احادیث و سخنان

عیون اخبار الرضا – باب ۴۴ در ذکر اخلاق حمیده و عبادت و صفات پسندیده حضرت رضا

(۱) ۱- حسین بن احمد بیهقیّ در سال ۳۵۲ در نیشابور برایم از صولیّ از عون از أبی عباد روایت کرد گفت: در تابستان فرش حضرت رضا علیه السّلام حصیر و بوریا بود و روی آن مینشست، و در زمستان روی نمد، و پیراهنی زبر و خشن میپوشید، مگر آنکه بخواهد پیش مردم آید که در آن وقت لباس سنگین و بهتر در بر مینمود.
(۲) ۲- بیهقیّ بسند مذکور در متن از حمّاد بن عیسی از حضرت رضا از
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۱۷
پدرش از جدش جعفر بن محمّد علیهم السّلام روایت کرده که میفرمود: فردی که از من حاجتی میطلبد، من به رفع نیاز و انجام کار او مبادرت و سرعت میکنم زیرا که خوف آن دارم که وی بینیاز شود، و من دیر برسم، و حاجتش از طریق دیگری روا شده باشد.
مترجم گوید: «چنان که مشهود است این حدیث با عنوان باب مناسبتی ندارد، و باید در اخلاق امام صادق علیه السّلام ذکر شود، و به چه وجه در اینجا آمده معلوم ما نشد جز اینکه بگوئیم همه ائمّه اهل البیت علیهم السّلام در اخلاق یکی بودند و کلّهم نور واحد».
(۱) ۳- بیهقیّ گوید: محمّد بن یحیی صولی گفت: مادر پدرم که نامش غدر یا غدرا بود برای من نقل کرد که من با عدّهای کنیز در کوفه خریداری شدیم و من در آنجا بدنیا آمده بودم، و ما را سواره بسوی مأمون بردند، و ما در خانه مانند بهشت مأمون از خوردنی و آشامیدنی و بوی خوش و پول فراوان کاملا بهرهمند بودیم، و مأمون مرا بحضرت رضا علیه السّلام بخشید وقتی بخانه آن بزرگوار رفتم همگی آن نعمتها را از دست دادم، و زنی را بر ما گماشتند که مربّیه ما بود و شبها ما را از خواب بیدار میکرد و به نماز وامیداشت، و این کار بسیار بر ما
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۱۸
سخت و ناگوار بود، (۱) و من همه آرزویم این بود که از آنجا بیرون شوم، تا اینکه مرا بجدّ تو عبد اللَّه بن عبّاس بخشید، چون به منزل او آمدم گویا به بهشت شدهام. صولیّ گوید: من در عقل و سخاوت دست هرگز زنی را مانند جدّه خود ندیدم، وی در سال دویست و هفتاد فوت کرد و نزدیک بیکصد سال عمر نمود، و مردم زیاد از او وضع حضرت رضا علیه السّلام را میپرسیدند، در پاسخ آنان میگفت: چیزی از وی یاد ندارم مگر اینکه میدیدم که خود را بعود هندی خام بخور میداد، سپس با گلاب و مشک خود را خوشبو میکرد، و نماز صبح را اوّل وقت انجام میداد و بعد بسجده میرفت و سر بر نمیداشت تا آفتاب بالا میآمد، آنگاه بر میخاست و به نیاز مردم مینشست، و یا سوار میشد، و احدی در خانه او قدرت صدا بلند کردن نداشت هر کس که بود، و غیر این نبود که با مردم بنرمی و آهسته و شمرده سخن میگفت.
و جدّم عبد اللَّه به این کنیز تبرّک میجست، و همان روزی که وی را بدو بخشیدند با او تدبیر کرد؛ یعنی قرارداد بست که وی پس از مرگ او آزاد باشد،
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۱۹
(۱) و یک روز خالوی جدّم عبّاس بن احنف شاعر بر جدّم وارد شد و آن کنیز را دید و او را خوش آمد، از جدّم تقاضا کرد که او را بوی ببخشد، گفت: این کنیز مدبره است؛ یعنی پس از وفات من آزاد است، عبّاس بن احنف این شعر را سرود:
یا غدر زیّن باسمک الغدرو اساء لمن یحسن بک الدّهر ای «غدر» حیله و نیرنگ (با کمال زشتی و قبح که داشت) بسبب نام تو که غدر است زینت یافت، و امّا روزگار بکسی که با تو، نیکی در نظر داشت و اراده احسان بتو را میکرد بدرفتار نمود.
توضیح: «مراد شعر آنست که آنکه بتو خیر میرسانید و خوبی تو را میخواست روزگار با او بد کرد- و مرادش حضرت رضا علیه السّلام است که مسموم شد و در غربت از دنیا رفت-. امّا تذکر باین نکته شایان توجّه است که انتساب این شعر به عباس بن احنف نادرست میباشد و نتیجتا جمله آخر کلام مدخول است زیرا حضرت رضا علیه السّلام در سال ۲۰۳ از دنیا رفته است و عباس احنف شاعر باتّفاق تواریخ در سال ۱۹۲ مسلّما فوت کرده بوده، چون پارهای فوت او را ۱۸۸ هم گفتهاند و با این احوال چگونه ممکن است پس از فوت آن حضرت بر خواهرزاده خود وارد شده و آن کنیز را که حضرت رضا علیه السّلام پس از سال ورودشان بخراسان که سنه دویست بوده باو بخشیده، این تقاضا را کرده باشد و آن شعر را بگوید؟!». [تاریخ بغداد ج ۱۲ ص ۱۲۷ و ابن خلّکان ج ۱ ص ۲۴۵ و البدایه و النّهایه ج ۱۰ ص ۲۱۷ و معاهد التّنصیص ج ۱ ص ۵۴]».
(۲) ۴- ابو علیّ بیهقیّ به سندی که در متن آمده از ابراهیم بن عبّاس نقل کرد
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۲۰
که گفت: هرگز ندیدم از حضرت علی بن موسی علیهما السّلام سؤالی شود مگر اینکه پاسخ آن را میدانست، و از وی بااطّلاعتر بتاریخ از ابتدای زمان تا روزگار و عصر خودش احدی را ندیدم، و مأمون با سؤال از هر چیز او را مرتّب امتحان میکرد و او پاسخ درست میداد، و تمام گفتار و جوابها و شواهدی که میآورد همه را از قرآن بیرون آورده بود، و هر سه شبانه روزی یک قرآن ختم میکرد، و میفرمود:
اگر بخواهم بکمتر از این زمان هم ختم کنم میتوانم، لکن (در ختم سه روز) بهیچ آیهای نگذرم الّا اینکه در آن میاندیشم که مراد چیست و در چه موردی نازل شده و زمان نزولش چه وقتی بوده، و از این جهت است که سه شبانه روز طول میکشد.
و یکی از کلمات مشهور آن حضرت علیه السّلام اینست که فرموده: گناهان صغیره راهی است بارتکاب گناه کبیره، و هر کس در گناه کوچکی از خدا نترسد در گناهان بزرگ هم از خدا نخواهد ترسید، و اگر خداوند به بهشت مردم را نمیخواند و از دوزخ هم نمیترسانید باز هم واجب بود اطاعتش کنند و از نافرمانیش بر حذر باشند، بجهت تفضّل و نیکی و لطفی که در حقّ
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۲۱
ایشان نموده است و نعمت وجودی که به ایشان ارزانی داشت و آنان را از نیستی به هستی آورده که استحقاق آن را نداشتند.
(۱) ۵- تمیم بن عبد اللَّه- رضی اللَّه عنه- بسند مذکور در متن نقل کرد که رجاء بن ابی ضحّاک گوید: مأمون مرا فرستاد که علیّ بن موسی علیهما السّلام را از مدینه بخراسان نزد او آورم، و سفارش نمود که من شخصا مراقب و مواظب او باشم و مرا امر کرد که از راه بصره و اهواز و فارس حرکت دهم نه راه قم، و شبانهروز هم از او جدا نشوم و محافظ او باشم تا وی را بر مأمون وارد کنم، و من پیوسته با او بودم و جدا نمیشدم از مدینه تا مرو، و بخدا قسم احدی را ندیدم که از او متّقیتر نسبت بخدای تعالی باشد، و یا از او بیشتر یاد خدا باشد و ذکر خدا گوید، در تمامی اوقاتش، و یا خدا ترس و پارساتر از او باشد، و چون سپیده میدمید نماز بجای آورده و در سجدهگاه خود مینشست و مشغول گفتن
سبحان اللَّه و الحمد اللَّه، و لا اله الّا اللَّه
، و تکبیر و صلوات بود تا آفتاب بدمد، سپس بسجده میرفت و در سجده بود تا آفتاب بالا آید، آنگاه برمیخاست و به مردم میپرداخت، و آنان را حدیث میکرد و موعظه و پند میداد تا نزدیک زوال ظهر سپس تجدید وضو کرده و بمحلّ نماز خویش باز میگشت، و چون زوال ظهر
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۲۲
میشد شش رکعت نماز بجای میآورد (یعنی سه نماز دو رکعتی)، (۱) و در رکعت اوّل پس از حمد، قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ را قراءت میکرد، و در رکعت دوم پس از حمد قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را، و در چهار رکعت دیگر حمد و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را و در هر دو رکعت سلام میداد، و در رکعت دوم هر کدام هم پس از قراءت و پیش از رکوع قنوت میخواند، آنگاه اذان میگفت و دو رکعت دیگر نماز بجای میآورد، سپس اقامه میگفت، و نماز ظهرش را بجای میآورد، و چون سلام نماز را میداد تسبیحات اربعه
(سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر)
را آنقدر که خدا میخواست ادا میکرد، بعد بسجده میرفت و سجده شکر بجای میآورد و در آن حال یک صد بار
«شکرا للَّه»
میگفت، و چون سر خود را از سجده شکر بر میداشت از جا بر میخاست و شش رکعت دیگر نماز بجای میآورد، در هر رکعت پس از حمد، قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را میخواند و سر هر دو رکعت سلام میداد و در رکعت دوم هر نماز پس از قراءت و پیش از رکوع قنوت میخواند، و چون تمام میشد اذان میگفت و دو رکعت دیگر نافله بجای میآورد و در رکعت دوم قنوت میخواند، و پس از سلام برخاسته و بنماز
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۲۳
عصر شروع میکرد، (۱) و چون سلام نماز را میداد در همان جا مینشست و تسبیحات چهارگانه قبل را میگفت تا آنجا که خدا خواسته باشد، آنگاه بسجده میرفت و یک صد بار ذکر «حمدا للَّه» میگفت، و چون آفتاب غروب میکرد، باز تجدید وضو میکرد و سه رکعت نماز مغرب بجای میآورد با یک اذان و یک اقامه و قنوت در رکعت دوم قبل از رفتن برکوع و بعد از تمام شدن قراءت سوره، و چون سلام نماز را میداد در همان جا مینشست و تسبیحات مذکور قبل را بجای میآورد، و بعد بسجده شکر میرفت، و بعد سر بر میداشت ولی با کسی تکلّم نمیکرد تا اینکه چهار رکعت نافله مغرب را بجای میآورد، هر دو رکعت به یک سلام با قنوت در رکعت دوم هر کدام پس از قراءت و پیش از رکوع. و در رکعت اوّل پس از حمد، جحد را میخواند و در رکعت دوم پس از حمد توحید را و در رکعات بعد پس از حمد توحید را میخواند و سلام میداد و بتعقیبات میپرداخت تا آنجا که خدا دوست داشت، آنگاه بافطار میپرداخت، و استراحت مینمود تا ثلثی از شب بگذرد، بعد بر میخاست و نماز عشا را شروع میکرد و چهار رکعت بجای میآورد، و در رکعت دوم پس از قراءت و پیش از رکوع قنوت میخواند، و چون سلام میداد در مصلّای خویش
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۲۴
باقی مانده و مشغول گفتن به تسبیحات مذکوره که قبلا گفته شد مینشست، (۱) و پس از این تعقیبات بسجده شکر میرفت، آنگاه سر برداشته و ببستر خواب رفته و چون ثلث آخر شب میشد از خواب برخاسته و با ذکر تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل و استغفار بمسواک دندانهای خویش مشغول میگشت و سپس وضو ساخته و بنماز شب میپرداخت و هشت رکعت هر دو رکعت بیک سلام نماز شب میخواند و در رکعت اوّل نماز یک بار سوره «حمد» و سی بار سوره «توحید» را میخواند؛ و نیز چهار رکعت نماز جعفر طیّار را بجای میآورد هر دو رکعت بیک سلام و در هر کدام پس از تسبیح قبل از رکوع رکعت دوم قنوت میخواند و آن را از نماز شب محسوب میداشت، سپس برخاسته و دو رکعت دیگر را مشغول میشد و در رکعت اوّل سوره حمد و سوره ملک (تبارک) را قراءت میکرد، و در رکعت دوم حمد، و سوره هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ را، و نماز را تمام کرده برمیخاست و بنماز شفع میپرداخت و در هر رکعت سوره حمد
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۲۵
یک بار و قل هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را سه بار قراءت مینمود (۱) و در رکعت دوم قبل از رکوع و پس از قراءت قنوت بجای میآورد و چون سلام نماز را میداد، بر میخاست و نماز وتر (یک رکعت) را انجام میداد و در آن حمد را یک بار و قل هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را سه بار و بعد قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ را یک بار و قل أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ یک بار خوانده و قبل از رکوع و پس از قراءت، قنوت را با دعائی که در متن ذکر شده است میخواند، و ترجمه دعا چنین است:
«بار الها! بر محمّد و آل او درود فرست، و ما را در زمره کسانی که هدایت فرمودهای هدایت فرما، و از آنان که عافیت بخشیدهای قرار ده، و ما را مورد مهر قرار ده در میان آنان که بایشان مهر ورزیدی، و بآنچه را که بر ما ارزانی داشتهای برکت عطا فرما، و ما را از شرّ حکمی که برای معصیتکاران مقرّر داشتهای حفظ کن، زیرا توئی که فرمان میدهی و کسی را بر تو فرمانی نیست (مشیّت و خواست تو در سراسر هستی نافذ است و بس)، و همانا خوار نگردد آنکه تواش مورد مهر قرار داده و دوست خود گرفتهای، و عزیز و محترم نباشد آنکه او را دشمن داشتهای، والا و بزرگ و رفیعی ای پروردگار ما! و پس از آن هفتاد بار میگفت:
«استغفر اللَّه و أسأله التّوبه»
، و چون سلام نماز میداد برای خواندن تعقیبات مینشست تا مدّتی که خدا دوست داشت، و
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۲۶
چون نزدیک طلوع فجر میشد (۱) برخاسته دو رکعت نافله صبح را بجای میآورد، و در رکعت اوّل سوره حمد و قل یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ قراءت میکرد و در رکعت دوم سوره حمد و قل هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را میخواند، و چون فجر طلوع میکرد اذان و اقامه میگفت و دو رکعت نماز صبح بجای میآورد، و پس از سلام نماز مینشست و بتعقیبات نماز میپرداخت تا طلوع آفتاب، و آنگاه بسجده شکر رفته و همچنان در سجده بود تا روز بلند شود. و در تمام نمازهای واجب در رکعت اول سوره حمد و سوره إنّا انزلناه، و در رکعت دوم حمد و قل هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را میخواند بجز نماز صبح و ظهر و عصر روزهای جمعه که در آن اوقات مذکور سوره حمد و جمعه و منافقین را قراءت میکرد، و در نماز عشای شب جمعه در رکعت اوّل پس از قراءت حمد، سوره جمعه و در رکعت دوم پس از حمد، سوره سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی را میخواند، و در نماز صبح روز دوشنبه و پنجشنبه در رکعت اوّل سوره حمد و سوره هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ، و در رکعت دوم پس از حمد سوره هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ الْغاشِیَهِ را قراءت میکرد.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۲۷
(۱) و قراءت نماز مغرب و عشاء و نماز شب و شفع و وتر و صبح را بجهر (بلند)، و نماز ظهر و عصر را بآهستگی میخواند، و در دو رکعت آخر
«سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله إلّا اللَّه و اللَّه اکبر»
میگفت، و ذکر قنوت او در تمامی نمازها این بود:
«ربّ اغفر لی و ارحم، و تجاوز عمّا تعلم، إنّک أنت الأعزّ الأجلّ الأکرم»
(خداوندا! بیامرز و رحم نما و از آنچه ناپسند از ما دیدهای بگذر، چون تو خود عزیزتر و شکوهمندتر و محترمتری).
و اگر در ایّام روزه مسافر بود و بشهری وارد میشد قصد اقامه ده روز میکرد و روزهاش را افطار نمینمود، و چون شام میشد ابتدا بنماز مغرب میپرداخت پیش از آنکه افطار کند، و امّا در بین راه نمازهای واجبش را جز نماز مغرب دو رکعت بجای میآورد و تنها آن را سه رکعت میگزارد و نافله آن را هم بجا میآورد و همچنین نوافل شب، نیز شفع و وتر، و دو رکعت نافله صبح را چه در سفر و چه در حضر، ترک نمینمود، و نافلههای روز را در مسافرت نمیخواند، و پس از هر نمازی که قصر و شکسته خوانده بود سی بار
«سبحان اللَّه و الحمد للَّه
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۲۸
و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر»
ذکر میگفت، (۱) و میفرمود: این جای آن دو رکعت نخوانده را پر میکند و مانند اینست که تمام بجای آورده شده است، و ندیدم او را که در سفر و حضر صلاه ضحی بخواند (صلاه ضحی از بدعتها است که در زمان عمر رسم شد و میانه روز آن را میخوانند) و در سفر روزه نمیگرفت.
و آن حضرت علیه السّلام در هر دعائی که شروع میکرد ابتدا صلوات بر محمّد و آل او میفرستاد و در نماز و غیر آن بسیار صلوات میفرستاد، و شبها چون ببستر خواب میرفت زیاد تلاوت قرآن میکرد، و هر گاه به آیهای که در آن ذکری از بهشت یا دوزخ بود میرسید میگریست، و از خداوند درخواست بهشت میکرد و از آتش دوزخ بدو پناه میبرد، و «
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
» را در نمازهای شبانه روزش بجهر (آواز بلند) میگفت، و چون قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ میخواند آهسته میگفت: «اللَّه احد» (خدا یکتاست) و چون سوره تمام میشد سه بار میگفت:
«کذلک اللَّه ربّنا»
، و چون سوره «قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ» را میخواند آهسته و در دل میگفت: یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ و پس از فراغ از آن سوره سه بار میگفت:
«ربّی اللَّه و دینی الاسلام»
(پروردگارم خداست و آئینم اسلام است)، و چون سوره «و التّین
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۲۹
و الزّیتون» را قراءت میکرد، (۱) پس از فراغ میگفت:
«بلی و أنا علی ذلک من الشّاهدین»
(آری چنین است و من بر آن شهادت میدهم) و چون سوره «لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَهِ» را قراءت میکرد پس از فراغ میگفت:
«سبحانک اللّهم»
(منزّهی پروردگار من)، و چون در سوره جمعه این آیه را میخواند قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَهِ، میگفت
«للذین اتقوا»
و سپس تتمه آیه را که وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ است قراءت میفرمود، و چون از خواندن سوره فاتحه فارغ میشد میگفت: «
الحمد للَّه ربّ العالمین
». و چون سوره «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی» را میخواند آهسته میگفت:
«سبحان ربّی الاعلی»
، و چون یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا را در هر سوره قراءت میکرد آهسته میگفت:
«لبّیک اللّهمّ لبیک».
و آن حضرت علیه السّلام در هیچ شهری قدم نمیگذاشت جز اینکه اهالی آن سامان بدیدنش آمده از وی مسائل و مشکلات دینی و علمی خود را میپرسیدند، و بسیار برای آنان از پدرش از آباء گرامش علیهم السّلام از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله حدیث میکرد.
و وقتی او را بر مأمون وارد کردم از من جویای حال و کردار او شد، من آنچه دیده بودم برای او گفتم؛ از رفتار و اعمال شبانه روزش و از رفتن و ماندنش همه
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۳۰
را شرح دادم، (۱) مأمون گفت: ای پسر أبی ضحاک! این مرد بهترین خلق روی زمین و از همه علمش بیشتر و عبادتش افزونتر و درست و بجاتر است، پس، آنچه از وی دیدهای به احدی بازگو مکن تا فضل و بزرگواریش بر کسی ظاهر نگردد مگر از زبان من، و از خداوند یاری میجویم بر آنچه نیّت کردهام؛ که مقام او را بلند کنم و نامش را در همه جا منتشر سازم و شیوع دهم. (مضمون آن با خبر بعد مغایر میباشد!) (۲) ۶- احمد بن زیاد همدانی بسند مذکور در متن از عبد السّلام بن صالح هروی روایت کرد که گفت: من در سرخس بدر خانهای که علیّ بن موسی علیهما السّلام را در آن زندانی کرده بودند رفتم و او در قید بود، از زندانبان طلب ملاقات کردم، گفت: ممکن نیست، پرسیدم چرا؟ گفت: برای اینکه در شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند، و تنها ساعتی در اوّل روز نزدیک زوال و نزدیک غروب و زردی آفتاب نماز نمیگذارد، ولی از جای حرکت نمیکند و مشغول ذکر است و با خدای خود مناجات میکند، عبد السّلام گفت: من از زندانبان خواستم که برای من اذن ملاقات گیرد که من نزد ایشان شرفیاب شوم، زندانبان اذن گرفت و من در ساعت معیّن بخدمت آن حضرت رفتم و دیدم در مصلّای خویش نشسته و
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۳۱
بفکر فرو رفته است، (۱) گفتم: یا ابن رسول اللَّه! این چیست که مردم از شما شایع کردهاند؟ فرمود: آن کدام است، عرضکردم میگویند: شما ادّعا کردهاید که مردم بنده زر خرید ما هستند! آن حضرت گفت، خداوندا! ای کسی که آسمانها و زمین را آفریدهای و به ناپیدا و پیدا آگاهی، تو شاهدی که من چنین مطلبی را هرگز نگفتهام، و از احدی از پدرانم علیهم السّلام نشنیدهام که چنین کلامی گفته باشند، بار الها! تو خود میدانی که از این مردم چه ستمهائی بما وارد شده است، و اینکه این افترا هم از ستمهای ایشانست که در باره ما روا داشتهاند، آنگاه بمن روی کرده فرمود: ای عبد السّلام! اگر اینان بنا بر گفتار خودشان- که بما نسبت میدهند- که ما گفتهایم همگی بنده زر خرید ما هستند، پس بگویند از چه کسی ما آنان را خریدهایم؟ عرضکردم: راست گفتی یا ابن رسول اللَّه، سپس فرمود: ای عبد السّلام آیا تو منکری آنچه را خداوند تعالی از ولایت و امامت ما بر تو و دیگران واجب فرموده است چنان که دیگران منکرند؟ گفتم: پناه بخدا، هرگز! بلکه من بولایت و امامت شما اقرار دارم.
(۲) ۷- جعفر بن نعیم بن شاذان- رضی اللَّه عنه- بسند مذکور در متن از
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۳۲
ابراهیم بن عبّاس روایت کرده که گفت: هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السّلام با کلامی در گفتارش به کسی جفا و یا درشتی کند، و هیچ گاه ندیدم سخن کسیرا قطع کند، صبر میکرد تا طرف سخنش تمام شود و بعد اگر لازم میدید کلامی میگفت، و ندیدم کسی از او حاجتی بخواهد و مقدور آن حضرت باشد و ردّ کند، و هرگز نزد کسی پای خود را دراز نمیکرد، و در برابر همنشین و جلیسی تکیه نمیداد، و هرگز ندیدم از خدمتکاران و کارگزاران خود کسی را بد بگوید و دشنام دهد، و یا در پیش چشم کسی آب دهان بیندازد، و هرگز ندیدم در خندیدن قهقهه نماید، بلکه خندهاش تبسّم بود، و چون خلوت میشد و سفره طعام برای او میگستردند همه غلامان و خدمتکاران را بر سر سفره میخواند، حتی دربان و مهتر را، و او علیه السّلام بسیار کم خواب بود و بسیار بیداری میکشید، و بیشتر شب را با بیداری بسر میبرد؛ از اوّل تا هنگام دمیدن صبح، و بسیار روزه میگرفت، و سه روز روزه هر ماه از وی فوت نمیشد و میفرمود: این روزه مانند روزه گرفتن همه سال است، و بسیار پنهانی صدقه میداد و احسان میکرد، و بیشتر این کار را شبهای تاریک انجام میداد، و هر کس گمان میکند که در فضل مانند او را دیده است از او باور نکن.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۴۳۳
برگرفته از کتاب عیون اخبار الرضا نوشته: شیخ صدوق ترجمه: حمیدرضا مستفید، علیاکبر غفاری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *