، بینا و شنوا بوده است.
(۱) ۹- فضل بن شاذان گوید: (روزی) به دعای امام رضا علیه السّلام گوش میدادم.
حضرت این چنین خدا را میخواند: «سبحان من خلق الخلق بقدرته-» (تا آخر دعای متن) یعنی: منزّه است خدایی که به قدرت خود، خلائق را خلق کرده است. و آنچه را خلق کرد، به حکمت خود متقن آفرید و با علم خویش، هر چیز را در جای خود قرار داد، منزّه است کسی که نگاههای مخفی و خیانت بار چشمها و نیّتهای پنهان در دل را میداند، هیچ چیز مانند او نیست، و اوست شنوا و بینا.
(۲) ۱۰- حسین بن خالد گوید: شنیدم که حضرت رضا علیه السّلام چنین فرمود:
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۳۹
خداوند همیشه، عالم، قادر، حیّ، قدیم، شنوا و بینا بوده است. راوی گوید:
پرسیدم: بعضی این طور میگویند: خداوند همیشه با علم، عالم بوده، و با قدرت قادر بوده و با حیات زنده بود و با قدم قدیم بوده، و با شنوایی شنوا بوده و با بینایی بینا بوده است، حضرت فرمودند: هر کس چنین حرفی بزند و به آن معتقد باشد، در واقع به همراه خدا، به خدایان دیگری قائل شده است، و چنین شخصی از دوستان ما محسوب نمیشود، سپس فرمود: خداوند همیشه به ذات خود عالم، قادر، حیّ، قدیم، شنوا، بینا بوده است، خداوند والاتر و بالاتر از آن است که مشرکین و تشبیهکنندگان میگویند.
(۱) ۱۱- صفوان بن یحیی گوید: از امام رضا علیه السّلام سؤال کردم: فرق بین اراده خدا و اراده مخلوقین چیست؟ حضرت فرمودند: اراده مخلوقین عبارتست از:
فکر و اندیشه و سپس تصمیم به کاری که صحیحتر به نظر میآید، أمّا در مورد خداوند، اراده فقطّ عبارتست از ایجاد، و نه چیز دیگر. زیرا او نه نیاز به تفکّر و
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۴۰
اندیشه دارد، و نه تصمیمگیری بعد از فکر، این مسائل در مورد او نیست. بلکه از صفات مخلوقین است، اراده خدا، فعل خداست و نه چیز دیگر. میگوید:
«کن فیکون» (موجود شو، او هم موجود میشود) بدون هیچ لفظ و نطق زبانی و فکر و اندیشه و تصمیم بعدی، و همان طور که خود خدا چگونگی ندارد (و سؤال از چگونگی او معنی ندارد) فعل و اراده او هم «چطور» و «چگونگی» ندارد.
(۱) ۱۲- حسین بن خالد گوید: به امام رضا علیه السّلام عرض کردم: مردم از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایتی نقل میکنند که حضرت فرموده: خداوند آدم را به شکل [خود] ش آفرید، امام علیه السّلام در جواب فرمودند: خدا آنها را بکشد! اوّل حدیث را حذف کردهاند، (اصل حدیث چنین است)، روزی حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله از مقابل دو تن که به یک دیگر دشنام میدادند میگذشتند، یکی از آن دو به دیگری میگفت: خدا چهره تو و چهره هر کس را که به تو شبیه است، قبیح و زشت
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۴۱
گرداند! رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به او فرمود: ای بنده خدا این سخن را به برادرت نسبت مده زیرا خداوند آدم علیه السّلام را به شکل او آفرید.
(۱) ۱۳- محمّد بن عبیده گوید: از امام رضا علیه السّلام در باره این آیه شریفه سؤال کردم: «ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَ» (ای ابلیس، چه چیز تو را بر آن داشت که در مقابل آنچه به دست خود آفریدم، سجده نکنی؟ سوره ص، آیه ۷۵) حضرت فرمود منظور از دست، قدرت و نیرو است.
شیخ صدوق مؤلّف کتاب گوید: از بعضی از بزرگان شیعه شنیدهام که ائمّه در این آیه بر سر کلمه «خلقت» وقف میکردند و از کلمه «بیدی» شروع میکردند، ادامه آیه چنین است: «بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ» (آیا با نعمتی که به تو دادم تکبّر و گردن فرازی میکنی، یا اصلا طغیانگر و عصیانگری؟) و «ید» در اینجا به معنی «نعمت» و «احسان» بکار رفته است، و این گونه تعابیر در محاورات مردم نیز دیده میشود، مثلا کسی به دیگری میگوید: با شمشیر خودم با من میجنگی؟ با نیزه خودم به من نیزه میزنی؟ و
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۴۲
خلاصه معنی آیه چنین میشود: با نعمت و احسان و نیکوئی من، بر استکبار و عصیان تواناشدهای.
(۱) ۱۴- حسن بن سعید از امام رضا علیه السّلام چنین نقل کرده است که حضرت آیه شریفه: «یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ» (روزی که ساق نمایان میشود و آنها را به سجده میخوانند ولی نمیتوانند سجده کنند. سوره قلم آیه ۴۲) را این گونه تفسیر فرمودند: روزی که حجابی از نور کنار میرود و مؤمنین به سجده میافتند ولی پشت منافقین سخت میشود و نمیتوانند سجده کنند.
(۲) ۱۵- امام حسین علیه السّلام فرمودند: أمیر المؤمنین علیه السّلام طیّ خطبهای که در مسجد کوفه ایراد فرمود، چنین گفت: سپاس خداوندی را که نه خود از چیزی به وجود آمده و نه مخلوقش را از چیزی آفریده، حدوث پدیدهها را گواه بر ازلی
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۴۳
بودن خویش قرار داده، و عجز و ناتوانی و ضعف و نیاز آنها را شاهد توانایی و قدرت خود نموده، و فنا و نیستی اضطراری و حتمی آنها را دلیل بقاء خود فرمود، هیچ جایی از او خالی نیست تا برای او مکانی تصوّر نشود، شبیه و همانندی ندارد تا به چگونگی وصف گردد، و از هیچ چیز غائب نیست تا تعیّن پذیرفته و شناخته شود، در همه صفات با آفریدگان خود مغایر است، شناخت ذاتش ناشدنی است به جهت اینکه مخلوقات دائما بفرمانش در حال تجدّد و تحوّلند، و خود بکبریائی و جلال و شکوه از هر تغییر و تغیّر بیرون و بری است، اندیشمندان تیزبین و ماهر، و زیرکان کنجکاو را حرام است که توانند حدّی برای او بیندیشند، و ژرفبینان موشکاف را ممنوع است که وی را چگونگی دهند، و نیز غوّاصان شناگر دریای فکر و اندیشه را راه نیست که او را رسم و شکلی نمایند، مکانها او را از بزرگی یا بزرگواری در نگیرند، و اندازهها به جلالش راه تقدیر ندارند، و مقیاسها به بزرگواریش او را مشخّص ننمایند، محالست که اندیشه و اوهام بر کنه او دست یابند، و ممکن نیست فهمها او را
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۴۴
بشناسند، (۱) و یا ذهنها او را مجسّم سازند، عقلهای بلند پرواز از فهم نحوه وجودش نومیدند، و دریاهای دانش از اشاره به حقیقت ذاتش خشک و بیمایهاند، و از بلندای وصف قدرتش باریکبینترین مردان میدان علم با فروتنی و حقارت بازگشتهاند، واحد است أمّا نه در سلک أعداد، و همیشه است أمّا نه در مقیاس مدّت و زمان، و استوار است أمّا نه با ستون و عمود، جنس نیست تا اجناس، همانندی او نمایند، و شخص نیست تا اشخاص، همسان او باشند، و مانند اشیاء نیست تا بر وصفش راهی باشد، عقلها در آماج بیکران ادراکش وامانده و گمراهند، و اوهام و افکار از فهمیدن چگونگی ازلی بودنش (ماضی و مستقبل و حال نداشتن او) متحیّر و سرگردانند، و افهام از آگاهی چگونگی قدرتش دربندند، و ذهنها در امواج خروشان حوزههای اقتدارش غرقند، بر همه آلاء و نعم، توانا و مقتدر است، و حریم وصف هستیش بر فراز برتری، قرق، و سلطان قدرتش هر چیز را زیر پوشش گرفته، نه دهرش فرسوده سازد و نه زمانش کهنه گرداند، و نه وصف او را مشخّص نماید، موجودات
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۴۵
پایدار و سخت در اصل و ریشه بفرمانش خاضعند و فروتن، (۱) و کوههای سر بآسمان کشیده با صلابت، در أعلا قلّه خویش برابر فرمانش رامند و سهل، کلیّه موجودات را گواه مالکیّت خویش قرار داده، و عجز و رامندگیشان را دلیل بر قدرت و توان خود نموده، و حدوث آنها را شاهد بر قدیم بودن، و زوال و نابودیشان را گواه بر همیشگی بودن خود ساخته، موجودات را مجال فرار از خواست و فرمان او نیست، و خروج از حیطه قدرتش را نتوانند، و پنهان نمودن خود را از نظام دیوانش میسّرشان نیست، و محال است سرپیچی از سلطه قدرتش بر آنها، و تنها نظام خلقت و استواریش از حیث نشانه و ترکیب طبع و سرشت آنها از نظر دلالت، و حدوث و ایجاد فرسودگی و انعدام بر آنها بر ازلی بودنش، و درستی و استحکام صنعت آفرینش از نظر اعتبار کافی است، برای او حدّ نسبت دادهشدهای نیست، و مثل مضروبی ندارد (یعنی مثالی برای او نیست لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ) و چیزی از او پوشیده نباشد، و از اینکه برای وجودش مثلی زنند یا صفت مخلوقی را ذکر کنند بسیار بالاتر و برتر است.
و از روی ایمان به پروردگاریش، و مخالفت با منکران وجودش، گواهی میدهم که معبودی جز او نیست، و آنکه، محمّد بنده و رسول اوست که در
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۴۶
بهترین قرارگاه مستقرّ میبوده است (۱) و روزگار او را از صلبهای پاک و مکرّم و رحمهای پاکیزه منتقل ساخته، و از کریمترین نژاد، و بالاترین اصل و ریشه و منیعترین مقام، و عزیزترین تبار خارج گشته، از نهالی که خداوند انبیاء خود را از آن بوجود آورد و امناء خود را از آن برگزید، چوبش پاک و طیّب، تنهاش راست و معتدل، ساقهایش کشیده و سرفراز، شاخههایش خرّم و دلربا، میوهاش خوشگوار، درونش مروّت و جوانمردی، در مقرّ کرامت کاشته شد، و در حریم محترم روئید و در آن تشعّب و گسترش یافت و بارور شد و عزّت و شوکت پذیرفت، آنگاه اوج گرفت و بلندی یافت تا آنکه خداوند او را به ارسال (فرشته وحی) روح الأمین گرامی داشت، و بنور آشکار و کتاب روشن مفتخر ساخت، و براق را مسخّر او گردانید، و فرشتگان با او مصافحه نمودند، و شیاطین را بدو مرعوب ساخت، و بتها و خدایان و معبودان ساختگی را بدست او از میان برد، شیوه و سنّتش همه رشد و صواب، و سیرهاش همه عدل، حکمش همه حقّ و درست و بجای، به مأموریّت خدائی خود و آنچه فرمان یافته بود آغاز نمود، و پیامی که بر عهده داشت رسانید تا آنجا که بیپرده و آشکار و
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۴۷
علنی دعوت به یکتاپرستی نمود، (۱) و در میان خلق کلمه طیّبه
«لا إله الّا اللَّه وحده لا شریک له»
را رواج داد تا آنجا که وحدانیّت حقّ را مسلّم ساخت و از شرک و انباز خالص گردانید، و خداپرستی را از قید شرک پاک نمود، پس خداوند حجّت او را بتوحید ظاهر ساخت، و بوسیله اسلام درجه و رتبهاش را بالا برد، و برای او خداوندش آنچه آسایش و رتبه و مقام قرب بود فراهم آورد درود خداوند بر او و آل طاهرینش باد.
(۲) ۱۶- ابراهیم بن ابی محمود گوید: از حضرت رضا علیه السّلام در باره این آیه سؤال کردم: «وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ» (آنها را در حالی که هیچ نمیبینند در ظلمات رها میکند- سوره بقره آیه ۱۷) حضرت فرمودند:
بر عکس مخلوقات که میتوان در باره آنها الفاظ «رها کردن» و «ترک نمودن» را بکار برد نمیتوان با این الفاظ خداوند را وصف کرد. (و صحیح نیست که بگوئیم خداوند فلان کس را رها کرد یا ترک نمود و و و) بلکه (مطلب از این
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۴۸
قرار است که) وقتی میداند که آنها از کفر و ضلالت دست برنمیدارند، لطف و کمک خویش را از آنها دریغ میدارد و آنها را به حال خودشان رها میکند که هر کاری بخواهند انجام دهند.
(۱) راوی گوید: از حضرت در باره این آیه سؤال کردم: «خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ» (خداوند بر دلها و گوشهای آنان مهر نهاده است. سوره بقره آیه ۷) حضرت فرمودند: منظور از «ختم» (مهر زدن) مهری است که بر دل کفّار به جزای کفرشان نهاده شده است. همان طور که خداوند میفرماید: «بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا» (بلکه خداوند- به جزای کفرشان- بر دل آنها مهر نهاده است و در نتیجه جز اندکی، بقیّه ایمان نخواهند آورد- یا همگی ایمانشان ضعیف خواهد بود- سوره نساء آیه ۱۵۵) راوی گوید: از حضرت سؤال کردم: آیا خداوند بندگانش را بر معصیت کردن مجبور میکند؟ حضرت فرمودند: خیر، بلکه آنها را مخیّر میکند (تا هر آنچه خواهند انجام دهند) و مهلت میدهد تا توبه کنند.
گوید: پرسیدم آیا خداوند بندگانش را به کارهایی که توان آن را ندارند، مکلّف میکند؟ حضرت فرمودند، چگونه چنین کند و حال آنکه خودش میگوید، «وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ» (پروردگار تو به بندگان ظلم نمیکند.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۴۹
سوره فصّلت آیه ۴۶) سپس حضرت ادامه دادند: پدرم موسی بن جعفر علیهما السّلام از قول پدرشان جعفر بن محمّد علیهما السّلام برایم نقل کردند که، هر کس گمان کند که خداوند بندگانش را بر گناه مجبور میکند و یا بر کارهایی که طاقتش را ندارند مکلّف مینماید، گوشت قربانیاش را نخورید، شهادتش را نپذیرید و پشت سرش نماز نخوانید و از زکاه، چیزی به او ندهید.
(۱) ۱۷- [ی] زید بن عمیر بن معاویه گوید: در مرو به خدمت امام رضا علیه السّلام رسیدم و از آن حضرت سؤال نمودم که از امام صادق علیه السّلام روایتی برای ما نقل شده است که فرمودند: «نه جبر است، نه تفویض بلکه چیزی است بین دو امر» معنای این حدیث چیست؟ امام علیه السّلام فرمودند: کسی که گمان کند خداوند کارهای ما را انجام میدهد و سپس به خاطر آنها ما را عذاب میکند، قائل به جبر شده است، و کسی که گمان کند خداوند مسأله خلق و رزق و روزی دادن به مخلوقات را به ائمّه علیهم السّلام واگذار نموده است، قائل به تفویض شده است، و قائل
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۵۰
به جبر کافر است و قائل به تفویض مشرک. (۱) راوی گوید: پرسیدم پس «أمر بین امرین» (چیزی بین دو امر) یعنی چه؟ فرمود: یعنی راه باز است که آنچه را خدا دستور داده انجام دهند، و آنچه را نهی فرموده ترک کنند، راوی گوید:
سؤال کردم: آیا در مورد اعمال بندگان مشیّت و اراده خداوند، ساری و جاری نیست؟ فرمود: اراده و مشیّت خداوند در مورد طاعات، عبارتست از دستور و رضایت خداوند به آن عمل و کمک نمودن بندگان در انجام آن و اراده و مشیّت خدا در مورد معاصی عبارتست از نهی کردن و خشمگین بودن از آن عمل و یاری نکردن بندگان در انجام آن، راوی گوید: پرسیدم آیا خداوند در باره اعمال بندگان «قضاء» دارد؟ فرمود: بله، بندگان، هیچ کاری، چه خیر و چه شرّ، انجام نمیدهند مگر اینکه خداوند در مورد آن کار، قضائی دارد، پرسیدم، معنی این قضاء چیست؟ فرمود: معنی این قضاء آنست که خداوند حکم میکند آن ثواب و عقابی که در دنیا و آخرت به خاطر اعمالشان مستحقّ آن هستند، به ایشان داده شود.
(۲) ۱۸- عبد العزیز بن مسلم گوید: از امام هشتم علیه السّلام در باره این آیه سؤال
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۵۱
کردم: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ» (خدا را فراموش کردند، او هم آنها را فراموش کرد.
سوره توبه آیه ۶۷)، حضرت فرمودند: خداوند نه سهو میکند و نه چیزی را فراموش مینماید، بلکه سهو و نسیان مربوط به مخلوقاتی که نبودند و خلق شدند است، آیا به این آیه برخورد نکردهای: «وَ ما کانَ رَبُّکَ نَسِیًّا» (پروردگارت فراموش کار نیست. سوره مریم آیه ۶۴) بلکه معنی آیه چنین است: خداوند، کسانی را که او و قیامت را فراموش کردهاند این گونه جزاء میدهد که خودشان را از یاد خودشان میبرد، همان طور که در جای دیگر فرموده: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ» (مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و در نتیجه خدا نیز آنها را از یاد خودشان برد.
همانها فاسق هستند. سوره حشر آیه ۱۹) و نیز میفرماید: «فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَما نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا» (امروز آنها را فراموش میکنیم همان طور که آنها، چنین روزی را فراموش کردند. سوره اعراف آیه ۵۱) یعنی رهایشان میکنیم همان طور که آنها، از آماده شدن برای چنین روزی طفره میرفتند و این کار را ترک کرده بودند.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۵۲
(۱) مؤلّف (شیخ صدوق) گوید: مراد از «رهایشان میکنیم» این است که ثواب کسانی را که به قیامت و برپایی آن امیدوار هستند، به آنها نمیدهیم.
زیرا، «ترک کردن» و «رها نمودن» در مورد خداوند معنی ندارد، و این آیه هم که خداوند میفرماید: «وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ» (آنها را در ظلمت و تاریکی، آنچنان که هیچ چیزی نمیبینند، رهایشان کرد. سوره بقره آیه ۱۷) معنایش این است که در عقوبت آنها تسریع نفرمود و به آنها مهلت داده تا توبه کنند.
(۲) ۱۹- علیّ بن حسن فضّال از پدرش چنین نقل کرده است: که از امام هشتم در باره این آیه سؤال کردم: «کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ» (آنان در آن روز در پس حجاب و پردهای هستند و پروردگار خود را نمیبینند، سوره مطفّفین آیه ۱۵) حضرت فرمودند: نمیتوان و صحیح نیست که خداوند را این طور وصف نمائیم که در جایی قرار میگیرد و بندگان در پس حجاب هستند و او را نمیبینند، بلکه معنی آیه این است که از ثواب پروردگار خویش محرومند.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۵۳
(۱) و نیز راوی گوید: در باره این آیه سؤال کردم: «وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا» (پروردگارت و فرشتگان صفّ به صفّ، آمدند. سوره فجر آیه ۲۲) حضرت فرمودند: خداوند با «رفتن و آمدن» وصف نمیشود، خدا برتر از انتقال و جابجایی است، بلکه معنی آیه این است که فرمان پروردگار آمد و فرشتگان صفّ بصفّ بودند، و در باره این آیه سؤال کردم: «هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَهُ» (آیا منتظرند که خداوند در پارههای ابرها و نیز ملائکه به نزدشان بیایند؟ سوره بقره آیه ۲۱۰) فرمود: یعنی «آیا منتظرند که خداوند ملائکه را در میان ابرها به سراغشان بفرستد» و همین گونه نیز این آیه نازل شده است. راوی گوید: در باره این آیات سؤال کردم: «سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ» (خدا آنها را مسخره کرد. سوره توبه آیه ۷۹) و «اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» (خداوند آنها را استهزاء میکند. سوره بقره آیه ۱۵) و «مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ» (آنها فریبکاری و مکر بکار بستند، خدا نیز مکر و فریب بکار برد. آل عمران ۵۴) و «یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ» (میخواهند در مورد خدا خدعه و نیرنگ بکار برند، ولی خدا به آنها خدعه میزند. نساء: ۱۴۲) حضرت فرمود: خداوند نه
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۵۴
مسخره میکند، نه استهزاء، و نه نیرنگ و فریب بکار میبرد، بلکه مطابق عمل مسخره و استهزاء و نیرنگ و فریب آنان به آنها جزا میدهد، خداوند بسیار بسیار برتر از آن چیزهایی است که ظالمین میگویند و میپندارند.
(۱) ۲۰- حسن بن علیّ وشّاء گوید: امام هشتم علیه السّلام فرمودند: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در روز قیامت به دامان خداوند چنگ میزند، ما نیز به دامان پیامبرمان و شیعیان ما نیز چنگ به دامان ما میزنند، سپس فرمود: مراد از دامان، نور است و در حدیث دیگر فرموده: دامان به معنی دین است.
(۲) ۲۱- ابراهیم بن ابی محمود گوید: به حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم: نظر شما در باره حدیثی که مردم از حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله نقل میکنند که حضرت فرمودند: «خداوند تبارک و تعالی هر شب جمعه به آسمان دنیا (پائین) میآید»
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۵۵
چیست؟ امام علیه السّلام فرمود: خداوند لعنت کند کسانی را که کلمات را از محلّ خود جابجا و تحریف میکنند. به خدا قسم، رسول خدا چنین سخنی نگفته است، بلکه فرمودهاند: «خداوند تعالی در ثلث آخر هر شب، و هر شب جمعه از اوّل شب، فرشتهای را به آسمان دنیا میفرستد و آن فرشته به فرمان خداوند ندا میکند: آیا هیچ درخواستکنندهای هست تا خواستهاش را برآورم؟ آیا هیچ توبهکنندهای هست تا توبهاش را بپذیرم؟ آیا هیچ استغفارکنندهای هست تا او را بیامرزم؟ ای که طالب خیر هستی! به این سو بیا، ای که به دنبال شرّ هستی! دست نگهدار. و این فرشته تا طلوع فجر این ندا را ادامه میدهد و چون فجر طلوع کرد به محلّ خود در ملکوت آسمان باز میگردد» این حدیث را پدرم از جدّم و او از پدرانش از قول رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله برایم نقل کرد.
(۱) ۲۲- داود بن سلیمان قزوینیّ گوید: حضرت امام رضا علیه السّلام از قول پدرانشان از أمیر المؤمنین علیهم السّلام نقل نمودند که: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمودند: وقتی
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۵۶
حضرت موسی بن عمران با خداوند مناجات میکرد در مناجات خود چنین عرضه داشت: خداوندا! آیا از من دور هستی تا با صدای بلند با تو سخن بگویم یا نزدیکم هستی تا آهسته با تو مناجات کنم؟ خداوند به او وحی فرمود: من همنشین کسی هستم که به یاد من باشد، موسی علیه السّلام عرضه داشت: چه بسا در حالتی هستم که شأن تو را برتر از آن میدانم که در آن حال تو را یاد کنم، خداوند فرمود: ای موسی! در همه حال به یاد من باش و مرا یاد کن.
توضیح: پارهای گفتهاند این سؤال را موسی علیه السّلام بدرخواست قومش کرد همانند «رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ» (پروردگارا خود را بمن بنما تا تو را بنگرم).
(۱) ۲۳- فتح بن یزید جرجانیّ گوید: از امام رضا علیه السّلام شنیدم که آن حضرت در باره خداوند چنین میفرمود: «او لطیف و خبیر است، «۱» شنوا و بیناست، واحد و أحد و بینیاز است، نزائیده و زائیده نشده است، و همانندی ندارد، اشیاء را ایجاد کرده، به اجسام جسمیّت داده و نقشها را صورت و شکل
______________________________
(۱)- لطیف معانی مختلفی دارد، از جمله شیء کوچک و صغیر، کسی که با لطف و محبّت است، و آن کسی که با نرمی و به نیکی رفتار میکند و به مسائل ظریف و دقیق آگاه است.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۵۷
بخشیده است، اگر آن طور بود که میگویند، خالق و مخلوق از یک دیگر شناخته نمیشدند، ایجادکننده و ایجاد شده از یک دیگر ممتاز نبودند و شناخته نمیشدند، لکن اوست ایجادکننده، فرق است بین خدا و بین آن چیزی که خدا به او صورت بخشیده و جسمیّت داده و ایجادش نموده است، چون هیچ چیز به خداوند شبیه نیست و خداوند نیز به هیچ چیز شبیه نمیباشد» گفتم: بله، قربانت گردم، لکن گفتی: احد و صمد (بینیاز) است. و نیز فرمودی: به هیچ چیز شبیه نیست در حالی که خداوند یکی است، انسان هم یکی است پس در وحدانیّت و یکی بودن، به یک دیگر شبیهاند؟ حضرت فرمود: ای فتح! حرف محالی میزنی، خداوند ثابت قدمت گرداند. (آن) تشبیه (که ما آن را نفی میکنیم) در معانی است، امّا اسم در مورد همه یکی است و نشان دهنده مسمّی است، به این ترتیب که انسان را گرچه میتوان «واحد» و «یکی» دانست، امّا منظور این است که یک شیء و یک جثّه است و دو تا نیست. امّا خود انسان «واحد» (حقیقی) نیست زیرا دارای اعضای گوناگون است، رنگهایش مختلف و زیاد است و یکی نیست، انسان عبارتست از مجموعه اجزائی که با
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۵۸
هم فرق میکنند، (۱) خونش با گوشتش تفاوت دارد، گوشتش با خونش فرق میکند، رشتههای اعصابش غیر از رگهایش است، مویش غیر از پوستش است، سیاهیاش غیر سفیدیاش است و همین گونه میباشند سایر مخلوقات.
پس انسان از نظر اسم «واحد» است امّا در معنی «واحد» نیست. و خداوند تبارک و تعالی واحدی است که واحد دیگری جز او نیست، اختلاف و تفاوتی در او نیست، زیاده و نقصان در او راه ندارد اما انسان مخلوق مصنوع که از اجزاء مختلف و موادّ گوناگون ساخته شده است، مختلف و متفاوت است و زیاده و نقصان دارد هر چند در کلّ یک چیز است.
گفتم: قربانت گردم آسودهام کردی، خداوند آسوده خاطرت کند. حال همان طور که واحد را برایم تفسیر کردی، لطیف و خبیر را نیز برایم تشریح فرما، البتّه میدانم که «لطف» خداوند با «لطف» مخلوقات فرق دارد چون بین خدا و خلق تفاوت هست، امّا دوست دارم شما برایم شرح دهید. حضرت فرمودند:
ای فتح! به این جهت میگوئیم لطیف که در خلق کردن، لطافت و ظرافت دارد و به اشیاء کوچک و ظریف آگاه است، آیا اثر صنع او را در گیاهان ظریف و غیر
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۵۹
ظریف نمیبینی؟ (۱) آیا اثر خلق او را در خلقت ظریف و دقیق حیوانات کوچکی مثل پشه و پشه ریزه و کوچکتر از آن که چشم به سختی آن را میبیند بلکه از فرط ریزی، نر و ماده و بچّه و بزرگ آنها از یک دیگر تشخیص داده نمیشود، ندیدهای؟ وقتی کوچکی آنها را در عین ظرافتشان میبینیم، وقتی آشنایی آنها را به نحوه آمیزش مخصوص به خود و فرار از مرگ و جمعآوری ما یحتاجشان از دل دریاها و پوست درختان و پهنه دشتها و بیابانها مینگریم، وقتی به سخن گفتن آنها و نحوه فهم سخنان یک دیگر، و فهمیدن کلام بزرگترها به توسّط بچّهها و غذا آوردن والدین برای فرزندانشان را میاندیشیم.
و همین گونه به رنگآمیزی آنها، قرمز با زرد، سفید با سبز و نیز آنچه چشمانمان به سختی تمام پیکرهاش را میبیند و آنچه نه چشم میتواند ببیند و نه دست میتواند لمس کند مینگریم، میفهمیم که خالق این مخلوقات، لطیف و دقیق است و خلق و آفرینش آنچه که شرحش گذشت را با دقّت و ظرافت و بدون وسیله و ادات و آلاتی انجام داده است، چه هر خالقی مخلوق
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۶۰
خود را از چیز دیگری میآفریند ولی خداوند، لطیف و دقیق و با جلالت، مخلوقات خود را آفریده امّا نه از چیزی، بلکه از هیچ و عدم، موجودات را بوجود آورده است.
(۱) ۲۴- محمّد بن سنان گوید: از حضرت رضا علیه السّلام سؤال کردم: آیا خداوند قبل از اینکه مخلوقات را بیافریند به نفس خود آگاه بود؟ فرمود: بله، گفتم:
نفس خود را میدید و صدای خویش را میشنید؟ فرمود: احتیاجی به این کار نداشت زیرا از خود چیزی درخواست نمیکرد، او خود هستیش و هستیش خودش است. قدرتش نافذ است لذا نیازی ندارد که نامی برای خود برگزیند، بلکه نامهائی برای خود برگزیده تا دیگران او را به آن نامها بخوانند، زیرا اگر با نام خود خوانده نشود، شناخته نمیگردد. اوّلین اسمی که برای خود انتخاب نمود، «الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ» بود زیرا از همه چیز برتر است، معنا و واقعیّت او، «اللَّه» است و نامش «الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ»، این اوّلین نام اوست زیرا او بر همه چیز برتری دارد.
(۲) ۲۵- محمّد بن سنان گوید: از امام هشتم علیه السّلام سؤال کردم: «اسم» چیست؟
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۶۱
فرمود: صفتی برای موصوف. شرح: «یعنی نشانهای برای نشان دادن». عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ج۱ ۲۶۱ باب ۱۱ اخباری که در باب توحید از امام رضا علیه السلام رسیده است ….. ص : ۲۲۸
۱) ۲۶- علیّ بن الحسن بن علیّ بن فضّال از پدرش چنین روایت کرده است که امام هشتم علیه السّلام فرمودند: اوّلین چیزی که خداوند تعالی خلق فرمود تا مردم بوسیله آن با نگارش آشنا شوند، حروف الفبا بود. و هر گاه بر سر کسی ضربهای بزنند و در اثر آن ضربه نتواند به خوبی تکلّم کند، حکم این است که: حروف الفبا را بر او عرضه میکنند سپس به تعداد حروفی که نتوانست تلفّظ کند، به او دیه داده میشود، و پدرم از پدرش و او از جدّش از قول أمیر المؤمنین علیه السّلام در باره حروف الفبا چنین نقل نموده است که أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: الف، آلاء و نعم الهی است، باء، بهجت و سرور خداست، تاء، تکمیل شدن کار قائم آل محمّد «صلوات اللَّه علیهم» است، ثاء، ثواب مؤمنین به خاطر کارهای خوبشان است.
جیم، جمال و جلال خداست، حاء، حلم خدا در باره گناهکاران است، خاء، بینام و نشان بودن اهل معاصی در نزد خداوند عزّ و جلّ است، دال، دین
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۶۲
خداست، (۱) ذال از ذو الجلال و صاحب جبروت است. راء، از رؤف و رحیم و زاء زلزلههای قیامت است، سین، نور الهی است، شین، خداوند خواست آنچه خواست و اراده کرد آنچه اراده کرد و اراده و اختیار مردم به خاطر دین است که خدا خواسته است دارای اراده و اختیار باشند، صاد، از صادق الوعد و راستگو است برای بردن مردم بر صراط و نیز بازداشتن ظالمین در مرصاد و کمینگاه الهی، ضاد، هر کس با محمّد و آل محمّد علیهم السّلام مخالفت کند به ضلالت و گمراهی افتاده است، طاء، خوشی و حسن عاقبت برای مؤمنین است، ظاء مؤمنین به خداوند حسن ظنّ دارند و کافرین سوء ظنّ، عین از علم و غین از غنی است، فاء، شعلههایی از شعلههای آتش است و قاف، قرآن است که جمع
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۶۳
کردن و قرائت نمودن آن بر عهده خداست (۱) کاف از کافی و لام، لغو گویی کافرین است در دروغهایی که بر خدا میبندند. میم ملک و پادشاهی خداست در روزی که هیچ کس جز خدا مالک نیست و خداوند در آن روز میفرماید:
«لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ» (پادشاهی در امروز از آن کیست، مؤمن: ۱۶) سپس ارواح انبیا و پیامبران و حجج الهی میگویند: «لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ» (از آن خداوند یکتای مقتدر- مؤمن: ۱۶) سپس خداوند میفرماید: «الْیَوْمَ تُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ» (امروز هر کس جزای کارهای خود را میبیند، امروز دیگر ظلمی در کار نیست، خداوند به سرعت به حساب بندگان رسیدگی میکند. مؤمن: ۱۷) و نون نعمتهای الهی است که به مؤمنین میدهد و نکال و عذابی است که کافرین را دچار آن میکند. واو، وای بر کسی که خدا را نافرمانی کند و هاء، ذلّت و خواری و کوچکی نافرمانان است در برابر خدا. و لام الف، (لا) «لا إله الّا اللَّه» است که بدان کلمه اخلاص گویند و هر بندهای که آن را با خلوص نیّت بر زبان جاری کند بهشت بر او واجب میگردد، و یاء، دست خدا بر خلق گشاده است روزی میدهد، و او منزّه و برتر از آن
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۶۴
چیزی است که مشرکین میگویند.
(۱) سپس حضرت فرمودند: خداوند این قرآن را با همین حروفی که عربها با آن سر و کار دارند و بکار میبرند نازل فرمود و سپس گفت: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» (بگو اگر جنّ و انس دست به دست یک دیگر دهند تا چنین قرآنی بیاورند نخواهند توانست هر چند در این کار کمک یک دیگر باشند- اسراء ۸۸).
(۲) ۲۷- حمدان بن سلیمان گوید: از حضرت رضا علیه السّلام سؤال کردم، معنی این آیه چیست؟ «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ» (هر کس را خدا بخواهد هدایت کند او را به اسلام راضی و خشنود نموده، آماده قبول اسلام و هر کس را نخواهد از گمراهی نجات یابد سینه او را بسیار تنگ میکند- انعام: ۱۲۵) فرمود: هر کس را خدا بخواهد، با ایمانی که در دنیا داشته است، به بهشت آخرت راهنمایی کند او را برای تسلیم بودن در برابر خدا و اطمینان به خدا داشتن و آرامش و سکون از ثوابهایی که خدا وعده داده آماده و راضی
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۶۵
میکند تا آرامش خاطر یابد، و هر کس را بخواهد، به خاطر کفر و عصیان در این دنیا، از بهشت آخرت محروم سازد او را (از اسلام و تسلیم در برابر امر خدا) دلتنگ و دلسرد مینماید تا در حال کفر، دچار شکّ شده و در اعتقاد قلبی، مضطرب گردد (و اسلام آن قدر بر او سخت باشد که) گویی (میخواهد) در آسمان بالا رود. خداوند این گونه رجس و پلیدی بر آنان که ایمان نمیآورند قرار میدهد.
(۱) ۲۸- محمّد بن عبد اللَّه خراسانیّ، خادم حضرت رضا علیه السّلام گوید: مردی زندیق بر آن حضرت وارد شد، و گروهی نیز حضور داشتند، امام فرمودند: بگو ببینم، اگر حرف، حرف شما باشد (مطلب آن طور که میگوئید باشد)- هر چند که این طور نیست- آیا ما و شما یکسان نیستیم؟ و نماز و روزه و زکات و اعتقادات ما ضرری به ما نرسانده است؟ مرد چیزی نگفت. امام علیه السّلام فرمود: و اگر حرف، حرف ما باشد- که حقّ هم همین است- آیا در این صورت شما به
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۶۶
هلاکت نیفتاده و ما نجات نیافتهایم؟ (۱) زندیق گفت: خداوند به تو لطف و رحمت فرماید، برایم توضیح بده که خدا چگونه است؟ و کجاست؟ حضرت فرمود:
وای بر تو! آنچه تو گمان کردهای غلط است، او جا و مکان را ایجاد کرده است، او بود ولی هیچ جا و مکانی وجود نداشت، کیفیّت را او ایجاد کرده است، او بود و هیچ چگونگی و کیفیّتی وجود نداشت، لذا با کیفیّت یا جا و مکان و حواسّ قابل درک نیست و به هیچ چیز شبیه نمیباشد. مرد گفت: حال که با هیچ حسّی از حواسّ پنجگانه قابل درک نیست پس، اصلا نیست.
حضرت فرمود: وای بر تو! چون حواسّت از درک او عاجز است، ربوبیّت او را انکار میکنی؟ و حال آنکه ما وقتی از ادراکش عاجز میشویم یقین میکنیم که او ربّ ما است، و او چیزی است بر خلاف سایر اشیاء، مرد گفت:
پس بگو خدا چه زمانی، بوده است؟ حضرت فرمود: تو به من بگو، خداوند کی نبوده است تا بگویم از کی بوده است، مرد پرسید: چه دلیلی بر وجود خدا هست؟ حضرت فرمودند: وقتی به جسدم مینگرم و میبینم نمیتوانم در طول
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۶۷
و عرض چیزی از آن کم کنم یا بر آن بیفزایم (۱) و سختیها را از آن دفع کنم و چیزی به سود آن انجام دهم، میفهمم که این ساختمان بناکنندهای دارد و به او معتقد میشوم، مضافا به اینکه دوران فلک را به امر و قدرتش و ایجاد شدن ابرها و گردش بادها و حرکت ماه و خورشید و ستارگان و سایر آیات عجیب و متقن الهی را میبینم، و لذا میفهمم که اینها همه تقدیرکننده و ایجادکنندهای دارد، مرد پرسید پس چرا پنهان است؟ حضرت فرمود: در پرده بودن او از خلق، به خاطر گناهان بسیار آنهاست، امّا خود او هیچ چیز پنهانی در شب و روز، برایش پنهان نیست. پرسید: پس چرا چشم، او را نمیبیند؟ حضرت فرمود: برای اینکه فرقی باشد بین او و بین خلقش که قابل رؤیت هستند.
مضافا به اینکه شأن او اجل از این است که چشم او را ببیند و یا فکر او را درک نماید یا عقل، او را ادراک کند، مرد گفت: پس حدّ و وصفش را برایم بیان کن، امام فرمود: حدّ و وصفی ندارد. مرد پرسید: چرا؟ حضرت فرمود: زیرا هر چیزی
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۶۸
که حدّی دارد، (۱) وجودش تا همان حدّ امتداد دارد و چون حدّ و مرز پذیرفته، پس قابلیّت زیاد شدن را نیز دارد و وقتی قابلیّت زیاد شدن را داشته باشد قابلیّت نقصان را نیز دارد، پس او نه حدّ دارد نه زیادی میپذیرد نه چیزی از او کم میشود نه قابل تجزیه است و نه با فکر درک میشود.
مرد پرسید: شما که میگوئید: او لطیف، سمیع (شنوا)، حکیم، بصیر (بینا) و علیم است یعنی چه؟ آیا کسی میتواند بدون گوش، شنوا باشد، یا بدون چشم بینا باشد یا ظریف و دقیق باشد ولی دست نداشته باشد و یا حکیم باشد ولی صنعتگر و سازنده نباشد؟ حضرت فرمود: «لطیف» در بین آدمیان، موقعی اطلاق میشود که کسی بخواهد کاری یا صنعتی انجام دهد. آیا ندیدهای وقتی کسی میخواهد چیزی اتّخاذ کند یا کاری کند اگر با دقّت و ظرافت انجام دهد، میگویند فلانی چقدر با ظرافت و دقیق است؟ پس چطور به خداوند بزرگی که مخلوقاتی ریز و درشت دارد و در جانوران روحهایی قرار داده و هر جنسی را از جنس دیگر متباین ساخته بطوری که هیچ شبیه یک دیگر نیستند، لطیف (دقیق و با ظرافت) گفته نشود؟ پس هر کدام از این مخلوقات
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۶۹
در ترکیب ظاهریاش لطفی از خالق لطیف و خبیر داراست، (۱) سپس در درختان و میوههای خوراکی و غیر خوراکی آن دقّت کردیم و آن وقت گفتیم: خالق ما، لطیف است ولی نه مانند لطیف بودن مخلوقات در کارهایشان، و گفتیم: او شنوایی است که صدای تمام خلائق از عرش تا فرش از مورچههای ریز گرفته تا بزرگتر از آن، در دریا و خشکی بر او پوشیده نیست و زبان آنها را با هم اشتباه نمیکند و در این موقع گفتیم: او شنواست ولی بدون گوش و گفتیم او بیناست ولی نه با چشم، زیرا او اثر دانه بسیار ریز و سیاه خردل را در شب ظلمانی بر روی سنگ سیاه میبیند و نیز حرکت مورچه را در شب تاریک میبیند و از نفع و ضرر آن مطّلع است و آمیزش و بچهها و نسل آن را میبیند، و در نتیجه گفتیم: او بیناست امّا نه مانند بینا بودن مخلوقات. راوی گوید: و این سؤال و جواب به همین منوال ادامه داشت تا آن زندیق مسلمان شد، و مطالب دیگری غیر از این هم در حدیث هست.
(۲) ۲۹- فتح بن یزید جرجانیّ گوید: از امام رضا علیه السّلام سؤال کردم: کمترین
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۷۰
معرفت و شناخت چیست؟ حضرت فرمودند: اقرار به اینکه معبودی جز او نیست، شبیه و نظیری ندارد، ثابت است، قدیم است، موجود است، گم نگشته هیچ چیز مثل او نیست.
(۱) ۳۰- عبد العزیز بن مهتدی گوید: از امام هشتم علیه السّلام در باره توحید سؤال کردم. حضرت فرمود: هر کس سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را بخواند و به آن ایمان آورد، توحید را شناخته است، گفتم: چگونه باید خواند؟ فرمود: همان طور که مردم میخوانند و این جمله را نیز اضافه فرمود: «کذلک اللَّه ربّی» «پروردگار من چنین است» سه مرتبه.
(۲) ۳۱- محمّد بن علیّ خراسانیّ خادم امام رضا علیه السّلام گوید: زندیقی از امام
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۷۱
رضا علیه السّلام سؤال کرد: آیا میتوان در باره خدا گفت: او «شیء» است؟ حضرت فرمود: آری، او خود را در قرآن «شیء» نامیده است آنجا که میفرماید: «قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهادَهً قُلِ اللَّهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ» (بگو گواهی و شهادت چه چیزی بزرگتر و مهتر است؟ بگو خدا بین من و شما گواه است. انعام: ۱۹) او «شیء» ای است که هیچ چیز مثل او نیست.
(۱) ۳۲- حسین بن خالد گوید: روزی، مردی بر امام رضا علیه السّلام وارد شد و سؤال کرد: یا ابن رسول اللَّه! چه دلیل هست بر حدوث عالم؟ حضرت فرمودند:
تو نبودی، سپس به وجود آمدی، و تو خود میدانی که نه تو خود، خویش را ایجاد کردی و نه کسی که مانند تو است تو را به وجود آورده است.
(۲) ۳۳- ابو الصّلت هروی گوید: روزی مأمون در باره این آیه از امام علیه السّلام سؤال کرد: «وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۷۲
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، در حالی که تخت پادشاهیاش بر روی آب بوده، تا شما را بیازماید و ببیند عمل کدامیک از شما بهتر است- هود: ۷). حضرت فرمود: خداوند تبارک و تعالی، عرش (تخت پادشاهی)، آب و ملائکه را قبل از خلقت آسمانها و زمین آفرید و ملائکه با توجّه نمودن به خود و عرش و آب، بر وجود خداوند استدلال میکردند، سپس خداوند عرش خود را بر روی آب قرار داد تا بدین وسیله قدرت خود را به ملائکه نشان بدهد. تا ملائکه بفهمند که خداوند بر هر کاری تواناست، سپس با قدرت و توانایی خویش، عرش را بلند کرده و بر فراز آسمانهای هفتگانه قرار داد، آنگاه، در حالی که بر عرش خود تسلّط و استیلاء داشت، آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، هر چند توانایی داشت که در یک چشم بر هم زدن این کار را انجام دهد، لکن آنها را در شش روز آفرید تا با این کار، آنچه را که از آسمانها و زمین میآفریند، کم کم و یکی یکی به ملائکه نشان دهد تا بوجود آمدن هر یک از آنها، در هر مرتبه، برای ملائکه، دلیلی باشد بر (قدرت) خداوند، و خداوند، عرش را به خاطر نیاز، نیافریده
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۷۳
است (۱) زیرا او از عرش و تمام مخلوقات بینیاز است. در مورد ذات اقدس او نمیتوان گفت که: بر روی عرش نشسته است زیرا او جسم نیست. خداوند بسیار بسیار برتر و والاتر از صفات مخلوقین است.
امّا در باره این قسمت از آیه که میفرماید: «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (تا شما را بیازماید و ببیند عمل کدامیک از شما بهتر است) منظور این است که خداوند آنها را آفرید تا با طاعت و عبادت و تکالیف خود، آنها را بیازماید، امّا نه به عنوان امتحان و آزمایش، زیرا او همیشه همه چیز را میدانسته است، مأمون در اینجا گفت: مرا آسوده خاطر کردی یا ابا الحسن! خداوند به تو آسودگی خاطر عنایت فرماید! سپس مأمون ادامه داد: معنی این آیه چیست: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ. وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»؟ (اگر پروردگارت میخواست تمام کسانی که بر روی زمین زندگی میکنند، همگی ایمان میآوردند، آیا تو میخواهی مردم را مجبور کنی تا مؤمن شوند؟ در حالی که هیچ کس ایمان نمیآورد مگر با اذن و اجازه خدا- یونس: ۱۰۰ و ۹۹) امام علیه السّلام فرمود: پدرم موسی بن جعفر از پدرش
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۷۴
جعفر بن محمّد (۱) و او از پدرش محمّد بن علیّ و او از پدرش علیّ بن الحسین و او از پدرش حسین بن علیّ و او از پدرش علیّ بن أبی طالب علیهم السّلام نقل کرده است که:
مسلمانان به پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله عرضه داشتند: یا رسول اللَّه! اگر آن کسانی را که بر آنها قدرت داشتی، مجبور میکردی مسلمان شوند، تعداد ما زیاد میشد و در مقابل دشمنان نیرومند میشدیم، حضرت فرمودند: من نمیخواهم با بدعتی که خداوند در مورد آن، دستوری به من نداده است، خداوند را ملاقات کنم و من کسی نیستم که بخواهم در کاری که به من مربوط نیست دخالت کنم.
سپس خداوند آیه فوق را نازل فرمود و معنی آیه این است که: اگر خدا میخواست همه را مجبور میکرد که در دنیا ایمان آورند همان طور که در موقع دیدن سختیها، در آخرت، ایمان میآورند، و اگر این کار را با آنها انجام میدادم دیگر مستحقّ مدح و ثواب از جانب من نبودند لکن من میخواهم از روی اختیار و بدون اجبار ایمان آورند تا مستحقّ احترام و اکرام و نزدیکی به من و جاودانگی در بهشت جاودان باشند. «آیا تو میخواهی مردم را مجبور کنی
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۷۵
که ایمان آورند؟» (۱) و امّا این قسمت از آیه که میفرماید: «وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» (کسی نمیتواند ایمان آورد مگر با اذن و اجازه و خواست خدا) به این معنی نیست که انسانها از ایمان آوردن محروم هستند بلکه به این معنی است که بدون خواست خدا نمیتوانند ایمان آورند، و اذن و خواست خدا، عبارتست از: امر و فرمان او به ایمان آوردن مردم در دنیا که دار تکلیف و تعبّد است و مجبور نمودن مردم به ایمان در موقعی است که تکلیف از آنها برداشته شود (یعنی بعد از مرگ و هنگام دیدن عذاب الهی).
در اینجا مأمون مجدّدا گفت: خاطرم را آسوده کردی یا ابا الحسن! خداوند خاطرت را آسوده نماید! حال در باره این آیه برایم بگو: «الَّذِینَ کانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کانُوا لا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً» (کسانی که چشمهایشان از (دیدن) یاد من در پرده و پوشش بود (و از یاد من غافل بودند) و توانایی شنیدن هم نداشتند- کهف: ۱۰۱).
حضرت فرمودند: پرده (مقابل چشم) از یاد و توجّه قلبی ممانعت نمیکند و یاد و توجّه با چشم دیده نمیشود، و لیکن خداوند، کسانی که ولایت علیّ بن أبی طالب علیه السّلام را قبول ندارند به افراد نابینا تشبیه نموده است
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۷۶
زیرا گفتار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر آنها سنگین و دشوار میآمد و نمیتوانستند به آن سخنان گوش فرا دهند. مأمون مجدّدا گفت: خاطرم را آسوده نمودی، خداوند آسوده خاطرت کند! (۱) ۳۴- حمدان بن سلیمان گوید: به حضرت رضا علیه السّلام نامه نوشتم و در باره افعال مردم، که آیا مخلوق خداوند است یا نه سؤال نمودم. حضرت مرقوم فرمودند: افعال مردم، دو هزار سال قبل از خلقت مردم، در علم خداوند مقدّر بود.
شرح: «یعنی خداوند میدانسته که چه میکنند، همان طور که به وقوع پیوسته یا میپیوندد، اگر اضطراری باشد، در علم الهی اضطراری بوده، و اگر اختیاری باشد در علم الهی اختیاری و از روی آزادی و اختیار بجای آوردهاند بود. و علم او با معلوم خارج موافق است و چون در خارج اختیاری بودن فعل از فاعل محسوس است در علم الهی نیز همین طور بوده است (استاد غفّاری)».
(۲) ۳۵- حسین بن خالد گوید: امام رضا علیه السّلام به نقل از پدرانشان از
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۷۷
أمیر المؤمنین علیه السّلام از حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله روایت فرمود که (۱) هر کس به حوض من (حوض کوثر) ایمان نیاورد، خداوند او را بر آن حوض نرساند و هر کس ایمان به شفاعت من نیاورد، خداوند او را به شفاعت من فائز نگرداند! سپس فرمود:
شفاعت من مربوط به کسانی است که مرتکب گناهان کبیره میشوند. و امّا نیکوکاران، اصلا، مستحقّ توبیخ و مؤاخذه نیستند. حسین بن خالد گوید: به حضرت عرض کردم: یا ابن رسول اللَّه معنی این آیه چیست: «وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی»؟. (شفاعت نمیکنند مگر کسی را که خداوند بپسندد) فرمود:
یعنی شفاعت نمیکنند مگر کسی را که خداوند دینش را بپسندد.
مؤلّف گوید: مؤمن کسی است که نیکیهایش او را شادان و بدیها و سیّئاتش او را ناراحت کند زیرا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمودند: هر کس نیکیاش او را خوشحال کند و بدیهایش ناراحتش نماید، مؤمن است.
و هر وقت از بدکرداریهای خود ناراحت شود، پشیمان میگردد و پشیمانی توبه است. و توبهکننده مستحقّ شفاعت و آمرزش است و هر کس از
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۷۸
بدکرداریهای خود ناراحت نشود مؤمن نیست و چون مؤمن نیست، مستحقّ شفاعت نخواهد بود، زیرا خداوند دین او را نمیپسندد.
شرح: «مراد مؤلّف آنست که شفاعت مربوط به کسانیست که گناه کبیره از ایشان سر زده و توبه کردهاند و شفاعت پیامبر برای قبول توبه است».
(۱) ۳۶- یوسف بن محمّد بن زیاد و علیّ بن محمّد بن سیّار از قول پدرانشان از امام عسکریّ علیه السّلام نقل کردهاند که آن حضرت از امام هادی و ایشان از امام جواد و ایشان از امام رضا و آن حضرت از امام کاظم و ایشان از امام صادق و امام صادق از امام باقر و ایشان از امام سجّاد علیهم السّلام نقل فرمودند که آن حضرت در باره آیه: «الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً» (آن کس که برای شما زمین را همچون بستر و آسمان را همچون ساختمان گردانید- بقره: ۲۲) چنین فرمودند: یعنی خداوند زمین را متناسب با طبیعت، خوی و بدنهای شما قرار داد. آن را نه چنان داغ و سوزان نمود که شما را بسوزاند و نه چنان سرد که در آن یخ بزنید، باد آن نه چنان خوشبو است که از آن سردرد بگیرید و نه آنچنان بد بو
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۷۹
که شما را اذیّت کند، (و زمین)، (۱) نه همچون آب، نرم است که شما را غرق کند و نه آنچنان سخت که نتوانید در آن خانه بنا سازید و قبر بکنید، بلکه خداوند عزّ و جلّ، آن مقدار صلابت در آن نهاده است که برای شما مفید و نافع باشد و بتوانید خود و ساختمانهایتان را بر آن نگه دارید و در آن خاصیّتی قرار داده است تا برای خانهسازی و قبر کندن و بسیار منافع دیگر شما مناسب باشد، پس به این خاطر زمین را برای شما همچون بستر گردانیده است. سپس خداوند میفرماید: «وَ السَّماءَ بِناءً» (و آسمان را همچون بناء و ساختمان گردانید) مراد از «بناء» در اینجا «سقف» است «سقفی که ماه و آفتاب و ستارگانش را به خاطر منافع شما در حرکت و چرخش در آورده است. سپس میفرماید: «وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً» (از آسمان آب نازل کرد) یعنی بارانی که از بالا فرو میفرستد تا به قلّههای کوه و تپّه و قعر درّهها برسد، سپس این باران را به صورتهای مختلف، ریز و تند، درشت و شدید و نم نم در آورد تا زمینها این بارانها را در خود فرا گیرد و این باران را یک جا و یک پارچه نازل نفرمود که در این صورت
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۸۰
تمام زمینها، درختان، کشت و زرع و میوههای شما نابود میشد. (۱) و خداوند در ادامه میفرماید: «فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ» (سپس به وسیله آن آب، روزی شما یعنی میوههای مختلف را از زمین بیرون آورد) یعنی از آنچه از زمین میروید، برای شما رزق و روزی قرار داد. «فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً» (برای خداوند، «ندّ» قرار ندهید) یعنی از میان بتهایی که نه عقل دارند، نه میشنوند، نه میبینند و نه توانایی بر کاری دارند، شبیه قرار ندهید، و حال آنکه خود شما هم میدانید که آن بتها نمیتوانند این نعمتهای فراوان و بزرگی را که خداوند تبارک و تعالی به شما داده، به شما عطا کنند. (ندّ یعنی انباز و شریک) (۲) ۳۷- عبد العظیم حسنیّ از امام هادی و آن حضرت از امام جواد علیهما السّلام و ایشان از امام رضا علیه السّلام نقل کردهاند که روزی ابو حنیفه «۱» از نزد امام صادق علیه السّلام خارج شد و در راه با امام کاظم علیه السّلام برخورد کرد، و از آن حضرت پرسید: ای پسر! گناه و معصیت از چه کسی صادر میشود؟ حضرت فرمودند: از سه حالت خارج نیست: یا از خداوند سر میزند، که چنین نیست و اصلا شایسته نیست شخص
______________________________
(۱)- چون ابو حنیفه اهل کوفه است ظاهرا در سفر چنین واقعهای اتّفاق افتاده است.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۸۱
کریم، بندهاش را به خاطر کاری که نکرده عذاب کند، و یا از خدا و بنده هر دو با هم سر میزند، و این نیز شایسته نیست که شریک قوی به شریک ضعیف ظلم کند، و یا اینکه از بنده سر میزند که همین طور هم هست، اگر خدا عقابش کند پس به خاطر گناه اوست و اگر از او درگذرد، از روی جود و کرمش خواهد بود.
(۱) ۳۸- علیّ بن جعفر کوفیّ از امام هادی از آباءش علیهم السّلام از حسین ابن علیّ علیهما السّلام، و سکونیّ و عبد اللَّه بن نجیح از امام صادق علیه السّلام از پدرانش از أمیر المؤمنین علیهم السّلام، و عکرمه از ابن عبّاس نقل کردهاند که: آنگاه که امیر مؤمنان
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۸۲
از صفّین بازگشتند، پیرمردی از بین کسانی که در جنگ به همراه حضرت بودند، برخاست و گفت: یا أمیر المؤمنین آیا این حرکت ما به صفّین به قضا و قدر الهی بوده است؟ (و در روایتی که از طریق امام رضا علیه السّلام و به نقل از پدران بزرگوارشان روایت شده است چنین آمده که مردی از اهل عراق به أمیر المؤمنین علیه السّلام وارد شد و در باره حرکت سپاه به سمت اهل شام سؤال کرد که آیا این حرکت به قضاء و قدر الهی بوده یا نه؟) حضرت فرمودند: بله به خدا قسم، از هیچ کوه و تپّهای بالا نرفتید و شیب هیچ درّهای را پائین نرفتید مگر به قضاء و قدر الهی بود، پیرمرد پرسید: پس آیا این سختیهای من نزد خدا اجری دارد؟ حضرت فرمودند: صبر کن، تند نرو! مثل اینکه گمان بردهای منظور من
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۸۳
قضاء و قدری حتمی و لازم، بوده است؟ (۱) اگر چنین باشد، ثواب و عقاب و امر و نهی و منع بیهوده و وعد و وعید الهی بیمعنی خواهد بود، و گناهکار قابل سرزنش و نیکوکار مستحقّ ستایش نخواهند بود. بلکه نیکوکار از بدکار به سرزنش سزاوارتر بوده و بدکار از نیکوکار به ستایش شایستهتر. این سخن، سخن بتپرستان و دشمنان خدای رحمان و قدریّه و مجوس این امّت است. ای مرد! خداوند مردم را مکلّف فرموده است ولی در عین حال، آنها مختارند، آنان را نهی نموده است ولی با این نهی، از اعمال بد ممانعت و جلوگیری نکرده بلکه فقط ایشان را برحذر داشته است و در مقابل کار اندک بندگان، ثواب بسیار عنایت فرموده است. اگر مردم، خداوند را نافرمانی میکنند از این رو نیست که خداوند مغلوب و ناتوان است. و اگر اطاعت و بندگی میکنند این امور از روی اجبار نیست و آسمان و زمین و ما بین آنها را باطل و بیهوده خلق نکرده این گمان کفّار است و وای بر کفّار از عذاب آتش (اشاره به آیه ۲۷ سوره ص). راوی گوید پیرمرد در حالی که از جا برمیخاست این شعر را میخواند: (ترجمه آن) (۲) ۱- تو آن امامی هستی که ما با اطاعت از او امید داریم در روز نجات (یا معاد) خداوند ما را بیامرزد.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۸۴
۲- آن بخش از دین ما را که برای ما مبهم بود، بر ایمان روشن نمودی، خداوند به جای ما، به تو جزای نیک دهاد! ۳- عذری نیست در انجام کار زشت که من مرتکب آن باشم از فسق و خروج از امر خدا و نافرمانی، ۴- هرگز هرگز، نه، نمیپذیرم و قائل به این نیستم که آنکه از زشتی نهی فرموده خود شخص را به ارتکاب آن وادار کند که اگر چنین پنداری داشته باشم بیگمان شیطان را پیروی کردهام، ۵- نه، خداوند دوست ندارد و زشتیها را نخواسته و کشتن ولیّ خدا را از روی ستم و دشمنی هرگز جایز ندانسته.
۶- از کجا چنین خواسته باشد با اینکه بیتردید سنّت و فرمان خداوند صاحب عرش صحیح و خود، آن را اعلام فرموده و آشکار ساخته است.
نویسنده کتاب گوید: محمّد بن عمر از اشعار بیش از دو بیت آخر چیزی نیاورده است.
(۱) ۳۹- احمد بن عبد اللَّه جویباری از امام رضا علیه السّلام از پدران گرامیشان از
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۸۵
أمیر مؤمنان علیهم السّلام نقل نموده که: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمودند: خداوند دو هزار سال پیش از خلقت آدم، مقدّرات را تقدیر فرموده و تدبیرات لازم را در نظر گرفته است.
(۱) ۴۰- داود بن سلیمان قزوینیّ از امام رضا علیه السّلام به نقل از پدرانشان از امام حسین علیهم السّلام نقل نمودهاند که: مردی یهود از امیر المؤمنین علیه السّلام سؤالاتی به این مضمون نمود: آن چه چیز است که خداوند ندارد؟ چه چیز است که نزد خداوند نیست؟ و چیست آن چیزی که خداوند آن را نمیداند؟ امیر المؤمنین فرمودند: امّا آن چیزی که خداوند آن را نمیداند گفتار شما یهودیان است که میگوئید عزیر پسر خداست، خداوند برای خود فرزندی نمیشناسد، امّا آنچه که نزد خدا نیست: (ظلم است)، نزد خدا ظلمی به بندگان نمیرود. و امّا سؤال دیگرت که پرسیدی: آن چیست که خداوند ندارد، (شریک است) که خداوند شریک
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۸۶
ندارد. یهودی گفت: اشهد ان لا اله الّا اللَّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللَّه.
(۱) ۴۱- احمد بن سلیمان گوید: مردی از امام رضا علیه السّلام در طواف، پرسید:
«جواد» (با جود و بخشنده) کیست؟ حضرت فرمودند: سؤال تو دو صورت دارد، اگر در باره مخلوقین سؤال میکنی، «جواد» کسی است که واجبات خود را ادا میکند و بخیل کسی است که در واجبات بخل میورزد و اگر سؤالت از خالق است، پس بدان که او «جواد» است و بخشنده، چه عطا کند چه نکند، زیرا اگر به بندهاش چیزی عطا کند، چیزی عطا کرده است که آن بنده مالک آن نیست و اگر چیزی از بندهاش دریغ کند، آن بنده حقّی در آن ندارد.
(۲) ۴۲- حسین بن خالد گوید: امام هشتم علیه السّلام از پدرانش از امیر المؤمنین علیهم السّلام نقل کردهاند که آن حضرت از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله شنیدند که خداوند جلّ جلاله
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۸۷
فرموده است: هر کس به قضاء من راضی نباشد و به قدر من ایمان نیاورد، خدای دیگری برای خود اختیار کند. و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمودهاند: در هر قضاء الهی، خیری برای مؤمن نهفته است.
(۱) ۴۳- ابراهیم بن عبّاس گوید: مردی از امام رضا علیه السّلام سؤال کرد: آیا خداوند مردم را به چیزی که توان آن را ندارند تکلیف میکند؟ حضرت فرمودند: او عادلتر از این است که چنین کند. مرد سؤال کرد: آیا هر کاری بخواهند میتوانند انجام دهند؟ فرمود: عاجزتر از این هستند.
شرح: «مراد آنست که آنچه انجام میدهند به حول و قوّه الهی است، و بخواست خداوند است، چنین خواسته است که آنان مختار باشند».
(۲) ۴۴- ابو احمد داود بن سلیمان گوید: امام هشتم از پدرانشان از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل کرد که فرمود اعمال بر سه نوع است: فرائض (واجبات)،
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۸۸
فضائل (مستحبّات)، معاصی (نافرمانیها). واجبات، به دستور خداوند و به رضایت، و قضاء و قدر، و مشیّت و بر طبق علم خداوند انجام میشود. فضائل به دستور وجوبی خداوند نیست (یعنی آنها را واجب نساخته) لکن به آنها راضی و خشنود است و بر طبق قضاء و قدر و مشیّت و علم او انجام میگیرد و معاصی به دستور خداوند نیست (و خداوند آنها را دستور نداده است) لکن بر طبق قضاء و قدر و مشیّت و علم خدا و علی رغم نهی او انجام میگیرد و خداوند بدان راضی نیست و انجام دهنده آن را عقاب میکند.
(۱) ۴۵- حسین بن خالد گوید: به امام رضا علیه السّلام عرض کردم: مردم، به خاطر روایاتی که از پدرانتان روایت شده است، ما را قائل به جبر و تشبیه میدانند حضرت فرمودند: ای ابن خالد بگو ببینم، آیا اخباری که از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در مورد جبر و تشبیه روایت شده بیشتر است یا اخباری که از پدرانم روایت شده است؟
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۸۹
گفتم: البتّه روایاتی که از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله روایت شده، بیشتر است. حضرت فرمودند: پس باید بگویند پیامبر علیه السّلام نیز قائل به جبر و تشبیه بوده است. گفتم:
آنها معتقدند که حضرت رسول علیه السّلام هیچ یک از این احادیث را نگفتهاند بلکه، به آن حضرت افترا زدهاند. حضرت فرمود: پس در مورد پدرانم هم باید بگویند که آنها این مطالب را نگفتهاند بلکه به آنان دروغ بستهاند، سپس فرمودند:
هر کس قائل به جبر و تشبیه شود کافر و مشرک است و ما در دنیا و آخرت از او بریء و بر کنار هستیم، ای ابن خالد، اخبار جبر و تشبیه را غلاه که عظمت خدا را کوچک دانستهاند از قول ما جعل کردهاند، هر کس آنها را دوست بدارد ما را دشمن داشته و هر کس آنها را دشمن بدارد ما را دوست داشته است، هر کس با آنها دوستی برقرار کند، با ما دشمنی کرده است و هر کس با آنها دشمنی کند، با ما دوستی نموده است، هر کس با آنها رابطه برقرار کند با ما قطع رابطه کرده و هر کس با آنها قطع رابطه کند با ما مرتبط شده است، هر کس به آنها بدی کند،
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۹۰
به ما نیکی کرده است (۱) و هر کس به آنها نیکی کند به ما بدی نموده است، هر کس آنها را گرامی بدارد ما را اهانت کرده و هر کس به آنها اهانت کند ما را احترام کرده است، هر کس آنها و سخنشان را بپذیرد ما را ردّ کرده است و هر کس آنها را ردّ کند ما را پذیرفته است، هر کس به آنها احسان کند به ما بدی کرده است و هر کس به آنها بدی کند به ما احسان نموده است، هر کس آنها را تصدیق کند ما را تکذیب کرده است و هر کس آنها را تکذیب کند ما را تصدیق نموده است و هر کس به آنها چیزی عطا کند ما را محروم نموده و هر کس به آنها چیزی ندهد، در واقع به ما داده است. ای ابن خالد، هر کس که از شیعیان ما باشد نباید از میان آنها برای خود دوست و یاور انتخاب کند.
(۲) ۴۶- حسن بن علیّ وشّاء گوید: از امام رضا علیه السّلام پرسیدم: آیا خداوند کار را به بندگان خود تفویض نموده است (و آنها مستقلّ از خدا و بینیاز از او هستند)؟ فرمود: او قدرتمندتر از این است که چنین کند. پرسیدم: آیا آنها را بر معاصی مجبور کرده است؟ فرمود: خداوند عادلتر و حکیمتر از این است که چنین کند. سپس حضرت ادامه داده گفت: خداوند میفرماید: ای فرزند آدم!
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۹۱
من سزاوارترم که نیکیهای تو به من نسبت داده شود، و تو سزاوارتری که بدیهایت به تو نسبت داده شود. گناهان را با نیرویی که به تو دادم انجام میدهی.
شرح: [یعنی: «لا حول و لا قوّه الّا باللَّه» (هیچ حرکت و قوّهای نیست مگر از خدا) و «بحول اللَّه و قوّته أقوم و أقعد» (به حول و قوّهای که خداوند عطا میکند مینشینم و برمیخیزم) پس نشست و برخاست من، همه با حول و قوّه الهی است امّا باراده و خواست و اختیار خودم انجام پذیرد و اینها هم از جانب خداوند است و الّا من خود، خود را مختار و مرید نکردهام- از استاد غفّاری].
(۱) ۴۷- عبد السّلام بن صالح هرویّ گوید: از امام رضا علیه السّلام شنیدم فرمود:
هر کس قائل به جبر باشد، چیزی از زکاه به او ندهید و شهادت او را نپذیرید.
خداوند متعال هیچ کس را جز به اندازه وسع و توانش تکلیف نمیکند و بیش از قدرتش به او تحمیل نمیفرماید، هر کس کاری کند به حساب خودش محسوب است، و هیچ کس گناه دیگری را به دوش نمیکشد. «۱»
______________________________
(۱)- اشاره است به آیه ۲۸۶ سوره بقره و ۱۶۴ انعام «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» «وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری» و «وسع» کمترین حدّ توان است.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۹۲
(۱) ۴۸- سلیمان بن جعفر جعفریّ گوید: در حضور امام رضا علیه السّلام در باره جبر و تفویض صحبت شد، حضرت فرمودند: آیا میخواهید در این مورد، اصلی را به شما آموزش دهم که هیچ وقت دچار اختلاف نشوید و با هر کس بحث کردید پیروز شوید؟ گفتیم: اگر صلاح است بفرمائید. فرمودند: خداوند با مجبوری بندگان اطاعت نگردد (همگی مختارند) و اگر انسانها نیز نافرمانی میکنند از این بابت نیست که بر خداوند غلبه پیدا کردهاند، و در عین حال او بندگان خود را به حال خویش رها نکرده است. او خود مالک همان چیزهایی است که به آنان عطا فرمود، و نیز نسبت به آنچه، آنان را در آن مورد توانا ساخته، قادر و تواناست، اگر مردم، تصمیم به اطاعت خدا گیرند، خداوند مانعشان نخواهد شد و اگر تصمیم به معصیت و نافرمانی بگیرند، اگر بخواهد از آنان جلوگیری میکند ولی اگر از کار آنان جلوگیری نکرد و آنان مرتکب معصیت شدند، او آنها را به گناه و معصیت نینداخته است، سپس فرمود: هر کس حدود این گفتار را دریابد و مراعات کند، بر هر کس در این مورد با او مخالفت کند،
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۹۳
پیروز است.
(۱) ۴۹- احمد بن محمّد بن ابی نصر بزنطیّ گوید: به حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم، بعضی از شیعیان قائل به جبر و بعضی قائل به تفویض شدهاند. حضرت فرمودند: بنویس، خداوند میفرماید: ای فرزند آدم! این تو هستی که به مشیّت و خواسته من میتوانی اراده کنی و به نیرو و قدرت من واجباتت را انجام میدهی و با نعمت من بر معصیت و نافرمانی تواناشدهای، تو را شنوا و بینا و قدرتمند نمودهام. هر آنچه نیکی به تو رسد از ماست و هر آنچه سختی به تو رسد، از خودت است، زیرا من سزاوارترم که نیکیهایت به من نسبت داده شود و تو نیز سزاوارتری که بدیهایت به خودت نسبت داده شود. من در مورد کارهایم مورد سؤال و بازخواست نیستم ولی از تو در باره کارهایت سؤال خواهد شد، هر آنچه بخواهی برایت منظّم و مرتّب کردهام.
(۲) ۵۰- حسین بن خالد گوید: امام رضا علیه السّلام فرمودند: خداوند دانایت کناد!
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۹۴
بدان که خداوند قدیم است (یعنی از ازل بوده است) و ازلی بودن صفتی است که به آدم عاقل میفهماند که چیزی قبل از او نبوده است و در بقاءش نیز چیزی با او و همراه او نخواهد بود، با اقرار عامّه و معجزه صفت «۱» برای ما روشن میشود که چیزی قبل از خدا نبوده و در بقاءش نیز چیزی به همراهش نخواهد بود، و گفتار کسانی که گمان میکنند قبل از او و یا همراه او چیزی بوده است، باطل میگردد. زیرا اگر چیزی به همراه او میبود، نمیبایست خداوند خالق او باشد زیرا آن چیز، همیشه از ازل با خدا بوده است پس خدا چگونه میتواند خالق چیزی باشد که همیشه به همراهش بوده است و اگر آن شیء قبل از خدا بوده باشد، آن شیء سرآغاز خواهد بود نه این (خدا): و شایسته آن خواهد بود که آن اوّل، خالق این دوم، باشد.
سپس خداوند خود را با نامهایی وصف نموده است و آن زمان که خلق را آفرید از آنها خواست و آنها را بر این عبادت واداشت که خدا را با این نامها
______________________________
(۱)- مراد آنست که صفت «قدم» عقل را از درک عاجز کرده است.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۹۵
بخوانند، (۱) او خود را با این نامها نامیده است: شنوا، بینا، قادر، قاهر، زنده، قیّوم و پا برجا، ظاهر و آشکار، باطن و پنهان، لطیف و دقیق، خبیر و آگاه، قویّ، با عزّت، حکیم، علیم و امثال این اسامی، و آن زمان که غلوّکنندگان و تکذیبکنندگان این اسامی را دیدند و شنیدند که ما در باره خدا میگوئیم:
چیزی مثل خدا نیست و هیچ چیز به حالت و کیفیّت خدا وجود ندارد، گفتند:
شما که میگوئید هیچ چیز مثل و شبیه خدا نیست، چطور شما، در اسماء حسنی با خدا شریک هستید؟ و به تمامی آن نامها نامیده میشوید؟ پس این خود دلیلی است بر اینکه شما در تمام حالات خدا یا حد اقل در بعضی از آنها مثل خدا هستید، زیرا هم شما و هم او دارای یک سری نامهای نیکو هستید.
به آنها باید گفت: خداوند تبارک و تعالی، نامهایی از نامهای خود را بر بندگانش نهاده، ولی معانی آنها با هم متفاوت است، مانند مواردی که یک اسم، دو معنی مختلف دارد، دلیل بر این مدّعی، زبان و گفتار شایع میان مردم است- و خداوند هم با همین زبان و روش با آنها صحبت کرده، به گونهای که بفهمند، تا دلیل و حجّتی باشد بر آنها در تضییع آنچه تضییع کردهاند- مردم در
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۹۶
زبان عادی خود به یک دیگر نامهایی از این قبیل میدهند: (۱) کلب (سگ)، حمار (خر)، ثور (گاو)، سکّره (شکر)، علقمه (تلخ)، اسد (شیر) و تمام این اسامی بر خلاف معانی آنهاست، زیرا این نامها بر آن معانی که در مقابل آن وضع شدهاند، نیستند، زیرا انسان، شیر و یا سگ نیست. در این مطلب خوب دقّت کن و بفهم. خداوند تو را مورد لطف و رحمت خود قرار دهاد.
ما خدا را عالم مینامیم اما عالم بودن او به این صورت نیست که او را علمی که نبوده اکنون بدستش آورده، چیزی را بداند و به کمک آن علم، آنچه را بعدا بدان برخورد میکند حفظ نماید، و در خلقت مخلوقاتش فکر و اندیشه کند، چطور چنین چیزی ممکن است و حال آنکه گذشتگانی را که خود نابود ساخته، همه برای او حاضرند و در محضرش هستند، (به هر حال او نیازی به چنان علمی ندارد) که اگر آن علم نباشد، جاهل و ضعیف بماند. بر عکس مردم عالم که به خاطر علومی که نداشتهاند و سپس بدست آوردهاند عالم نامیده شدهاند، چه آنکه اینان قبل از این علم جدید، جاهل بودهاند و چه بسا این علمی که بدست آوردهاند نیز از دستشان برود و به سوی جهل سیر کنند.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۹۷
خداوند، عالم نامیده میشود، (۱) زیرا نسبت به هیچ چیز جاهل نیست. همان طور که میبینی خالق و مخلوق هر دو عالم نامیده میشوند ولی معنی و مصداق آن دو با هم فرق دارد.
و نیز پروردگار ما، شنوا است ولی نه با عضوی از بدنش که با آن بتواند بشنود ولی نتواند ببیند (مثل گوش در ما) کما اینکه ما با آن عضوی که میشنویم نمیتوانیم ببینیم ولی خداوند عزّ و جلّ فرموده است که هیچ صدایی بر او پوشیده نیست و مثل ما نیست. حال اسم شنوا بر ما و خدا اطلاق میشود ولی معنی و مصداق آن با هم فرق دارد.
و همچنین است بصیر (بینا) ولی نه با عضو، بر عکس ما که با چشم میبینیم و استفاده دیگری از آن نمیتوانیم ببریم، ولی خداوند، بینا است و بهیچ شیء دیدنی، جهل ندارد، در اینجا نیز در اسم مشترک هستیم ولی مفهوم و مصداق آن با هم فرق دارد.
او قائم است امّا نه به معنی ایستادن روی پا با زحمت و سختی و خستگی
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۹۸
مثل ایستادن سایر اشیاء (۱) ولی وقتی میفرماید خدا قائم است معنایش این است که حافظ و قیّم اشیاء است مثل اینکه گفته میشود «فلانی قائم به امر فلانی است» یعنی کارهای او بدست فلانی است. خداوند عزّ و جلّ حافظ و قیّم هر کسی است در کارهایی که میکند و قائم در کلام مردم به معنی «باقی» نیز هست، و به معنی «کفایت» نیز بکار میرود، مثل اینکه گفته میشود «قم بامر فلان» (کار فلانی را برایش انجام بده) یعنی نیازش را بر طرف کن و نیز قائم در میان ما مردمان به معنی کسی است که روی پا ایستاده است. در این مورد نیز اسم مشترک است و مصداق متفاوت.
و امّا لفظ لطیف به معنی کمی، کوچکی و نازکی نیست، بلکه به معنی «نفوذ در اشیاء» و «درک نشدن» میباشد، مثل این جمله: «لطف عنّی هذا الأمر» (یعنی، فلان امر از من پنهان شد) و «لطف فلان فی مذهبه و قوله» (یعنی: فلانی در روش و گفتارش لطیف و ظریف است) به این معنی که او روش و گفتاری پیچیده دارد و عقل را متعجّب میسازد و از دسترس به دور است و بسیار عمیق و ظریف بوده و فکر و اندیشه به او نمیرسد. و همچنین است خداوند، دقیقتر و پیچیدهتر از آن است که با حدّ و وصفی درک شود و یا
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۹۹
با وصفی توصیف گردد ولی «لطافت» در مورد ما آدمیان عبارتست از کوچکی و کمی، پس باز هم در اسم مشترک هستیم ولی معنی و مفهوم آن مختلف و متفاوت است.
(۱) و امّا خبیر، کسی است که چیزی از نظر او پنهان نیست و هیچ چیز از دسترسش دور نمیماند، ولی نه با تجربه و آزمایش به این صورت که این آزمایش به او چیزی بیاموزد، آنچنان که اگر این تجربه و آزمایش نبود، هیچ نمیدانست. چون کسی که چنین باشد جاهل است (نه خبیر و آگاه) و خداوند تبارک و تعالی از ازل به آنچه میخواسته خلق کند، خبیر و آگاه بوده است، امّا در میان مردم، به کسی خبیر گفته میشود که جاهل باشد ولی در صدد یادگیری و آگاهی یافتن برآید. در این مورد هم اسم ما و خدا مشترک است ولی معنای آن متفاوت.
و امّا ظاهر، به این معنی نیست که با سوار شدن بر اشیاء و نشستن بر آنها، از آنها بالا رفته است بلکه به این خاطر به او ظاهر گفته میشود که بر همه چیز چیره و قاهر است و بر همه چیز غلبه یافته و نسبت به همه چیز قادر است. مثلا گفته میشود: «ظهرت علی أعدائی» (یعنی: بر دشمنان خود پیروز شدم)، و
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۰۰
«أظهرنی اللَّه علی خصمی» (یعنی، خداوند مرا بر دشمنم پیروز گردانید). در اینجا منظور از ظهور، فتح و غلبه است و ظهور خدا بر اشیاء نیز چنین است.
(۱) وجه دیگری نیز برای ظهور خداوند هست و آن اینکه: او برای هر کس که او را بخواهد ظاهر و هیچ چیز بر خدا پوشیده نیست و تدبیر هر چه دیده میشود، به دست اوست، پس چه ظاهری از خداوند ظاهرتر و آشکارتر است؟ تو، به هر کجا رو کنی، مصنوعات و مخلوقات او را میبینی، و در وجود خودت، آثاری از او هست که برای تو کافی است، ولی ظاهر در مورد ما مردمان به کسی گفته میشود که وجودش بارز و آشکار بوده، به وسیله حدّ و وصفش معلوم باشد، پس اسم مشترک است ولی معنی متفاوت.
و امّا باطن، به معنی «درون اشیاء بودن» نیست به این معنی که درون اشیاء غور و نفوذ کند. بلکه به این معنی است که به درون اشیاء اطّلاع و آگاهی دارد و تدبیر آن بدست اوست، مثل این که گفته میشود: «ابطنته» یعنی از آن آگاه شدم و سرّ پنهان او را دانستم. ولی «باطن» در مورد آدمیان به کسی اطلاق میشود که به درون اشیاء رفته و پنهان شود، پس اسم مشترک است و معنی متفاوت.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۰۱
(۱) و امّا قاهر به معنی ممارست کردن و رنج کشیدن و نیرنگ و فریب زدن و یک دیگر را کنار زدن نیست و آنچنان که بعضی مردم، بر بعضی دیگر چیره و قاهر و غالب میشوند، در بین مردم کسی که مقهور است ممکن است بعد قاهر شود و آن که قاهر است ممکن است مقهور گردد، و لکن در مورد خداوند به این معنی است که تمام آنچه را خلق کرده، همه در مقابل ایجادکنندهشان ذلیل و خوار هستند و در مقابل خواستههای او نمیتوانند خودداری و امتناع نمایند و از حیطه قدرت او یک چشم بر هم زدن هم نمیتوانند خارج شوند. و او فقط یک فرمان «ایجاد شو» میدهد و آن مخلوق، ایجاد میشود. ولی قاهر در مورد ما به آن صورتی است که گفتم. پس اسم مشترک ولی معنی مختلف دارد، و همچنین است تمامی نامها، هر چند تمام آنها را در اینجا برنشمردیم، و به همین مقدار اکتفا میکنیم چون (بقیّه را نیز) به آنچه با تو گفتیم میتوان قیاس کرد.
و خداوند عزّ و جلّ در ارشاد و راهنمایی و توفیق، کمک کار و یاور ما و شما است.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۰۲
برگرفته از کتاب عیون اخبار الرضا نوشته: شیخ صدوق ترجمه: حمیدرضا مستفید، علیاکبر غفاری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *