حوادث، وقایع، هجرت

ورود حضرت رضا به مرو

مرو در آن ایام از شهرهای بزرگ خراسان بود، و مرکز ایالت خراسان و دارالاماره مسلمین بود، و به علت اقامت مامون در آن جا مرکز خلافت هم به شمار میرفت، فرمانها از آن شهر به همه اطراف و اکناف صادر میشد، رجال سیاست از لشکری و کشوری در این جا مستقر بودند.
ابنحوقل در صوره الارض گوید: پس از اینکه مرو به دست مسلمانان گشوده شد مملکت ایران استقلال سیاسی خود را از دست داد، و مسلمانان در آنجا مستقر شدند و این شهر را لشکرگاه قرار دادند، و دولت بنیعباس از این شهر آشکار گردید، و در خانه آل ابوالنجم معیطی برای نخستین بار پارچهها را سیاه کردند و پوشیدند.
شهر مرو از شهرستانهای بسیار قدیم است، و او را مرو شاه جهان میگفتند.
گفته میشود حصار و قلعه آن را طهمورث بنا کرده است، مرو در یک زمین مسطح بنا شده و اطراف آن بیابان و کویر است، و هیچ کوهی از آنجا دیده نمیشود.
در مرو سه مسجد هست، نخستین مسجدی که در آن جا ساخته شد همان مسجدی است که اکنون در درون شهر قرار دارد، و در آن نماز جمعه میخوانند.
پس از اینکه بر تعداد مسلمین افزوده شد مسجد دیگری که اینک به مسجد کهنه معروف است ساخته شد و در این زمان اهل حدیث در آن نماز میخوانند و بعد از این مسجد دیگری در دروازه ماخان ساخته شده.
گفته میشود که این مسجد و بازار و دارالاماره از بناهای ابومسلم مروزی است.
[صفحه ۹۳]
مولف گوید:
اخبار و فضائل مرو بسیار زیاد است، و ما انشاءالله در تاریخ بزرگ خراسان بخش مرو در این باره به تفصیل سخن میگوئیم، و اینک چند سطری که با بحث ما تناسب دارد ذیلاً یادداشت میکنیم:
در سال ۱۸۲ هارون الرشید برای فرزندش مامون از مردم بیعت گرفت و قرار شد پس از امین او خلیفه باشد، و همه خراسان را در اختیار او قرار داد و او را به حکومت این منطقه بزرگ منصوب کرد، مادر مامون از باذغیس خراسان بود و او را «مرجم» میگفتند.
در سال ۱۹۲ در خراسان انقلاب و اضطرابی پدید آمد و گروهی از مخالفین بنیعباس در اطراف نسا و باورد (کلات و درگز) بر علیه هارون قیام کردند.
هارون در این هنگام در شهر رقه در کنار فرات به عیش و عشرت مشغول بود پس از اینکه انقلاب خراسان را به هارون گزارش دادند وی سخت از این موضوع ناراحت و تصمیم گرفت برای سرکوبی این گروه خود به خراسان حرکت کند.
کارگذاران هارون و مشاورانش او را از سفر خراسان منع کردند، هارون در این ایام مختصر کسالتی هم داشت و از این جهت هم حرکت او را تجویز نمیکردند و لیکن او به سخنان مشاوران خود اعتنائی نکرد و عازم خراسان شد.
هارون بیم داشت اگر خود برای سرکوبی مخالفین حرکت نکند ممکن است مامورین او در خراسان به موضوع چندین توجهی نکنند، و دامن اغتشاشات به سایر اماکن و نواحی برسد، و برای او دردسرهای بزرگی به وجود آورد.
هارون در حالی که مریض بود از رقه بیرون شد، و بدون توقف در بغداد از طریق همدان و ری عزم خراسان کرد.
هارون از ری راه سمنان، دامغان، بسطام، سبزوار، نیشابور به طوس رسید و
[صفحه ۹۴]
در این ناحیه مرض او شدت کرد و جان سپرد و در باغ حمید بن قحطبه طائی طوسی به خاک سپرده شد.
پس از مرگ هارون در لشکرگاه برای فرزندش امین که در بغداد بود بیعت گرفتند، رجاء بن خادم رداء و مهر و عصای مخصوص خلافت را که هارون با خود داشت از خراسان برگرفت در مدت دوازده روز از طوس خود را به بغداد رسانید و تسلیم امین کرد.
امین پس از اینکه از مرگ پدر مطلع شد روز جمعه برای مردم بغداد نماز جمعه خواند، و سپس خطبه انشاء کرد و در ضمن آن مرگ پدر خود را به اطلاع آنان رسانید.
اهالی بغداد بار دیگر با وی بیعت کردند، امین مردی عیاش و زنباز بود، از آداب و رسوم کشورداری و تدبیر امور بیاطلاع بود، و عمر خود را با خوانندگان و نوازندگان گذرانده و علم و دانش و فضل و کمالی نداشت، و برای احراز عنوان خلافت لایق نبود.
امین پس از اینکه بر اریکه خلافت مستقر شد برای برادرش مامون در خراسان نوشت که باید در خطبهها نام فرزندش موسی را بر خود مقدم دارد.
مامون از این موضوع برآشفت و به سخنان امین توجهی نکرد قاصد امین از خراسان برگشت و گزارش داد که مامون پیشنهاد وی را نپذیرفته است.
امین در خشم شد و دستور داد نام مامون را از ولایتعهدی برانداختند، و برای فرزندش موسی که طفلی شیرخوار بود بیعت گرفتند، و مردم هم طوعا و کرها با فرزندش بیعت کردند.
[صفحه ۹۵]
امین فرزند خود را به الناطق بالحق ملقب ساخت، و این نخستین باری بود که یک کودک شیرخوار به عنوان ولایتعهدی انتخاب میشد.
هنگامی که مامون از این جریانها اطلاع پیدا کرد و دانست برادرش او را از ولایتعهدی عزل کرده است، نام خود را به عنوان امام المومنین نوشت، و اختلافات بین این دو برادر آشکار گردید، و جنگهای شدیدی آغاز شد.
امین علی بن عیسی بن ماهان را با لشکری مجهز و مکمل به طرف خراسان فرستاد، و به علی بن عیسی فرمانده لشکر خود دستور داد هرگاه مامون غالب شد او را با قید طلائی مقید ساخته و با خود به بغداد بیاورد.
لشکریان امین با وضع خاصی از بغداد حرکت کردند و راه خراسان را در پیش گرفتند.
مامون نیز طاهر بن حسین خزاعی یوشنجی را که معروف به «ذوالیمینین» بود با لشکری گران از خراسان به طرف عراق فرستاد تا جلو لشکریان امین را بگیرند.
این دو لشکر در ری به هم رسیدند و جنگ شدیدی میان آنها درگرفت، و در نتیجه لشکر بغداد شکست فاحشی خورد و علی بن عیسی بن ماهان فرمانده آنها در جنگ کشته شد و آن لشکر انبوه از هم پراکنده گشت.
طاهر بن حسین پس از این پیروزی سر علی بن عیسی را از بدن جدا کرده و برای مامون در خراسان فرستاد، و خود راه بغداد را در پیش گرفت، و بدون هیچ مانعی خود را به بغداد رسانید و شهر را محاصره کرد.
محاصره بغداد مدت پانزده ماه طول کشید، و خرابی زیادی به این شهر بزرگ وارد آمد.
سرانجام با استعمال منجنیق و آتشافروزی با نفط بغداد فتح شد.
[صفحه ۹۶]
لشکریان بغداد با قهر و غلبه وارد بغداد شدند، اطرافیان امین از پیرامون او پراکنده شدند، و همه اشراف و بزرگان بغداد به مامون ملحق شدند و امین با مادر و یارانش از دارالاماره بیرون شد و در شهری که منصور عباسی در نزدیک بغداد ساخته بود مستقر گردید.
سرانجام تمام غلامان و خواص ش او را ترک گفته و خود با تنی چند در قصر منصور محصور شد، و در آن جا نیز دست از هوسبازی بر نمیداشت.
طاهر بن حسین امر کرد مدینه منصور را محاصره کردند، پس از مدتی کشمکش آنجا را از دست امین گرفتند.
طاهر دستور داد امین را تعقیب کنند، کارگذاران وی امین را در زورقی زرین که در میان دجله به صید ماهی مشغول بود دستگیر نمودند و در اطاقی او را حبس کردند.
هنگام شب گروهی از لشکریان طاهر به اطاق او وارد شدند و او را با شمشیر قطعه قطعه کردند، و سرش را از تن جدا کرده نزد طاهر بردند.
طاهر فرمان داد سر امین را بالای دیوار یکی از باغها نصب کردند و فریاد زدند این سر امین است، و جسد بیسر او را نیز در کوچه و بازار بر روی زمین میکشیدند.
سپس طاهر سر امین را با ردا و مهر و چوبدستی خلافت برای مامون به خراسان فرستاد، و مامون امر کرد سر او را بالای سر در دارالاماره نصب کردند، تا بر همگان معلوم گردد که وی کشته شده و لشکریانش در عراق پیروز گردیدهاند.
مامون امر کرده بود که مردم بیایند و آب دهان خود را بر سر بریده شده امین بریزند و او را لعنت کنند.
پس از قتل امین اوضاع و احوال کشور پهناور هارون درهم ریخت و
[صفحه ۹۷]
گردنکشانی در حجاز، عراق، شام، خوزستان و فارس پیدا شدند و از موقعیت روز استفاده کرده و هر کدام ادعائی برای خود داشتند و حکومت بنیعباس و مامون در حال تزلزل بود.
مامون چارهای نداشت جز اینکه حضرت رضا (ع) را که در آن عصر محبوبترین فرد زمان و مورد توجه جامعه اسلامی بود به خراسان فراخواند و او را به عنوان خلافت و یا ولایتعهدی انتخاب کند، شاید بدین وسیله اوضاع و احوال آرام شده و بتواند مخالفین را سر جای خود بنشاند.
مامون با مقدماتی که تهیه دیده بود حضرت رضا (ع) را به مرو رسانید، و در هنگام ورود آن جناب استقبال باشکوهی از آن حضرت به عمل آورد، و در تعظیم و تکریم او بسیار کوشید.
در هنگام اقامت آن جناب در مرو حوادثی میان حضرت رضا و مامون اتفاق افتاد، و مجالس زیادی با متکلمین و ارباب دیانات و اصحاب مقالات تشکیل شد و ما همه این مطالب را در کتب و ابواب مربوطه ذکر کردهایم.
[صفحه ۹۸]
برگرفته از کتاب اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام نوشته: عزیزالله عطاردی قوچانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *